Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
all this
تمام اینها
Other Matches
here it is
اینها
those are your pencils
اینها
these
اینها
all this
همه اینها
for all that
با همه اینها
about time
<idiom>
زودتراز اینها
here is my book
کتاب من اینها
none the less
باهمه اینها
For all that . In spite of all that .
باتمام اینها ( معذلک )
for all that
با وجود همه اینها
keep these separate from those.
اینها را از آنها جدا نگاهدار
It is all hot air . it is all talk.
اینها همه اش حرف است
I want one of these please.
لطفا من یکی از اینها را میخواهم.
She fabricates them. she makes them up .
اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
take to pieces
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
She had the never to ask for cash .
اینها همه هیچ تازه پول نقد هم می خواست
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
panorama
تمام نما اینه تمام نما
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
incomplete
نا تمام
full length
تمام قد
rounded
پر تمام
thru
تمام
through
تمام
thorough
تمام
full
تمام
yame
تمام
it is all up
تمام شد
lion's share
تمام
out-and-out
تمام
full-face
تمام رخ
full-length
تمام قد
full face
تمام رخ
whole length
تمام قد
all night
در تمام شب
out and out
تمام
off
تمام
entire
تمام
It's over.
تمام شد.
completing
تمام
whole
تمام
completed
تمام
fullest
تمام
completes
تمام
complete
تمام
outed
در بیرون تمام
attained
تمام کردن
attain
تمام کردن
fullest
تمام تکمیل
to blow over
تمام شدن
ammo zero
مهمات تمام
an a fact
تمام شده
thorough going
تمام وکمال
to draw to an end
تمام شدن
fullest
تمام قدرت
in full
تمام وکمال
all day long
<idiom>
تمام روز
attaining
تمام کردن
goes
تمام شدن
go
تمام شدن
passed
تمام شدن
full
تمام قدرت
passes
تمام شدن
integrating
تمام کردن
full-scale
تمام عیار
A whole week
یک هفته تمام
go through with
<idiom>
تمام کردن
fuller
کامل تر تمام تر
integrates
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
out
در بیرون تمام
out-
در بیرون تمام
give out
<idiom>
تمام شده
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
integrate
تمام کردن
attains
تمام کردن
pukka
تمام عیار
full
تمام تکمیل
peter
تمام شدن
defunct
تمام شده
sterling
تمام عیار
depletable
تمام شدنی
round d.
دوجین تمام
fulfilled
تمام کردن
thoro
کامل تمام
rounds complete
تیر تمام شد
short measure full measure
پیمانه تمام
thru
تمام شده
rounded
تمام شده
thoro
تمام وکمال
inchoate
نیمه تمام
fulfil
تمام کردن
run out of
تمام کردن
thoroughgoing
تمام وکمال
fulfilling
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
three whole years
سه سال تمام
the game is up
بازی تمام شد
unfinished
تمام نشده
the full of the moon
ماه تمام
exhaustible
تمام شدنی
due
تمام شده
all risks
تمام خطرات
all out
باشدت تمام
all d.
در تمام روز
lie-in
تمام شدن
main
بزرگ تمام
main
مهم تمام
lie in
تمام شدن
fulfils
تمام کردن
the whole world
تمام دنیا
pass
تمام شدن
full duplex
تمام دو رشتهای
full pay
مواجب تمام
full scale
تمام عیار
full screen
تمام صفحه
to run away with
تمام کردن
to see out
تمام کردن
full subtractor
تمام کاهشگر
full pay
حقوق تمام
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
full orbed
تمام روشن
full-time
تمام وقت
full moon
ماه تمام
all-
: همه تمام
all
: همه تمام
full mouthed
تمام دندان
forth
تمام کردن
finishing
تمام کاری
finished
تمام شده
integral
کامل تمام
full time
تمام روز
use up
تمام کردن
full tracked
تمام شنی
he is fifty
تمام دارد
unfailing
تمام نشدنی
wholly
تمام وکمال
to see through
تمام کردن
holohedral
تمام وجه
holohedron
تمام وجهی
best of both worlds
<idiom>
تمام مزایا
hade
شیب تمام
give out
تمام شدن
full tracked
تمام زنجیر
full view
نمای تمام رخ
full wave
تمام موج
full word
تمام کلمه
fullmouthed
تمام دندان
fullword
تمام کلمه
fully automatic
تمام اتوماتیک
fully automatic machine
تمام اتومات
get through
تمام کردن
holosymmetric
تمام وجه
pucka
تمام عیار
full-page
تمام صفحه
to finish off
تمام کردن
exhausted
تمام شده
over with
تمام شده
par excellence
به تمام معنی
mast high
تمام افراشته
dyed-in-the-wool
تمام عیار
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
end of mission
ماموریت تمام
cosine
جیب تمام
cosines
جیب تمام
through
تمام شده
processor
تمام کننده
by all means
با تمام وسائل
to fill out
تمام کردن
payment in full
پرداخت تمام
completive
تمام کننده
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
consummative
تمام کننده
consumptible
تمام شدنی
cosecant
قطرفل تمام
dyed-in-the-wool
تمام و کمال
yearlong
یکسال تمام
whole hog
تمام راه
in full fig
درلباس تمام
fiddle away
تمام کردن
wrap up
تمام شدن
finisher
تمام کننده
fulfill
تمام کردن
full adder
تمام افزایشگر
full automatic
تمام اتوماتیک
full blown
تمام شکفته
full blown
تمام کامل
f. sixmiles
6میل تمام
full-blown
تمام کامل
full-blown
تمام شگفته
yean round
در تمام سال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com