English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
English Persian
full automatic تمام اتوماتیک
fully automatic تمام اتوماتیک
Search result with all words
full automatic lathe ماشین تراش تمام اتوماتیک
Other Matches
an automatic اتوماتیک
automatics اتوماتیک
manual/automatic mode اتوماتیک
unmanned اتوماتیک
automatic اتوماتیک
automatic pilot خلبان اتوماتیک
automatic pilots خلبان اتوماتیک
autopilot خلبان اتوماتیک
automatic welding جوشکاری اتوماتیک
automatic speed selector سلکتور اتوماتیک
automatic cutout فیوز اتوماتیک
asr ارسال و دریافت اتوماتیک
adp پردازش داده اتوماتیک
automated purchasing خرید بصورت اتوماتیک
automatic control technology تکنولوژی اتوماتیک کنترل
automatic direction finder جهت یاب اتوماتیک
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
automatic mixture control کنترل غلظت اتوماتیک
automatic programming برنامه نویسی اتوماتیک
cam operated automatic lathe ماشین تراش اتوماتیک بادامکی
autocomplete کامل شدن اتوماتیک [کامپیوتر]
autopilot [A/P] خلبان اتوماتیک [حمل و نقل هوایی]
automatic pilot [A/P] خلبان اتوماتیک [حمل و نقل هوایی]
cim Integrated Computerکارخانه کاملا" اتوماتیک Input Computer
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminates تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
ride control سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
low supercharger gear دور کم سوپرشارژر درموتورهای پیستونی که معمولا بصورت اتوماتیک توسط یک فشارسنج کنترل میشود
wraparound توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
auto lean مخلوط رقیق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتیک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته میشود
automatic recovery program برنامه ترمیمی خودکار برنامه بازیابی اتوماتیک
auto rich مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
panorama تمام نما اینه تمام نما
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas تمام نما اینه تمام نما
full length تمام قد
rounded پر تمام
completing تمام
whole تمام
out-and-out تمام
thru تمام
full-length تمام قد
out and out تمام
whole length تمام قد
It's over. تمام شد.
full-face تمام رخ
full face تمام رخ
all night در تمام شب
incomplete نا تمام
complete تمام
it is all up تمام شد
off تمام
completed تمام
entire تمام
yame تمام
completes تمام
through تمام
lion's share تمام
thorough تمام
full تمام
fullest تمام
main مهم تمام
main بزرگ تمام
processor تمام کننده
to eat up تمام کردن
unfailing تمام نشدنی
wholly تمام وکمال
unfinished تمام نشده
all day long <idiom> تمام روز
give out <idiom> تمام شده
payment in full پرداخت تمام
completive تمام کننده
all risks تمام خطرات
pucka تمام عیار
the whole world تمام دنیا
rounded تمام شده
three whole years سه سال تمام
by all means با تمام وسائل
pukka تمام عیار
to draw to an end تمام شدن
best of both worlds <idiom> تمام مزایا
thoroughgoing تمام وکمال
thorough going تمام وکمال
thoro تمام وکمال
to blow over تمام شدن
mast high تمام افراشته
thoro کامل تمام
go through with <idiom> تمام کردن
get through تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
sterling تمام عیار
thru تمام شده
dyed-in-the-wool به تمام معنی
full تمام تکمیل
full تمام قدرت
dyed-in-the-wool تمام و کمال
fullest تمام تکمیل
fullest تمام قدرت
peter تمام شدن
use up تمام کردن
exhaustible تمام شدنی
due تمام شده
inchoate نیمه تمام
whole hog تمام راه
A whole week یک هفته تمام
dyed-in-the-wool تمام عیار
through تمام شده
par excellence به تمام معنی
yearlong یکسال تمام
full-time تمام وقت
full-page تمام صفحه
yean round در تمام سال
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
wrap up تمام شدن
to see through تمام کردن
to see out تمام کردن
to run away with تمام کردن
ammo zero مهمات تمام
an a fact تمام شده
to fill out تمام کردن
over with تمام شده
integrating تمام کردن
integrates تمام کردن
integrate تمام کردن
attains تمام کردن
attaining تمام کردن
attained تمام کردن
to finish off تمام کردن
fulfil تمام کردن
defunct تمام شده
all d. در تمام روز
all out باشدت تمام
all this تمام اینها
lie-in تمام شدن
lie in تمام شدن
fulfils تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fulfilled تمام کردن
attain تمام کردن
full view نمای تمام رخ
cosines جیب تمام
cosine جیب تمام
full moon ماه تمام
exhausted تمام شده
full orbed تمام روشن
he is fifty تمام دارد
full pay حقوق تمام
all- : همه تمام
full duplex تمام دو رشتهای
full adder تمام افزایشگر
finished تمام شده
finishing تمام کاری
holohedral تمام وجه
full mouthed تمام دندان
full blown تمام شکفته
full blown تمام کامل
all : همه تمام
full scale تمام عیار
full screen تمام صفحه
fully automatic machine تمام اتومات
fullword تمام کلمه
fullmouthed تمام دندان
full tracked تمام شنی
full word تمام کلمه
full wave تمام موج
full tracked تمام زنجیر
full-blown تمام شگفته
fuller کامل تر تمام تر
hade شیب تمام
give out تمام شدن
full subtractor تمام کاهشگر
full time تمام روز
body and soul <idiom> با تمام وجود
full-blown تمام کامل
fulfill تمام کردن
rounds complete تیر تمام شد
goes تمام شدن
run out of تمام کردن
forth تمام کردن
in full تمام وکمال
in full fig درلباس تمام
end of mission ماموریت تمام
go تمام شدن
round d. دوجین تمام
depletable تمام شدنی
full pay مواجب تمام
cosecant قطرفل تمام
the full of the moon ماه تمام
the game is up بازی تمام شد
consumptible تمام شدنی
consummative تمام کننده
holosymmetric تمام وجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com