Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 291 (23 milliseconds)
English
Persian
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
Search result with all words
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
unquote
نقل قول را تمام کردن
forth
تمام کردن
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
attain
تمام کردن
attained
تمام کردن
attaining
تمام کردن
attains
تمام کردن
integrate
تمام کردن
integrates
تمام کردن
integrating
تمام کردن
cease
بند امدن تمام کردن
ceased
بند امدن تمام کردن
ceases
بند امدن تمام کردن
ceasing
بند امدن تمام کردن
fulfil
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
end
تمام کردن خاتمه دادن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
mirror
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
process
بانجام رساندن تمام کردن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
earom
Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
fiddle away
تمام کردن
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
fulfill
تمام کردن
get through
تمام کردن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
run out of
تمام کردن
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
to eat up
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
to run away with
تمام کردن
to see out
تمام کردن
to see through
تمام کردن
use up
تمام کردن
use up
تمام شدن مصرف کردن
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
Other Matches
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
panorama
تمام نما اینه تمام نما
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
fullest
تمام
through
تمام
lion's share
تمام
incomplete
نا تمام
whole length
تمام قد
yame
تمام
full length
تمام قد
completing
تمام
full-length
تمام قد
entire
تمام
all night
در تمام شب
full
تمام
complete
تمام
completes
تمام
off
تمام
out and out
تمام
thru
تمام
full face
تمام رخ
completed
تمام
rounded
پر تمام
whole
تمام
full-face
تمام رخ
thorough
تمام
it is all up
تمام شد
out-and-out
تمام
It's over.
تمام شد.
full view
نمای تمام رخ
out
در بیرون تمام
holohedron
تمام وجهی
lie in
تمام شدن
fullword
تمام کلمه
holohedral
تمام وجه
full word
تمام کلمه
fullmouthed
تمام دندان
lie-in
تمام شدن
full wave
تمام موج
full tracked
تمام زنجیر
all this
تمام اینها
full time
تمام روز
an a fact
تمام شده
cosecant
قطرفل تمام
whole hog
تمام راه
defunct
تمام شده
ammo zero
مهمات تمام
round d.
دوجین تمام
end of mission
ماموریت تمام
peter
تمام شدن
thoroughgoing
تمام وکمال
full tracked
تمام شنی
fullest
تمام تکمیل
fullest
تمام قدرت
f. and fell
تمام بودن
short measure full measure
پیمانه تمام
hade
شیب تمام
three whole years
سه سال تمام
all risks
تمام خطرات
exhaustible
تمام شدنی
over with
تمام شده
in full
تمام وکمال
give out
تمام شدن
by all means
با تمام وسائل
best of both worlds
<idiom>
تمام مزایا
sterling
تمام عیار
processor
تمام کننده
due
تمام شده
payment in full
پرداخت تمام
full-blown
تمام شگفته
finisher
تمام کننده
thorough going
تمام وکمال
thoro
تمام وکمال
in full fig
درلباس تمام
all-
: همه تمام
full-blown
تمام کامل
all
: همه تمام
the whole world
تمام دنیا
the game is up
بازی تمام شد
the full of the moon
ماه تمام
thoro
کامل تمام
fuller
کامل تر تمام تر
pucka
تمام عیار
unfinished
تمام نشده
fully automatic machine
تمام اتومات
fully automatic
تمام اتوماتیک
completive
تمام کننده
unfailing
تمام نشدنی
all out
باشدت تمام
wholly
تمام وکمال
full automatic
تمام اتوماتیک
consummative
تمام کننده
he is fifty
تمام دارد
consumptible
تمام شدنی
to draw to an end
تمام شدن
full
تمام قدرت
rounds complete
تیر تمام شد
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
pukka
تمام عیار
f. sixmiles
6میل تمام
full-scale
تمام عیار
all d.
در تمام روز
exhausted
تمام شده
full
تمام تکمیل
holosymmetric
تمام وجه
main
بزرگ تمام
to blow over
تمام شدن
thru
تمام شده
yean round
در تمام سال
full orbed
تمام روشن
full blown
تمام کامل
yearlong
یکسال تمام
full blown
تمام شکفته
inchoate
نیمه تمام
all day long
<idiom>
تمام روز
dyed-in-the-wool
تمام و کمال
full screen
تمام صفحه
depletable
تمام شدنی
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
full-page
تمام صفحه
full subtractor
تمام کاهشگر
finished
تمام شده
rounded
تمام شده
pass
تمام شدن
full duplex
تمام دو رشتهای
A whole week
یک هفته تمام
through
تمام شده
wrap up
تمام شدن
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
mast high
تمام افراشته
out-
در بیرون تمام
give out
<idiom>
تمام شده
main
مهم تمام
cosine
جیب تمام
integral
کامل تمام
par excellence
به تمام معنی
full pay
حقوق تمام
go
تمام شدن
cosines
جیب تمام
full-time
تمام وقت
outed
در بیرون تمام
dyed-in-the-wool
تمام عیار
goes
تمام شدن
full scale
تمام عیار
full adder
تمام افزایشگر
passes
تمام شدن
full moon
ماه تمام
finishing
تمام کاری
full mouthed
تمام دندان
passed
تمام شدن
full pay
مواجب تمام
total consumption burner
مشعل تمام مصرف کن
due out
عمرقانونی تمام شده
it stood me in c 0
05 لیره برای من تمام شد
cost
ارزیدن تمام شدن
full wave rectifier
یکسوکننده تمام موجی
Our time is up .
وقت تمام است
sculpture in the round
پیکره سازی تمام بر
well
تماما تمام وکمال
How did it turn out?
[قضیه]
چطور تمام شد؟
wells
تماما تمام وکمال
Money peters out.
پول کم کم تمام می شود.
all-star
تیم تمام ستاره
fully ionized plasma
پلاسمای تمام یونیزه
all out
با تمام قدرت و تلاش
full screen editing
ویرایش تمام صفحه
all star
تیم تمام ستاره
all risk insurance
بیمه تمام حوادث
full screen terminal
پایانه تمام صفحه
semicirclar vault
طاق دور تمام
rough and tumble
<idiom>
با خشونت تمام جنگیدن
for full board
برای تمام پانسیون
construction work in progress
هزینه ساختمانهای نا تمام
partitura
بطور تمام وکمال
to pay up
تمام و کمال پرداختن
cost prices
قیمت تمام شده
to pay off
تمام و کمال پرداختن
exhausted materials
مواد تمام شده
exhaustive
شامل تمام جرئیات
elvis has left the building
<idiom>
[تمام شده است]
entireforce
تمام قوا یا نیروها
exhaustable resources
منابع تمام شدنی
finished floor level
رقوم کف تمام شده
perfect arch
قوس دور تمام
pay up
تمام وکمال پرداختن
dear bought
گران تمام شده
i paid dear for it
برای من گران تمام شد
across the board
شامل تمام طبقات
rounds complete
فرمان تیر تمام
interminably
چنانکه تمام نشود
partitur
بطور تمام وکمال
all available
تمام توپخانه موجود
To run out.
ته کشیدن (تمام شدن )
plenaries
شامل تمام اعضاء
intermediate stock
کالاهای نیمه تمام
lifelong
برای تمام عمر
She paid for it with her life .
بقیمت جانش تمام شد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com