Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
English
Persian
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
Search result with all words
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
Other Matches
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to breakin
خودرا داخل کردن
to a one's right
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
topull oneself together
خودرا جمع کردن
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
to sow one's wild oats
چل چلی خودرا کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to lick one's
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to cry peccavi
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
integrates
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
attain
تمام کردن
attained
تمام کردن
forth
تمام کردن
to see through
تمام کردن
to see out
تمام کردن
attaining
تمام کردن
integrating
تمام کردن
to run away with
تمام کردن
use up
تمام کردن
attains
تمام کردن
get through
تمام کردن
fulfill
تمام کردن
integrate
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
run out of
تمام کردن
fiddle away
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
end
تمام کردن خاتمه دادن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
unquote
نقل قول را تمام کردن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
ceased
بند امدن تمام کردن
cease
بند امدن تمام کردن
ceases
بند امدن تمام کردن
ceasing
بند امدن تمام کردن
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
process
بانجام رساندن تمام کردن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
use up
تمام شدن مصرف کردن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
to rangeoneself
خودرا
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to dress up
خودرا اراستن
to a onself
خودرا اراستن
he pretended to be asleep
خودرا بخواب زد
to suppress one's propensities
خودرا فرونشاندن
to d. oneself up
خودرا گرفتن
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
insconce
خودرا جای دادن
To go through fire and water.
خودرا به آب وآتش زدن
back-pedalling
حرف خودرا پس گرفتن
to compromise oneself
خودرا مظنون یا رسواکردن
to pay one's way
خرج خودرا دراوردن
to boure one's way
راه خودرا بزوربازکردن
back-pedalled
حرف خودرا پس گرفتن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
back-pedal
حرف خودرا پس گرفتن
back-pedals
حرف خودرا پس گرفتن
mince
حرف خودرا خوردن
to plume oneself
با پیرایه خودرا اراستن
pontify
خودرا مقدس نمودن
to slake one's revenge
انتقام خودرا گرفتن
to show ones cards
قصد خودرا اشکارکردن
To step aside . to shy from . To withdraw .
خودرا کنا رکشیدن
to a. one selt
انتقام خودرا کشیدن
flatten
روحیه خودرا باختن
flattens
روحیه خودرا باختن
he betray himself
او خودرا رسوا ساخت
one's accomplice
همدست خودرا لودادن
minces
حرف خودرا خوردن
to veil oneself
روی خودرا پوشاندن
to try one's luck
بخت خودرا ازمودن
to express one self
مقاصد خودرا فهماندن
self assertion
خودرا جلو اندازی
to sun one self
خودرا افتاب دادن
to lay down ones arms
سلاح خودرا بزمین گذاشتن
to serve one's term
خدمت خودرا انجام دادن
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
underplay
دست خودرا ادا نکردن
take in stride
<idiom>
خودرا به باد سرنوشت دادن
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
to use one's d.
عقل یا نظر خودرا بکاربردن
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
underplays
دست خودرا ادا نکردن
go to pieces
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
To set ones hopes on something.
امید خودرا به چیزی بستن
to stay one's stomach
شکم خودرا اندکی سیرکردن
to detain one's due
بدهی خودرا نگه داشتن
to keep the wolf from the door
خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to play possum
خودرا بنا خوشی زدن
to stand to one's duty
وفیفه خودرا انجام دادن
to cut ones way
راه خودرا ازموانع بازکردن
say one's piece
<idiom>
آشکارا نظر خودرا گفتن
to change one's course
خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
get out of hand
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
wrathful
عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
o bey your parents
والدین خودرا اطاعت کنید
to protrude one's tongue
زبان خودرا بیرون انداختن
to play one's role
وفیفه خودرا انجام دادن
slosh
خودرا بالجن وگل ولای الودن
to perform one's oromise
پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
he lost his reason
عقل یا هوش خودرا ازدست داد
sloshes
خودرا بالجن وگل ولای الودن
sloshing
خودرا بالجن وگل ولای الودن
to calculate on
فرض خودرا روی چیزی بنانهادن
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
show him your ticket
بلیط خودرا باو نشان دهید
To extend the scope of ones activities .
میدان عملیات خودرا گسترش دادن
to a oneself
خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
turn kings evidence
شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
preening
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preens
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preened
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
mudlark
اهل کوچه کسیکه خودرا باخاک و گل می الاید
preen
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
to take up one'sindentures
سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
to weigh one's word
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
to be even witn any one
انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
jilted
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilting
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
to do ones endeavour
کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
to continue one's progress
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
jilts
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
He was engrossed in conversation .
فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
jilt
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
flip one's lid
<idiom>
خیلی هیجان زده شدن ،کنترل خودرا از دست دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com