English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 181 (9 milliseconds)
English Persian
visual focusing تمرکز دیداری
Other Matches
concentrate تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
visual دیداری
visuals دیداری
sight دیداری
sights دیداری
at sight دیداری
payable at sight دیداری
on sight دیداری
visually دیداری
sight vocabulary واژگان دیداری
videotapes نوار دیداری
visual projection فرافکنی دیداری
visual perception ادراک دیداری
visual organization سازمان دیداری
videotaped نوار دیداری
visual induction القاء دیداری
videotape نوار دیداری
payable at sight پرداخت دیداری
visual fixation تثبیت دیداری
photoma توهم دیداری
visual hallucination توهم دیداری
teletractor مبدل دیداری
sight draft برات دیداری
sight bill برات دیداری
sight method روش دیداری
visile سنخ دیداری
visual type سنخ دیداری
videotaping نوار دیداری
demand deposit سپرده دیداری
draft at sight برات دیداری
bill pay able at sight برات دیداری
audiovisual دیداری- شنیداری
visuo motor دیداری- حرکتی
visually handicapped معلول دیداری
visual span فراخنای دیداری
visual cliff پرتگاه دیداری
visual check مقابله دیداری
apparition توهم دیداری
visual adaptation انطباق دیداری
apparitions توهم دیداری
optical illusion خطای ادراکی دیداری
visual display unit واحد نمایش دیداری
sight draft برات یا حواله دیداری
episcotister محرک نمای دیداری
on sight bill of exchange برات برویت یا دیداری
optical illusions خطای ادراکی دیداری
days sight draft برات دیداری 06 روزه
audi بازتاب دیداری- شنیداری
visual aids ابزارهای کمکی دیداری
visual illusion خطای ادراکی دیداری
visual righting response پاسخ تعادل دیداری
visual agnosia ادراک پریشی دیداری
visual aphasia زبان پریشی دیداری
audiovisual aids ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
visual bender motor gestalt test ازمون طرح دیداری- حرکتی بندر
bender visual motor gestalt test ازمون طرحهای دیداری-حرکتی بندر
yeep joung تمرکز
centering تمرکز
focusing تمرکز
centralisation تمرکز
concentrations تمرکز
concentration تمرکز
centralization تمرکز
automatic focusing تمرکز خودکار
electromagnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
stress concentration تمرکز تنش
totalitarianism تمرکز گرایی
period of concentration زمان تمرکز
data concentration تمرکز داده
crossover تمرکز نخستین
cost center تمرکز هزینه
concentration ratio نرخ تمرکز
concentration ratio نسبت تمرکز
centre تمرکز یافتن
magnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
focusing control تنظیم تمرکز
focusing magnet مغناطیس تمرکز ده
post deflection focusing تمرکز پس از انحراف
gas focusing تمرکز با گاز
focusing coil پیچک تمرکز
focalization تمرکز در کانون
ionic focusing تمرکز با گاز
horizontal integration تمرکز افقی
line concentrator تمرکز کننده خط
electrostatic focusing تمرکز الکتروستاتیکی
concentration of fire تمرکز اتش
concentative تمرکز دهنده
centralist طرفدار تمرکز
centralists طرفدار تمرکز
centered تمرکز یافتن
centers تمرکز یافتن
centred تمرکز یافتن
decentralization عدم تمرکز
concentration تمرکز عده ها
retain تمرکز دادن
retained تمرکز دادن
retaining تمرکز دادن
retains تمرکز دادن
concentrating تمرکز دادن
concentrations تمرکز عده ها
concentrating تمرکز کردن
concentrate تمرکز کردن
concentrate تمرکز دادن
electron focusing تمرکز الکترون
centering tool ابزار تمرکز
concentrates تمرکز کردن
degree of centralization درجه تمرکز
center spuare زاویه تمرکز
concentrates تمرکز دادن
cathexis تمرکز روانی
center تمرکز یافتن
decentralize عدم تمرکز دادن
decentralizes عدم تمرکز دادن
self focus تنظیم تمرکز خودکار
decentralizing عدم تمرکز دادن
concentrates تمرکز دادن تغلیظ
decentralising عدم تمرکز دادن
decentralises عدم تمرکز دادن
decentralised عدم تمرکز دادن
concentrate تمرکز دادن تغلیظ
concentrating تمرکز دادن تغلیظ
massing تمرکز قوای جنگی
masses تمرکز قوای جنگی
mass تمرکز قوای جنگی
centralized design طراحی تمرکز یافته
bourrelet ورم تمرکز گلوله
critical concentration میزان تمرکز بحرانی
concentration area منطقه تمرکز اتش
massing of fire تمرکز دادن اتشها
centralize تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralism سیستم تمرکز در اداره مملکت
electron beam focusing تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralising تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralizes تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing تمرکز دادن تمرکزی کردن
authoritarianism فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralises تمرکز دادن تمرکزی کردن
Zionism نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
cathectic وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
decentralism سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
pool قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralised تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pools قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
hit the high spots <idiom> روی نکته اصلی تمرکز کردن
pooled قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
permanent magnet focusing تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
gather writer تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
centralize تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
localization تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
permanent magnet centering تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
statism تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
centralizing تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralises تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
authoritarians طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
condenser الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
authoritarian طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
grommet حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
Zionist طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
sight bill حواله دیداری برات یا حواله ایکه در زمان ارائه قابل پرداخت میباشد
tabbing ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
neoclassical economics در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
departmentalism اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
sabot کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
concentration area منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
ogive ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
centralized data processing پردازش تمرکز یافته داده پردازش داده متمرکز
guild socialism سوسیالیسم صنفی عقیده کسانی که درعین اعتقاد به سوسیالیسم معتقد به ایجاد سیستم عدم تمرکز در مورد اصناف ودادن ازادی بیشتر به انهابودند و کنترل دولتی صاحبان حرف را جایز نمیشمردند واز این نظر گرایش ایشان به سندیکالیسم قابل توجه است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com