English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
caprice تمایل فکری
caprices تمایل فکری
Other Matches
reflectional فکری
incogitancy بی فکری
mental فکری
cerebral فکری
braininess فکری
excogitative فکری
irreflection بی فکری
incogitance بی فکری
inconsiderateness بی فکری
intellectual فکری
conceptual فکری
notional فکری
intellectuals فکری
ideological war جنگ فکری
enlightenment روشن فکری
ideo motor فکری- حرکتی
visualization تجسم فکری
ideational shield سپر فکری
heartsease اسایش فکری
head work کار فکری
obsession وسواس فکری
dyslogia گفتارپریشی فکری
obsessions وسواس فکری
brain work کار فکری
reflective فکری بازتابی
indoctrination تلقین فکری
notion ادراک فکری
notions ادراک فکری
provincialism کوته فکری
infantilism of thought کوته فکری
perspicuity روش فکری
provinciality کوته فکری
prudery کوته فکری
captivity گفتاری فکری
obsessive rumination نشخوار فکری
mechanical غیر فکری
fanaticism کوته فکری
insularism کوته فکری
intellectual capital سرمایه فکری
perspectives جنبه فکری
perspective جنبه فکری
sentience زندگی فکری
mental work کار فکری
narrow minddedness کوتع فکری
trepan تمایل
unwilling بی تمایل
recumbency تمایل
left justification تمایل به چپ
month's mind تمایل
declination تمایل
nisus تمایل
appetence or tency تمایل
appetency تمایل
appetence تمایل
addictedness تمایل
aclinic بی تمایل
gravitation تمایل
sentiment تمایل
proneness تمایل
disinclined بی تمایل
leanings تمایل
tendencies تمایل
propensities تمایل
tendency تمایل
leaning تمایل
liking تمایل
intention تمایل
pendulum تمایل
pendulums تمایل
trends تمایل
trend تمایل
intentions تمایل
disposition تمایل
proclivities تمایل
proclivity تمایل
propensity تمایل
would تمایل
orientation تمایل
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
absolute آزاد از قیود فکری
habiliment جامه استعداد فکری
psychopathy اختلالات فکری وروانی
equanimity تعادل فکری انصاف
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
ideo motor act عمل فکری- حرکتی
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
He is an inconderate person . آدم بی فکری است
intellectualize بصورت فکری در اوردن
that is a good idea خوب فکری است
thoughtless لاقید ناشی از بی فکری
tilts کجی تمایل
tilt کجی تمایل
disinclination عدم تمایل
proclivity to steal تمایل بدزدی
tilted کجی تمایل
falloff تمایل داشتن
propensity تمایل طبیعی
against his grain برخلاف تمایل او
declinatory دارای تمایل
aptitudes تمایل طبیعی
central tendency تمایل به مرکز
aptitude تمایل طبیعی
landscape orientation تمایل افقی
gusts تمایل مزمزه
gust تمایل مزمزه
leans تمایل داشتن
leaned تمایل داشتن
lean تمایل داشتن
portraint orientation تمایل عمودی
propensities تمایل طبیعی
predispostion تمایل قبلی
fugitiveness تمایل به فرار
preoccupation تمایل شیفتگی
sinistral تمایل بچپ
the herd instinct تمایل بگروه
antipathetic فاقد تمایل
trepan تمایل داشتن
work effort تمایل به کار
polarity تمایل قطبی
inclination تمایل شیب
inclining تعظیم تمایل
wish [would like] تمایل داشتن
polarities تمایل قطبی
list تمایل کجی
preoccupations تمایل شیفتگی
self immolation تمایل به خودکشی
hang تردید تمایل
predilections تمایل قبلی
reactive tendency تمایل واکنشی
propensity to consume تمایل به مصرف
vein حالت تمایل
veins حالت تمایل
streak تمایل میل
streaked تمایل میل
streaking تمایل میل
streaks تمایل میل
predilection تمایل قبلی
propend تمایل داشتن
hangs تردید تمایل
fantasies میل تمایل
fantasy میل تمایل
affect تمایل داشتن
affects تمایل داشتن
To dismiss something from ones thoughtl . فکری را از سر خود بیرون کردن
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ? به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
obsessive compulsive state حالت وسواس فکری- عملی
to be i. with an idea فکری در کسی تاثیر نمودن
pixilated دارای عدم تعادل فکری
(have a) bee in one's bonnet <idiom> فکری که مکررا به ذهن میآید
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
She's quite a back number. <idiom> او [زن] آدم کهنه فکری است.
morons فرد فاقد رشد فکری
moron فرد فاقد رشد فکری
sympathetically ازروی همدردی یا هم فکری غمخوارانه
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
marginal propensity to absorb تمایل نهائی به جذب
inclination for any thing تمایل یا میل بچیزی
turn تمایل تغییر جهت
express willingness اظهار تمایل کردن
low marginal propensity to cunsume تمایل ارام به مصرف
proclivity تمایل طبیعی بچیز بد
uptrend تمایل بسوی بالا
tilt angle زاویه تمایل به طرفین
yen تمایل رغبت شدید
odds تمایل بیک سو احتمالات
to take a ply تمایل پیدا کردن
marginal propensity to expend تمایل نهائی به مخارج
proclivities تمایل طبیعی بچیز بد
evasiveness تمایل به طفره یاگریز
biases تمایل بیک طرف
bias تمایل بیک طرف
rapprochement نزدیکی تمایل بدوستی
kindlily با تمایل به مهربانی مهربانانه
take to تمایل پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
tendency toward something تمایل به سوی چیزی
argumentativeness تمایل یاعادت به جدال
turns تمایل تغییر جهت
propensity to do evil تمایل به بدی کردن
take to تمایل پیدا کردن به
obsessive compupsive disorer روان رنجوری وسواسی فکری- عملی
masterminds دارای نبوغ فکری ابداع کردن
tabula rasa مرحله فرضی فکری خالی ازافکاروتخیلات
ideologies روش فکری فرد یا طبقه خاص
He is most suitable for brain work . خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
mastermind دارای نبوغ فکری ابداع کردن
radicalism اجتماعی موجود سا سیستم فکری افراطی
masterminded دارای نبوغ فکری ابداع کردن
ideology روش فکری فرد یا طبقه خاص
masterminding دارای نبوغ فکری ابداع کردن
idological parties احزاب دارای روش فکری خاص
diathesis تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
diminishing utility قانون تقلیل تمایل به مصرف
frigidity کمی تمایل درقوای جنسی
helm تمایل قایق به انحراف از مسیر
heredity تمایل برگشت باصل توارث
desirability درجه تمایل شرایط مطلوب
helms تمایل قایق به انحراف از مسیر
adductor تمایل عضو بطرف محور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com