Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
localization
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
Other Matches
silicon valley
محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
concentrate
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
concentrations
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
assembly order
دستورتعمیر دستور جمع شدن درنقطه تجمع
soil conservation
مهیا کردن خاک برای محصول بخصوصی
concentrate
تمرکز کردن
concentrates
تمرکز کردن
concentrating
تمرکز کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
centralizes
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises
تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter
تمرکز دادن تغلیظ کردن
pools
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizes
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pooled
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizing
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralize
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
centralises
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pool
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
hit the high spots
<idiom>
روی نکته اصلی تمرکز کردن
centralising
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralised
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser
الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
localism
ایین محلی علاقه محلی
it is particularly difficult
یک اشکال بخصوصی دارد
intraspecies
شامل گروه بخصوصی
intraspecific
شامل گروه بخصوصی
lock up
در محلی محصور کردن
traject
از محلی عبور کردن
locked up
در محلی محصور کردن
Methodism
پیروی از متد یا روش بخصوصی
in the irons
سوار اسب بخصوصی شدن
bulbed cherrylock rivet
نوع بخصوصی پرچ کور
ward heeler
کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی
unclassified
در ردیف بخصوصی قرار نگرفته
sectionalism
طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
monomaia
جنون درمورد بخصوصی وسواس در چیزی
stenohaline
زیست کننده در اب شور به غلظت بخصوصی
career women
زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
stenophagous
تغذیه کننده از جانور یانوع بخصوصی
career woman
زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
period
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
periods
منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone .
به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
to cut somebody dead
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
to treat somebody as if they weren't there
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
but for income
قسمتی از درامد که به علت دخالت عامل بخصوصی عایدشده
bayed
حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
bay
حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
baying
حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
bays
حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
referendums
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendum
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referenda
حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
Cambridge ring
استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
full power
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
subschema
زیرمجموعه با تغییر شکل دیدگاه منطقی از شمای پایگاه داده که مورد نیاز برنامه کاربردی استفاده کننده بخصوصی میباشدزیرشمای
focusing
تمرکز
concentrations
تمرکز
centering
تمرکز
concentration
تمرکز
centralisation
تمرکز
centralization
تمرکز
yeep joung
تمرکز
degree of centralization
درجه تمرکز
line concentrator
تمرکز کننده خط
horizontal integration
تمرکز افقی
concentrations
تمرکز عده ها
concentration
تمرکز عده ها
concentrating
تمرکز دادن
decentralization
عدم تمرکز
center
تمرکز یافتن
centred
تمرکز یافتن
concentrates
تمرکز دادن
retain
تمرکز دادن
retained
تمرکز دادن
retaining
تمرکز دادن
electrostatic focusing
تمرکز الکتروستاتیکی
electron focusing
تمرکز الکترون
concentrate
تمرکز دادن
magnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
retains
تمرکز دادن
data concentration
تمرکز داده
centralist
طرفدار تمرکز
centralists
طرفدار تمرکز
centered
تمرکز یافتن
centers
تمرکز یافتن
centre
تمرکز یافتن
crossover
تمرکز نخستین
totalitarianism
تمرکز گرایی
ionic focusing
تمرکز با گاز
gas focusing
تمرکز با گاز
period of concentration
زمان تمرکز
focusing coil
پیچک تمرکز
concentration of fire
تمرکز اتش
post deflection focusing
تمرکز پس از انحراف
concentative
تمرکز دهنده
focusing magnet
مغناطیس تمرکز ده
focusing control
تنظیم تمرکز
centering tool
ابزار تمرکز
focalization
تمرکز در کانون
automatic focusing
تمرکز خودکار
cathexis
تمرکز روانی
concentration ratio
نسبت تمرکز
stress concentration
تمرکز تنش
center spuare
زاویه تمرکز
visual focusing
تمرکز دیداری
concentration ratio
نرخ تمرکز
cost center
تمرکز هزینه
concentrating
تمرکز دادن تغلیظ
decentralizes
عدم تمرکز دادن
masses
تمرکز قوای جنگی
decentralises
عدم تمرکز دادن
massing
تمرکز قوای جنگی
centralized design
طراحی تمرکز یافته
mass
تمرکز قوای جنگی
massing of fire
تمرکز دادن اتشها
critical concentration
میزان تمرکز بحرانی
concentrates
تمرکز دادن تغلیظ
self focus
تنظیم تمرکز خودکار
decentralising
عدم تمرکز دادن
decentralizing
عدم تمرکز دادن
decentralize
عدم تمرکز دادن
concentration area
منطقه تمرکز اتش
decentralised
عدم تمرکز دادن
bourrelet
ورم تمرکز گلوله
concentrate
تمرکز دادن تغلیظ
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
field buying
خرید کردن در صحرا خرید محلی
centralism
سیستم تمرکز در اداره مملکت
electron beam focusing
تمرکز دهی اشعه الکترونی
authoritarianism
فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
permanent magnet focusing
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet centering
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
Zionism
نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
statism
تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
gather writer
تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
decentralism
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
cathectic
وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
Zionist
طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
grommet
حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
authoritarians
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarian
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
tabbing
ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
neoclassical economics
در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
regional
محلی
local line
خط محلی
regionally
محلی
sympatry
هم محلی
local
<adj.>
محلی
regional
<adj.>
محلی
vernacular
محلی
vernaculars
محلی
topical
محلی
parochial
محلی
local
محلی
residential
محلی
domestic
محلی
autochthonous
محلی
autochthon
محلی
occupation crossing
پل محلی
locals
محلی
natives
محلی
native
محلی
costume
لباس محلی
costumes
لباس محلی
territorial
محلی منطقهای
local time
وقت محلی
provincial
ولایتی محلی
brogue
لهجه محلی
brogues
لهجه محلی
kangoroo court
دادگاه محلی
local circuit
مدار محلی
local government
حکومت محلی
local file
فایل محلی
local enquiry
بازجویی محلی
local echo
پژواک محلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com