English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (2 milliseconds)
English Persian
currency depreciation تنزل ارزش پول
Search result with all words
forfeiture تنزل ارزش
demonetization تنزل ارزش پول نسبت به قیمت قانونی خود
exchange depareciation تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
put in more عمل یا بیع خیاری که در ان خیار فسخ در صورت تنزل ارزش پول پیش بینی شده باشد
put option خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
seller's option to duble خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
Other Matches
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
axiological وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
no par value بدون ارزش واقعی بی ارزش
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
decadency تنزل
abated تنزل
abates تنزل
abate تنزل
depreciation تنزل
decreased تنزل
decrease تنزل
reductions تنزل
contraction تنزل
degression تنزل
contractions تنزل
decreases تنزل
decadence تنزل
abating تنزل
declines تنزل
regression تنزل
step backwards تنزل
declining تنزل
regress تنزل
reduction تنزل
declined تنزل
fall تنزل
decline تنزل
set back تنزل
degradation تنزل
lowers تنزل دادن
decays خرابی تنزل
retrograde تنزل کننده
lower تنزل دادن
lowered تنزل دادن
devaluation تنزل نرخ
lowering تنزل دادن
to go backward تنزل کردن
pejorative تنزل دهنده
fall تنزل کردن
graceful degradation تنزل مطبوع
degrades تنزل دادن
degrades تنزل کردن
degrade تنزل دادن
degrade تنزل کردن
fall off <idiom> تنزل کردن
deflation تنزل قیمت
fall تنزل کرد ن
decaying خرابی تنزل
depressions تنزل ناصافی
depression تنزل ناصافی
depression تنزل افسردگی
depreciator تنزل دهنده
magnetic decay تنزل مغناطیسی
magnetic declination تنزل مغناطیسی
to come down with a run تنزل کردن
depreciative تنزل دهنده
demotion تنزل رتبه
degradation تنزل درجه
degradation تنزل رتبه
depressions تنزل افسردگی
cut rate تنزل قیمت
reduce تنزل دادن
decay خرابی تنزل
decayed خرابی تنزل
reduces تنزل دادن
mark down تنزل قیمت
reducing تنزل دادن
active تنزل بردار
demoting تنزل رتبه دادن
decline تنزل کردن کاستن
demotes تنزل رتبه دادن
fluctuation ترقی و تنزل نوسان
demonetize تنزل پیدا کردن
declined تنزل کردن کاستن
declining industry صنعت درحال تنزل
degrade تنزل رتبه دادن
declining economy اقتصاددر حال تنزل
degrades تنزل رتبه دادن
demoted تنزل رتبه دادن
demote تنزل رتبه دادن
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
fluctuable مستعد ترقی و تنزل
a pejorative term عبارتی تنزل دهنده
roll back عمل تنزل دادن
devaluation تنزل قیمت پول
declining تنزل کردن کاستن
devaluate تنزل قیمت دادن
comedown تنزل رتبه ومقام
devalue تنزل قیمت دادن
devaluing تنزل قیمت دادن
devalues تنزل قیمت دادن
declines تنزل کردن کاستن
devalued تنزل قیمت دادن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
to be reduced to the ranks بپایه سربازی تنزل یافتن
undulation صعودو نزول ترقی و تنزل
decay فاسد شدن تنزل کردن
To decrease. To lower. پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
playdown تنزل دادن کوچک کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
downswing تنزل کارهای تجارتی وغیره
decays فاسد شدن تنزل کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
regressive tax مالیاتی که به نسبت کم شدن مبلغ پایه مالیات تنزل کند
exchange of full powers رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
worthless بی ارزش
trivalence سه ارزش
big ticket با ارزش
trivalency سه ارزش
brummagem کم ارزش
regardant با ارزش
brummagem بی ارزش
shotten بی ارزش
value ارزش
valuing ارزش
values ارزش
unvalued بی ارزش
picayubnish بی ارزش
rewarding پر ارزش
small change کم ارزش
prices ارزش
worth با ارزش
no par بی ارزش
rubbish بی ارزش
price ارزش
raffish بی ارزش
valueless بی ارزش
naught بی ارزش
market value ارزش
picayune بی ارزش
junky بی ارزش
avail ارزش
worthiness ارزش
low grade کم ارزش
worm eaten بی ارزش
low level کم ارزش
punk بی ارزش
fustian بی ارزش
punks بی ارزش
cost ارزش
treasure با ارزش
good for nothing بی ارزش
worth ارزش
nose dive شیرجه ناگهانی در هواپیما تنزل ناگهانی قیمت
market value ارزش بازاری
manufacture cost ارزش ساخت
scrap value ارزش اسقاطی
declared value ارزش افهارشده
decrease in value کاهش ارزش
salvage value ارزش بازیافتنی
man friday کمک با ارزش
scale value ارزش مقیاسی
maintenance cost ارزش نگهداری
heat of combustion ارزش گرمایی
meed پاداش ارزش
numerical value ارزش عددی
subjective value ارزش ذهنی
surplus value ارزش اضافی
commercial value ارزش تجارتی
surrender value ارزش بازخرید
net value ارزش خالص
code value ارزش رمز
capitalized value ارزش سرمایهای
survival value ارزش بقا
capital value ارزش فعلی
cost account ذکر ارزش
cost finding ارزش یابی
net worth ارزش خالص
nominal value ارزش اسمی
net net worth ارزش خالص
net price ارزش خالص
critical value ارزش بحرانی
coupling valve ارزش اتصال
store of value منبع ارزش
final value ارزش نهایی
present worth ارزش فعلی
heat value ارزش گرمایی
heating value ارزش گرمایی
present worth ارزش حال
present value ارزش فعلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com