English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (2 milliseconds)
English Persian
aptitude تمایل طبیعی
aptitudes تمایل طبیعی
propensities تمایل طبیعی
propensity تمایل طبیعی
Search result with all words
proclivities تمایل طبیعی بچیز بد
proclivity تمایل طبیعی بچیز بد
Other Matches
physiographic وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
naturalism فلسفه طبیعی مذهب طبیعی
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
intention تمایل
intentions تمایل
disposition تمایل
proclivity تمایل
trends تمایل
leaning تمایل
declination تمایل
sentiment تمایل
trepan تمایل
unwilling بی تمایل
would تمایل
left justification تمایل به چپ
disinclined بی تمایل
aclinic بی تمایل
addictedness تمایل
nisus تمایل
proclivities تمایل
month's mind تمایل
gravitation تمایل
appetence تمایل
appetency تمایل
orientation تمایل
trend تمایل
proneness تمایل
liking تمایل
recumbency تمایل
pendulum تمایل
pendulums تمایل
tendencies تمایل
appetence or tency تمایل
propensities تمایل
tendency تمایل
leanings تمایل
propensity تمایل
fantasies میل تمایل
proclivity to steal تمایل بدزدی
propensity to consume تمایل به مصرف
propend تمایل داشتن
reactive tendency تمایل واکنشی
antipathetic فاقد تمایل
sinistral تمایل بچپ
leans تمایل داشتن
lean تمایل داشتن
leaned تمایل داشتن
preoccupation تمایل شیفتگی
self immolation تمایل به خودکشی
preoccupations تمایل شیفتگی
fugitiveness تمایل به فرار
the herd instinct تمایل بگروه
portraint orientation تمایل عمودی
predispostion تمایل قبلی
landscape orientation تمایل افقی
tilt کجی تمایل
streak تمایل میل
veins حالت تمایل
vein حالت تمایل
caprices تمایل فکری
caprice تمایل فکری
predilections تمایل قبلی
predilection تمایل قبلی
polarity تمایل قطبی
polarities تمایل قطبی
tilted کجی تمایل
wish [would like] تمایل داشتن
streaks تمایل میل
streaking تمایل میل
list تمایل کجی
streaked تمایل میل
central tendency تمایل به مرکز
tilts کجی تمایل
affects تمایل داشتن
trepan تمایل داشتن
inclining تعظیم تمایل
inclination تمایل شیب
work effort تمایل به کار
gusts تمایل مزمزه
gust تمایل مزمزه
against his grain برخلاف تمایل او
falloff تمایل داشتن
affect تمایل داشتن
disinclination عدم تمایل
hangs تردید تمایل
declinatory دارای تمایل
fantasy میل تمایل
hang تردید تمایل
low marginal propensity to cunsume تمایل ارام به مصرف
marginal propensity to absorb تمایل نهائی به جذب
marginal propensity to expend تمایل نهائی به مخارج
bias تمایل بیک طرف
rapprochement نزدیکی تمایل بدوستی
biases تمایل بیک طرف
propensity to do evil تمایل به بدی کردن
take to تمایل پیدا کردن به
hade تمایل پیدا کردن
tendency toward something تمایل به سوی چیزی
tilt angle زاویه تمایل به طرفین
to take a ply تمایل پیدا کردن
turn تمایل تغییر جهت
turns تمایل تغییر جهت
uptrend تمایل بسوی بالا
odds تمایل بیک سو احتمالات
yen تمایل رغبت شدید
kindlily با تمایل به مهربانی مهربانانه
argumentativeness تمایل یاعادت به جدال
take to تمایل پیدا کردن
express willingness اظهار تمایل کردن
inclination for any thing تمایل یا میل بچیزی
evasiveness تمایل به طفره یاگریز
worldliness تمایل به ماده پرستی و جسمانیت
adductor تمایل عضو بطرف محور
tenors تمایل صدای زیر مردانه
tenor تمایل صدای زیر مردانه
declaration of intention افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
frigid دارای اندکی تمایل جنسی
desirability درجه تمایل شرایط مطلوب
diathesis تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
diminishing utility قانون تقلیل تمایل به مصرف
frigidity کمی تمایل درقوای جنسی
helm تمایل قایق به انحراف از مسیر
heredity تمایل برگشت باصل توارث
helms تمایل قایق به انحراف از مسیر
prepossession اشغال قبلی تمایل بیجهت
undersexed دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
levorotary دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
negative diheral تمایل بال یا سایر ایرفویلهابطرف پایین
bear out تمایل اسب به نزدیک شدن به حد خارجی
levorotatory دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
oversteer تمایل به پیچیدن بیش از حدراننده به خصوص در سر پیچ
lug out تمایل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
labialism حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
p in favour of a person تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
Appetite comes with eating. <proverb> با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
understeer تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
wing heavy تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
bear in تمایل اسب به نزدیک شدن به جانب کناره مسیر یا نرده ها
cathedrals تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedral تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
isoclinal line خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
exparte قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
crude copper مس طبیعی
indigenous طبیعی
natural bridge پل طبیعی
natural foundation پی طبیعی
natural طبیعی
naturals طبیعی
home born طبیعی
innate طبیعی
homebred طبیعی
physical طبیعی
normal طبیعی
natural right حق طبیعی
silvan طبیعی
isoclinic line خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
natural year سال طبیعی
tegmen پوشش طبیعی
normal fault گسل طبیعی
natural rubber لاستیک طبیعی
hevea rubber لاستیک طبیعی
tegmentum پوست طبیعی
guardian by nature قیم طبیعی
galenite سرب طبیعی
immanent justice عدالت طبیعی
sophisticate غیر طبیعی
so matic طبیعی جسمی
original ground زمین طبیعی
orthochromatic رنگ طبیعی
physico theology الهیات طبیعی
physiography جغرافیای طبیعی
pudding stone شفته طبیعی
resource endowment منابع طبیعی
secundine naturam بطور طبیعی
inartificial طبیعی غیرصنعتی
in vivo در محیط طبیعی
full scale اندازه طبیعی
terrestrial occurrence وفور طبیعی
tincal بوره طبیعی
physios پیشوند طبیعی
natural color رنگ طبیعی
natural silk ابریشم طبیعی
crude gas گاز طبیعی
continuous climbing صعود طبیعی
jardin anglo-chinois باغچه طبیعی
bees wax موم طبیعی
physio پیشوند طبیعی
physical science علوم طبیعی
tincal or kal بوره طبیعی
trass سیمان طبیعی
trim size اندازه طبیعی
war of the elements انقلابات طبیعی
eupnoea تنفس طبیعی
wildwood جنگل طبیعی
life science علوم طبیعی
life sciences علوم طبیعی
natural childbirth زایمان طبیعی
emmetropis بینایی طبیعی
emmetropia بینایی طبیعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com