English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English Persian
line concentrator تمرکز کننده خط
Search result with all words
neoclassical economics در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
Other Matches
concentrating تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
yeep joung تمرکز
centralisation تمرکز
concentration تمرکز
focusing تمرکز
centering تمرکز
centralization تمرکز
concentrations تمرکز
totalitarianism تمرکز گرایی
focusing control تنظیم تمرکز
retains تمرکز دادن
electrostatic focusing تمرکز الکتروستاتیکی
centre تمرکز یافتن
automatic focusing تمرکز خودکار
degree of centralization درجه تمرکز
retaining تمرکز دادن
centering tool ابزار تمرکز
concentative تمرکز دهنده
cost center تمرکز هزینه
centralists طرفدار تمرکز
centered تمرکز یافتن
centers تمرکز یافتن
centred تمرکز یافتن
period of concentration زمان تمرکز
post deflection focusing تمرکز پس از انحراف
concentration ratio نرخ تمرکز
center spuare زاویه تمرکز
center تمرکز یافتن
retained تمرکز دادن
retain تمرکز دادن
centralist طرفدار تمرکز
data concentration تمرکز داده
crossover تمرکز نخستین
focusing magnet مغناطیس تمرکز ده
focusing coil پیچک تمرکز
focalization تمرکز در کانون
visual focusing تمرکز دیداری
cathexis تمرکز روانی
concentration ratio نسبت تمرکز
stress concentration تمرکز تنش
ionic focusing تمرکز با گاز
decentralization عدم تمرکز
concentration of fire تمرکز اتش
concentrate تمرکز کردن
concentrate تمرکز دادن
concentrating تمرکز کردن
concentrates تمرکز دادن
concentrates تمرکز کردن
concentrations تمرکز عده ها
gas focusing تمرکز با گاز
concentration تمرکز عده ها
electron focusing تمرکز الکترون
horizontal integration تمرکز افقی
electromagnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
concentrating تمرکز دادن
magnetic focusing تمرکز الکترومغناطیسی
masses تمرکز قوای جنگی
concentrating تمرکز دادن تغلیظ
concentrates تمرکز دادن تغلیظ
massing of fire تمرکز دادن اتشها
concentration area منطقه تمرکز اتش
decentralised عدم تمرکز دادن
decentralises عدم تمرکز دادن
decentralising عدم تمرکز دادن
massing تمرکز قوای جنگی
mass تمرکز قوای جنگی
decentralize عدم تمرکز دادن
centralized design طراحی تمرکز یافته
critical concentration میزان تمرکز بحرانی
bourrelet ورم تمرکز گلوله
concentrate تمرکز دادن تغلیظ
decentralizing عدم تمرکز دادن
self focus تنظیم تمرکز خودکار
decentralizes عدم تمرکز دادن
electron beam focusing تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralism سیستم تمرکز در اداره مملکت
concenter تمرکز دادن تغلیظ کردن
authoritarianism فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralising تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizes تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing تمرکز دادن تمرکزی کردن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
centralises تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
localization تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
centralising تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
Zionism نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
statism تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
centralised تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
permanent magnet centering تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
centralizing تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pool قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pools قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizes تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
permanent magnet focusing تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
decentralism سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
centralize تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
gather writer تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
hit the high spots <idiom> روی نکته اصلی تمرکز کردن
cathectic وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
grommet حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
authoritarians طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
Zionist طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
authoritarian طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
condenser الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
tabbing ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
departmentalism اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
sabot کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
ogive ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
concentration area منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com