Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
Other Matches
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
the game is up
بازی تمام شد
open frame
هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
turkeys
3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
turkey
3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
count
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counted
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counts
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counting
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
fulfill
تمام کردن
integrate
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
get through
تمام کردن
forth
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
to run away with
تمام کردن
to see through
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
attain
تمام کردن
attained
تمام کردن
attaining
تمام کردن
fiddle away
تمام کردن
attains
تمام کردن
run out of
تمام کردن
to see out
تمام کردن
use up
تمام کردن
integrates
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
integrating
تمام کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
end
تمام کردن خاتمه دادن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
unquote
نقل قول را تمام کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
use up
تمام شدن مصرف کردن
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
cease
بند امدن تمام کردن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
process
بانجام رساندن تمام کردن
ceasing
بند امدن تمام کردن
ceased
بند امدن تمام کردن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
ceases
بند امدن تمام کردن
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
bump
بازی کردن
twiddles
بازی کردن
plays
رل بازی کردن
moved
بازی کردن
twiddled
بازی کردن
moves
بازی کردن
playact
رل بازی کردن
twiddle
بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
move
بازی کردن
plays
بازی کردن
play
رل بازی کردن
play
بازی کردن
playing
بازی کردن
play-acting
بازی کردن
toy
بازی کردن
toys
بازی کردن
played
رل بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
playing
رل بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
actuble
بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
played
بازی کردن
play-act
بازی کردن
twiddling
بازی کردن
play-acts
بازی کردن
play-acted
بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
to play football
فوتبال بازی کردن
shinney
شینی بازی کردن
to make love
عشق بازی کردن
mountebank
حقه بازی کردن
mountebanks
حقه بازی کردن
war game
بازی جنگ کردن
showboat
نمایشی بازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
thimblerig
شعبده بازی کردن
to play soccer
فوتبال بازی کردن
shinny
شینی بازی کردن
gamble
سفته بازی کردن
gambles
سفته بازی کردن
personified
رل دیگری بازی کردن
fornicating
: فاحشه بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
bowl
باتوپ بازی کردن
fornicates
: فاحشه بازی کردن
to bill and coo
بوسه بازی کردن
bowls
باتوپ بازی کردن
fornicated
: فاحشه بازی کردن
fornicate
: فاحشه بازی کردن
to play marbles
مهره بازی کردن
gambled
سفته بازی کردن
To play cards .
ورق بازی کردن
playact
در تاتر بازی کردن
playing
تفریح بازی کردن
kite
سفته بازی کردن
favouritism
پارتی بازی کردن
palter
زبان بازی کردن
kites
سفته بازی کردن
skates
اسکیت بازی کردن
play out
تا اخر بازی کردن
play fair
مردانه بازی کردن
drabbest
جنده بازی کردن
drabber
جنده بازی کردن
drab
جنده بازی کردن
to fly a kite
سفته بازی کردن
taw
تیله بازی کردن
tricking
حقه بازی کردن
piddles
باخوراک بازی کردن
piddled
باخوراک بازی کردن
to look oneself again
پشم بازی کردن
spars
مشت بازی کردن
sparred
مشت بازی کردن
spar
مشت بازی کردن
plays
تفریح بازی کردن
trick
حقه بازی کردن
prevaricates
زبان بازی کردن
prevaricated
زبان بازی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com