Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
quadruplex circuit
تلگراف تمام جهتی
quadruplex telegraphy
تلگراف تمام جهتی
quadruplex telephony
تلگراف تمام جهتی
Other Matches
duplex telegraphy
تلگراف دو جهتی
polar duplex telegraphy
تلگراف دو جهتی قطبی
multiplex telegraphy
تلگراف چند جهتی
wires
تلگراف کردن تلگراف زدن
wire
تلگراف کردن تلگراف زدن
unidirectional
یک جهتی
unidirection
یک جهتی
simplex
یک جهتی
bidirectional
دو جهتی
bidirectional flow
جریان دو جهتی
bidirectional printing
چاپ دو جهتی
diversions
انحراف از جهتی
diversion
انحراف از جهتی
multidrift
چند جهتی
whitherward
درچه جهتی
In a way he is right.
از جهتی هم حق با اواست
omnidirection range
سیستم هدایت چند جهتی هواپیما
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
terminated
تمام شدن تمام کردن
telegraphs
تلگراف
telegram
تلگراف
telegrams
تلگراف
cablegram
تلگراف
telegraphy
تلگراف
telegraphing
تلگراف
telegraphically
با تلگراف
telegraph
تلگراف
telegraphed
تلگراف
cabled
تلگراف
cable
تلگراف
telegraphy
فن تلگراف
telegraphic key
شستی تلگراف
telegraph engineering
تکنیک تلگراف
telegraph
تلگراف کردن
duplex telegraphy
تلگراف دوگانه
impluse telegraphy
تلگراف ایمپولزی
telegraph
دستگاه تلگراف
telegraph cable
کابل تلگراف
telegraphic alphabet
الفبای تلگراف
telegraphing
تلگراف کردن
telegrapher
تلگراف کننده
dispensers
نافرهزینه تلگراف
dispenser
نافرهزینه تلگراف
wireless telegraphy
تلگراف بیسیم
telegraph key
تکمه تلگراف
telegraph relay
رله تلگراف
wirelesses
تلگراف بی سیم
telegraphs
دستگاه تلگراف
telegraphed
تلگراف کردن
telegraphs
تلگراف کردن
telegraphed
دستگاه تلگراف
wireless
تلگراف بی سیم
telegram
تلگراف کردن
by wire
بوسیله تلگراف
telegrams
تلگراف کردن
central office
تلکس و تلگراف
telegraphing
دستگاه تلگراف
synchronous telegraphy
تلگراف همزمان
phonoplex telegraphy
تلگراف فونوپلکس
radiotelegraphic
تلگراف بی سیم
spark sending
تلگراف جرقهای
multiple telegraphy
تلگراف چندگانه
radiotelegraphy
تلگراف بی سیم
radioteletype
تلگراف بی سیم
line telegraphy
تلگراف خطی
radio telegraphy
تلگراف بیسیم
telegraph alphabet
الفبای تلگراف
cabled
سیم تلگراف
cable
تلگراف کردن
radiotelegraph
تلگراف بی سیم
cable
سیم تلگراف
cabled
تلگراف کردن
radiotelegraph
رادیو تلگراف
relay magnet
رله تلگراف
telegraph apparatus
دستگاه تلگراف
interband telegraphy
تلگراف باند میانی
radiotelegraphic
تلگراف رادیویی کردن
wireway
سیم تلگراف و تلفن
radiotelegram
مخابره تلگراف بیسیم
trunk
تلگراف یا تلفن بدنه
central telegraph office
مرکز تلگراف اصلی
fire alarm telegraph
تلگراف اتش سوزی
rewire
دوباره تلگراف زدن
rewires
دوباره تلگراف زدن
keyboard printing telegraph
تلگراف ثبات تکمهای
surface line
خط تلفن و تلگراف تعجیلی
radiotelegraph
تلگراف رادیویی کردن
aerogram
مخابره با تلگراف بی سیم
rewiring
دوباره تلگراف زدن
trunks
تلگراف یا تلفن بدنه
ink writer
در تلگراف مرکب نویس
rewired
دوباره تلگراف زدن
cabled
پیغام تلگرافی تلگراف زدن
heliographic
مربوط به مخابره تلگراف افتابی
surface line
خط تلگراف یا تلفن روی زمینی
phantoplex telegraphy
تلگراف چهار سیمی مرکب
cable
پیغام تلگرافی تلگراف زدن
wirelesses
بابی سیم تلگراف مخابره کردن
wireless
بابی سیم تلگراف مخابره کردن
ccitt
کمیته مشاوره بین المللی تلگراف وتلفن
relayed
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relays
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relay
دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
phonopore
اسبابی که بوسیله ان مخابرات تلفنی را ازتوی سیم تلگراف می گذراند
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
morse alphabet or code
الفبای خط و نقطه که شخصی بنام morse برای تلگراف اختراع کرد
DC
روش ارتباط با استفاده از باسهای روی یک مدار سیمی مثل سیستم تلگراف
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
common carrier
شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
panorama
تمام نما اینه تمام نما
teleprinters
وسیلهای که قادر به ارسال و دریافت داده از نقط ه دور توسط مدارهای تلگراف و چاپ پیام روی چاپگر است
teleprinter
وسیلهای که قادر به ارسال و دریافت داده از نقط ه دور توسط مدارهای تلگراف و چاپ پیام روی چاپگر است
ticker
دارای صدای تیک تیک تلگراف
wires
سیم تلگراف سیم کشی کردن
wire
سیم تلگراف سیم کشی کردن
cable
سیم کشی کردن تلگراف کردن
cabled
سیم کشی کردن تلگراف کردن
lion's share
تمام
full face
تمام رخ
thru
تمام
full-face
تمام رخ
completing
تمام
rounded
پر تمام
entire
تمام
It's over.
تمام شد.
all night
در تمام شب
through
تمام
incomplete
نا تمام
complete
تمام
completed
تمام
completes
تمام
whole
تمام
full
تمام
out and out
تمام
fullest
تمام
whole length
تمام قد
it is all up
تمام شد
off
تمام
full length
تمام قد
out-and-out
تمام
full-length
تمام قد
yame
تمام
thorough
تمام
through
تمام شده
dyed-in-the-wool
تمام عیار
par excellence
به تمام معنی
wrap up
تمام شدن
full-page
تمام صفحه
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
fullest
تمام قدرت
A whole week
یک هفته تمام
peter
تمام شدن
fullest
تمام تکمیل
full-time
تمام وقت
mast high
تمام افراشته
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
to see out
تمام کردن
yean round
در تمام سال
use up
تمام کردن
whole hog
تمام راه
dyed-in-the-wool
تمام و کمال
yearlong
یکسال تمام
to run away with
تمام کردن
defunct
تمام شده
processor
تمام کننده
pucka
تمام عیار
full
تمام قدرت
pukka
تمام عیار
full
تمام تکمیل
due
تمام شده
exhaustible
تمام شدنی
to see through
تمام کردن
in full fig
درلباس تمام
full subtractor
تمام کاهشگر
full screen
تمام صفحه
full scale
تمام عیار
full pay
مواجب تمام
full pay
حقوق تمام
full orbed
تمام روشن
full mouthed
تمام دندان
full moon
ماه تمام
full duplex
تمام دو رشتهای
full blown
تمام کامل
full blown
تمام شکفته
full automatic
تمام اتوماتیک
full adder
تمام افزایشگر
fulfill
تمام کردن
in full
تمام وکمال
full tracked
تمام شنی
full tracked
تمام زنجیر
full view
نمای تمام رخ
holosymmetric
تمام وجه
holohedron
تمام وجهی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com