English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
up to d. تمام شده تا تاریخ فعلی تازه جدید
Other Matches
neoteric جدید تازه
newfound جدید الاختراع تازه پیداشده
newer دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new- دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
first-day covers پاکت یا کارت پستال که در روز اول فروش تمبر جدید ارسال شده و تاریخ آن روز را روی تمبر مهر زدهاند
first-day cover پاکت یا کارت پستال که در روز اول فروش تمبر جدید ارسال شده و تاریخ آن روز را روی تمبر مهر زدهاند
assumed position موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
rehyphenation تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
imagism مکتب شعر جدید که قبل ازجنگ اول جهانی رایج شده وپیرو تشبیهات زنده وموضوعات جدید وبکر وازادی از قید سجع وقافیه است
install تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
installing تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
installs تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed تازه داماد تازه عروس
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
actual فعلی
present-day فعلی
actuals فعلی
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
present worth ارزش فعلی
celestial gion کره فعلی
capital value ارزش فعلی
actual state of affairs وضع فعلی
very واقعی فعلی
present value ارزش فعلی
present value ارزش فعلی
current graph نمودار فعلی
status quo وضع فعلی
current ratio وضعیت فعلی
acceptance by conduct قبول فعلی
present conditions شرایط فعلی
nonce مقصود فعلی
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
verbal فعلی تحت اللفظی
current فعلی اخرین اطلاعات
net present value ارزش فعلی خالص
current purchasing power قدرت خرید فعلی
current location counter شمارنده مکان فعلی
for the nonce برای مقصود فعلی
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
currents فعلی اخرین اطلاعات
alien متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
physical ترتیب فعلی کابلها در شبکه
aliens متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
discounted cash flow ارزش فعلی پرداختها و هزینههای اتی
cumulative preferential سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
an inceptive verb فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
an inceptive فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
an infinite verb فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
To preserve the status quo . وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
do [verb] روی [فعلی که همراه می آید] تکیه میکند
input/output آدرس فعلی آن در حین اجرا وارد میشود
updates 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
an impersonal verb فعلی که فاعل معینی ندارد و جز سوم شخص مفرد است
operand عدد یا آدرس فعلی که به جای برچسب یا محل اش استفاده شود
jump instruction موقعتی که CUPU از دستورالعمل فعلی به نقط ه دیگر برنامه برود
I shall not sign this contract in its present from (as it appears). این قرار داد را بصورت فعلی امضاء نخواهم کرد
ends روی صفحه کلید IBM PC کلیدی که نشانه گر را به انتهای خط فعلی میبرد
ended روی صفحه کلید IBM PC کلیدی که نشانه گر را به انتهای خط فعلی میبرد
end روی صفحه کلید IBM PC کلیدی که نشانه گر را به انتهای خط فعلی میبرد
device کلمه داده ارسالی از وسیلهای که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت فعلی اش است
DSW کلمه داده که از وسیلهای که حاوی اطلاعات وضعیت فعلی اش است ارسال میشود
devices کلمه داده ارسالی از وسیلهای که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت فعلی اش است
traces روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
traced روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
trace روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
incremental computer دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
plotters رسامی که داده محل را با افزایش به محل فعلی اش دریافت میکند و نه به صورت مختصات جداگانه
plotter رسامی که داده محل را با افزایش به محل فعلی اش دریافت میکند و نه به صورت مختصات جداگانه
incremental computer کامپیوتری که متغیرها را به صورت اختلاف بین مقادیر فعلی و مقادیر اولیه مطلق ذخیره میکند
dates تاریخ
date [appointment] تاریخ
dates [appointments] تاریخ ها
histories تاریخ
appointed days تاریخ ها
era تاریخ
date تاریخ
appointments تاریخ ها
dateless بی تاریخ
as of از تاریخ
no date بی تاریخ
history تاریخ
appointment تاریخ
with effect from از تاریخ ...
undated بی تاریخ
eras تاریخ
appointed day تاریخ
as from از تاریخ ,
coetaneous هم تاریخ
coeval هم تاریخ
failure بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
failures بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
delivery date تاریخ تحویل
historicity تاریخ گرایی
due date تاریخ سررسید
due date تاریخ تادیه
expiration date تاریخ انقضا
expiry date تاریخ انقضاء
natural history تاریخ طبیعی
date of acquisition تاریخ خریداری
postdated تاریخ ماقبل
effective date تاریخ اجرا
economic history تاریخ اقتصادی
dated تاریخ دار
dateline تاریخ گذاری
system date تاریخ سیستم
termination date تاریخ پایان
the date was not specified تاریخ ان معلوم
basic date تاریخ ترفیع
backdating date پیش تاریخ
prehistory ماقبل تاریخ
acceptance date تاریخ قبولی
value date تاریخ ارزش
shelf life تاریخ مصرف
prehistory پیش تاریخ
date of birth تاریخ تولد
postdates تاریخ ماقبل
postdating تاریخ ماقبل
epoch مبدا تاریخ
chronogram ماده تاریخ
postdate تاریخ ماقبل
closing date تاریخ انقضاء
date of shipment تاریخ حمل
date of maturity تاریخ انقضاء
date of maturity تاریخ سررسید
date of issuance تاریخ صدور
date in issuing تاریخ صدور
dateable تاریخ گذاردنی
datable تاریخ گذاردنی
date نخل تاریخ
dates نخل تاریخ
current date تاریخ جاری
creation date تاریخ ایجاد
creation date تاریخ افرینش
stale cheque چک تاریخ گذشته
completion date تاریخ تکمیل
epochs مبدا تاریخ
historians تاریخ گزار
maturity date تاریخ سررسید
historians تاریخ نویس
Ancient history تاریخ باستان
chronological به ترتیب تاریخ
out of date از تاریخ گذشته
maintenance history تاریخ تعمیرات
intellectual history تاریخ اندیشه ها
natural historian تاریخ نویس
literary history تاریخ ادبیات
julain date تاریخ ژولین
historian تاریخ گزار
in chronological order به ترتیب تاریخ
historian تاریخ نویس
modern history تاریخ معاصر
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama تمام نما اینه تمام نما
panoramas تمام نما اینه تمام نما
An Out line of European history . کلیات تاریخ اروپ؟
morphology تاریخ تحولات لغوی
letter of even date نامه همین تاریخ
dateline محل تاریخ گذاری
post date تاریخ اینده گذاشتن
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
post date پیش تاریخ کردن
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
historians تاریخ دان مورخ
to go down in history در تاریخ ثبت شدن
misdate تاریخ غلط گذاشتن
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
chronological دارای تسلسل تاریخ
datable قابل تعیین تاریخ
cryptodate کلید تاریخ رمز
dateable قابل تعیین تاریخ
historic معروف مبنی بر تاریخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com