English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (15 milliseconds)
English Persian
scourer تمیز کننده
scourers تمیز کننده
Search result with all words
cleanser وسیله یا ماده تمیز کننده
cleansers وسیله یا ماده تمیز کننده
Other Matches
cleanly تمیز
cleans تمیز
pure تمیز
purer تمیز
purest تمیز
neatest تمیز
neater تمیز
clean تمیز
cassation تمیز
neat and tidy تر و تمیز
discrimination تمیز
cleaned تمیز
contradistinction تمیز
cleanest تمیز
neat تمیز
secernment تمیز
scrubby تمیز
age of discretion سن تمیز
discernment تمیز
mense حس تمیز
spiffy تمیز
dapper تمیز
distinction تمیز
distinctions تمیز
discretion تمیز
age of reason سن تمیز
dinky تمیز
wisps تمیز کردن
indiscernible able تمیز ندادنی
supreme court دیوان تمیز
distinguishable قابل تمیز
indiscriminately بدون تمیز
indiscreet بی تمیز بی احتیاط
individuate تمیز دادن
identification تطبیق تمیز
wisp تمیز کردن
discernible قابل تمیز
superior court دادگاه تمیز
replotting تمیز کردن
epicritic تمیز دهنده
differentiate تمیز دادن
scouring تمیز کاری
differentiates تمیز دادن
refined تمیز کرده
differentiating تمیز دادن
stimulus discrimination تمیز محرک
clean تمیز کردن
high court of دیوانعالی تمیز
do the cleaning تمیز کردن
grooming تمیز کردن
cleanest تمیز کردن
discriminable قابل تمیز
discerned تمیز دادن
clean bill of lading بارنامه تمیز
discerns تمیز دادن
sensory discrimination تمیز حسی
discriminating intellect قوه تمیز
cleanses تمیز کردن
cleans تمیز کردن
cleansed تمیز کردن
clean تمیز کردن
clean house تمیز کردن
squeaky clean بسیار تمیز
cleaned تمیز کردن
discriminator تمیز دهنده
cleanse تمیز کردن
discern تمیز دادن
antiseptics تمیز و پاکیزه مشخص
scrubbed خراشیدن تمیز کردن
scrubbing خراشیدن تمیز کردن
scrubs خراشیدن تمیز کردن
antiseptic تمیز و پاکیزه مشخص
spic and span <idiom> خیلی تمیز ومرتب
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
emblazoned تمیز چاپیا دوختهشده
prim خیلی محتاط تمیز
discriminative وابسته به تبعیض یا تمیز
This isn't clean. این تمیز نیست.
scrub خراشیدن تمیز کردن
cleanest تمیز کردن چیزی
clean تمیز کردن چیزی
cleans تمیز کردن چیزی
cleaned تمیز کردن چیزی
discreet دارای تمیز وبصیرت
high court of cassation دیوان عالی تمیز
hight court of cassetion دیوان عالی تمیز
smugness تمیز کردن سروصورت دادن به
smug تمیز کردن سروصورت دادن به
distinctively بطورمشخص یا اختصاصی بروجه تمیز
absterge تمیز کردن شستشو دادن
smugly تمیز کردن سروصورت دادن به
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
spruce up <idiom> مجددا آراستن ،تمیز کردن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
tassel پارچه برای تمیز کردن تیر
I want these clothes cleaned. من میخواهم این لباس ها تمیز شود.
tassels پارچه برای تمیز کردن تیر
indistinguishable غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
secern تجزیه طلب شدن تمیز دادن
denotative دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
epicritic تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
racking تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
mopped چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
vacuum جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
vacuums جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
scavenge سپوری کردن تمیز کردن
individualised تمیز دادن تشخیص دادن
individualising تمیز دادن تشخیص دادن
individualize تمیز دادن تشخیص دادن
individualized تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing تمیز دادن تشخیص دادن
scavenged سپوری کردن تمیز کردن
scavenges سپوری کردن تمیز کردن
individualises تمیز دادن تشخیص دادن
decern تشخیص دادن تمیز دادن
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
insulators جدا کننده عایق کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com