English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (36 milliseconds)
English Persian
propensity to do evil تمایل به بدی کردن
Search result with all words
hade تمایل پیدا کردن
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
take to تمایل پیدا کردن به
to take a ply تمایل پیدا کردن
express willingness اظهار تمایل کردن
take to تمایل پیدا کردن
Other Matches
appetency تمایل
would تمایل
gravitation تمایل
disinclined بی تمایل
unwilling بی تمایل
trend تمایل
trends تمایل
recumbency تمایل
nisus تمایل
orientation تمایل
addictedness تمایل
disposition تمایل
month's mind تمایل
appetence تمایل
trepan تمایل
liking تمایل
declination تمایل
left justification تمایل به چپ
appetence or tency تمایل
proclivity تمایل
leaning تمایل
proclivities تمایل
leanings تمایل
tendency تمایل
pendulums تمایل
proneness تمایل
sentiment تمایل
tendencies تمایل
propensity تمایل
intention تمایل
propensities تمایل
aclinic بی تمایل
intentions تمایل
pendulum تمایل
trepan تمایل داشتن
preoccupations تمایل شیفتگی
against his grain برخلاف تمایل او
fantasies میل تمایل
propensities تمایل طبیعی
tilt کجی تمایل
caprice تمایل فکری
tilted کجی تمایل
disinclination عدم تمایل
tilts کجی تمایل
fantasy میل تمایل
propensity تمایل طبیعی
caprices تمایل فکری
polarities تمایل قطبی
gusts تمایل مزمزه
landscape orientation تمایل افقی
predilection تمایل قبلی
the herd instinct تمایل بگروه
portraint orientation تمایل عمودی
propensity to consume تمایل به مصرف
inclining تعظیم تمایل
inclination تمایل شیب
antipathetic فاقد تمایل
hang تردید تمایل
hangs تردید تمایل
predilections تمایل قبلی
polarity تمایل قطبی
preoccupation تمایل شیفتگی
declinatory دارای تمایل
gust تمایل مزمزه
work effort تمایل به کار
self immolation تمایل به خودکشی
affects تمایل داشتن
vein حالت تمایل
veins حالت تمایل
streak تمایل میل
streaked تمایل میل
propend تمایل داشتن
wish [would like] تمایل داشتن
proclivity to steal تمایل بدزدی
central tendency تمایل به مرکز
streaking تمایل میل
fugitiveness تمایل به فرار
predispostion تمایل قبلی
aptitude تمایل طبیعی
aptitudes تمایل طبیعی
affect تمایل داشتن
falloff تمایل داشتن
reactive tendency تمایل واکنشی
streaks تمایل میل
lean تمایل داشتن
leaned تمایل داشتن
leans تمایل داشتن
sinistral تمایل بچپ
list تمایل کجی
yen تمایل رغبت شدید
marginal propensity to absorb تمایل نهائی به جذب
turns تمایل تغییر جهت
low marginal propensity to cunsume تمایل ارام به مصرف
argumentativeness تمایل یاعادت به جدال
proclivities تمایل طبیعی بچیز بد
proclivity تمایل طبیعی بچیز بد
rapprochement نزدیکی تمایل بدوستی
marginal propensity to expend تمایل نهائی به مخارج
inclination for any thing تمایل یا میل بچیزی
tilt angle زاویه تمایل به طرفین
turn تمایل تغییر جهت
bias تمایل بیک طرف
biases تمایل بیک طرف
uptrend تمایل بسوی بالا
tendency toward something تمایل به سوی چیزی
evasiveness تمایل به طفره یاگریز
odds تمایل بیک سو احتمالات
kindlily با تمایل به مهربانی مهربانانه
diminishing utility قانون تقلیل تمایل به مصرف
diathesis تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
frigid دارای اندکی تمایل جنسی
desirability درجه تمایل شرایط مطلوب
tenors تمایل صدای زیر مردانه
tenor تمایل صدای زیر مردانه
prepossession اشغال قبلی تمایل بیجهت
adductor تمایل عضو بطرف محور
helms تمایل قایق به انحراف از مسیر
declaration of intention افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
worldliness تمایل به ماده پرستی و جسمانیت
frigidity کمی تمایل درقوای جنسی
helm تمایل قایق به انحراف از مسیر
heredity تمایل برگشت باصل توارث
undersexed دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
levorotatory دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
negative diheral تمایل بال یا سایر ایرفویلهابطرف پایین
levorotary دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
bear out تمایل اسب به نزدیک شدن به حد خارجی
lug out تمایل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
oversteer تمایل به پیچیدن بیش از حدراننده به خصوص در سر پیچ
labialism حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
p in favour of a person تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
Appetite comes with eating. <proverb> با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
wing heavy تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
understeer تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
bear in تمایل اسب به نزدیک شدن به جانب کناره مسیر یا نرده ها
cathedral تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedrals تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
isoclinal line خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
exparte قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
isoclinic line خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
diminishing utility اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
margin propensity to consume تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com