Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
gruelling
تنبیه کننده
grueling
تنبیه کننده
Other Matches
to incur a punishment
تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
chastiesement
تنبیه
talking-to
تنبیه
punitive
تنبیه گر
talking to
تنبیه
come-uppance
تنبیه
wite
تنبیه
castigation
تنبیه
punishment
تنبیه
repeimand
تنبیه
penalties
تنبیه
penalty
تنبیه
scourge
تنبیه کردن
to kiss the rod
به تنبیه تن دردادن
basting
تنبیه باشلاق
poinephobia
تنبیه هراسی
castigate
تنبیه کردن
punishable
<adj.>
سزاوار تنبیه
scourge
وسیله تنبیه
admonishment
اخطار تنبیه
scourage
تنبیه کردن
chastising
تنبیه کردن
chastises
تنبیه کردن
chastise
تنبیه کردن
gruel
تنبیه شدن
flogs
تنبیه کردن
flogged
تنبیه کردن
flog
تنبیه کردن
scourage
وسیله تنبیه
communication of punishment
ابلاغ تنبیه
castigates
تنبیه کردن
castigating
تنبیه کردن
to have it
تنبیه شدن
disciplinary action
تنبیه انضباطی
nunjudicial punishment
تنبیه انضباطی
chastised
تنبیه کردن
fix
تنبیه کردن
fixes
تنبیه کردن
punishment
تنبیه کردن
castigated
تنبیه کردن
corporal punishment
تنبیه بدنی
disciplinary
تنبیه انضباطی
to have ones gruel
تنبیه شدن
actionable
<adj.>
سزاوار تنبیه
chargeable
<adj.>
سزاوار تنبیه
culpable
<adj.>
سزاوار تنبیه
indictable
<adj.>
سزاوار تنبیه
penal
<adj.>
سزاوار تنبیه
expiatory punishment
تنبیه کفارهای
keelhaul
سخت تنبیه کردن
have it coming
<idiom>
سزاوار تنبیه بودن
ferule
گرز تنبیه باچوب
impunible
غیر قابل تنبیه
rusticate
با اخراج تنبیه کردن
gruel
تنبیه فرسوده کردن
penalizes
تاوان دادن تنبیه کردن
cartwhip
شلاق زدن تنبیه کردن
penalised
تاوان دادن تنبیه کردن
penalises
تاوان دادن تنبیه کردن
rattan
باعصای خیزران تنبیه کردن
I pulled him by the ears.
گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
penalized
تاوان دادن تنبیه کردن
penalize
تاوان دادن تنبیه کردن
penalizing
تاوان دادن تنبیه کردن
horsewhip
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhips
شلاق زدن تنبیه کردن
to pay out
تنبیه کردن تلافی دراوردن
short term
حداقل مدت تنبیه و زندانی
punishes
تنبیه کردن گوشمال دادن
punished
تنبیه کردن گوشمال دادن
punish
تنبیه کردن گوشمال دادن
horsewhipped
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipping
شلاق زدن تنبیه کردن
penalising
تاوان دادن تنبیه کردن
serve someone right
<idiom>
تنبیه یا نتیجهای که شخص سزاوارش است
I didnt have the heart to punish the kid.
دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
trounces
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounced
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
put someone in his or her place
<idiom>
تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
trouncing
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounce
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
I went scot - free .
خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
impo
کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
get away with murder
<idiom>
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
repeimand
توبیخ کردن تنبیه کردن
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
amerce
کردن تنبیه کردن
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper
کج کننده واژگون کننده
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
stabilisers
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
requistioner
قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
supporting arms
نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
stabilizer
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
negative true logic
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
delay release sinker
وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
desiccant
مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
radar picket
ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
analysis staff
ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
gyro repeater
تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
jumper
شوت کننده با پرش پرش کننده
jumpers
شوت کننده با پرش پرش کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com