English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
gruel تنبیه فرسوده کردن
Other Matches
to incur a punishment تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
peneplane فرسوده کردن زمین
peneplain فرسوده کردن زمین
recondition قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditions قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditioned قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
chastising تنبیه کردن
castigate تنبیه کردن
chastises تنبیه کردن
chastised تنبیه کردن
castigated تنبیه کردن
castigates تنبیه کردن
castigating تنبیه کردن
fixes تنبیه کردن
scourage تنبیه کردن
flogs تنبیه کردن
flogged تنبیه کردن
flog تنبیه کردن
chastise تنبیه کردن
punishment تنبیه کردن
fix تنبیه کردن
scourge تنبیه کردن
keelhaul سخت تنبیه کردن
rusticate با اخراج تنبیه کردن
penalises تاوان دادن تنبیه کردن
penalize تاوان دادن تنبیه کردن
punished تنبیه کردن گوشمال دادن
horsewhips شلاق زدن تنبیه کردن
penalizing تاوان دادن تنبیه کردن
penalized تاوان دادن تنبیه کردن
penalizes تاوان دادن تنبیه کردن
penalising تاوان دادن تنبیه کردن
horsewhip شلاق زدن تنبیه کردن
punishes تنبیه کردن گوشمال دادن
horsewhipping شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipped شلاق زدن تنبیه کردن
rattan باعصای خیزران تنبیه کردن
to pay out تنبیه کردن تلافی دراوردن
punish تنبیه کردن گوشمال دادن
cartwhip شلاق زدن تنبیه کردن
penalised تاوان دادن تنبیه کردن
trounce سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trouncing سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounces سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounced سخت زدن بسختی تنبیه کردن
repeimand توبیخ کردن تنبیه کردن
forspent فرسوده
older فرسوده
rusty فرسوده
erose فرسوده
doting فرسوده
timeworn فرسوده
old فرسوده
effete فرسوده
oldest فرسوده
forworn فرسوده
attrited فرسوده
amerce کردن تنبیه کردن
care worn فرسوده ازغم
irking فرسوده شدن
fray فرسوده شدن
wears فرسوده شدن
wear فرسوده شدن
obsolete فرسوده متروک
frayed فرسوده شدن
irks فرسوده شدن
fraying چیز فرسوده
frays فرسوده شدن
irked فرسوده شدن
forwearied خسته فرسوده
irk فرسوده شدن
outwear فرسوده شدن
worn to a frazzle فرسوده ساییده
back out کهنه و فرسوده شدن
to knock up فرسوده شدن ازپادرامدن
beaten چکش خورده فرسوده
dobbin یابوی صحرائی یا فرسوده
seaworn فرسوده در اثر دریا
wear out کهنه و فرسوده شدن
pilefered shipment کالای فرسوده حراج شده
wear off فرسوده و از بین رفته شدن
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
pileferable اقلام قابل فروش بصورت فرسوده
Urban tissue sites سایت های بافت فرسوده شهری
property disposition ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
penalty تنبیه
penalties تنبیه
castigation تنبیه
talking-to تنبیه
come-uppance تنبیه
wite تنبیه
punitive تنبیه گر
talking to تنبیه
punishment تنبیه
chastiesement تنبیه
repeimand تنبیه
to have ones gruel تنبیه شدن
disciplinary action تنبیه انضباطی
nunjudicial punishment تنبیه انضباطی
grueling تنبیه کننده
to kiss the rod به تنبیه تن دردادن
gruelling تنبیه کننده
disciplinary تنبیه انضباطی
to have it تنبیه شدن
poinephobia تنبیه هراسی
chargeable <adj.> سزاوار تنبیه
expiatory punishment تنبیه کفارهای
scourge وسیله تنبیه
penal <adj.> سزاوار تنبیه
indictable <adj.> سزاوار تنبیه
culpable <adj.> سزاوار تنبیه
punishable <adj.> سزاوار تنبیه
actionable <adj.> سزاوار تنبیه
gruel تنبیه شدن
basting تنبیه باشلاق
scourage وسیله تنبیه
corporal punishment تنبیه بدنی
communication of punishment ابلاغ تنبیه
admonishment اخطار تنبیه
impunible غیر قابل تنبیه
ferule گرز تنبیه باچوب
have it coming <idiom> سزاوار تنبیه بودن
short term حداقل مدت تنبیه و زندانی
I pulled him by the ears. گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
I didnt have the heart to punish the kid. دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
put someone in his or her place <idiom> تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
serve someone right <idiom> تنبیه یا نتیجهای که شخص سزاوارش است
impo کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
I went scot - free . خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
get away with murder <idiom> انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
groove خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com