Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
write down
تنزل دادن بهای اسمی سهام
Search result with all words
write down
یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
Other Matches
nominal value
بهای اسمی
face value
بهای اسمی
nominal price
بهای اسمی
above par
بالاتر از بهای اسمی
below par
کمتر از بهای اسمی
at par
قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
share list
صورت بهای سهام شرکتها
bond discount
تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
premium
مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premiums
مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
face value
مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
deferred share
سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
dumping
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price
بهای کاسته بهای تخفیف دار
lowering
تنزل دادن
degrades
تنزل دادن
lowers
تنزل دادن
degrade
تنزل دادن
reducing
تنزل دادن
lowered
تنزل دادن
lower
تنزل دادن
reduce
تنزل دادن
reduces
تنزل دادن
demoting
تنزل رتبه دادن
demotes
تنزل رتبه دادن
roll back
عمل تنزل دادن
demoted
تنزل رتبه دادن
demote
تنزل رتبه دادن
degrade
تنزل رتبه دادن
degrades
تنزل رتبه دادن
devaluing
تنزل قیمت دادن
devalues
تنزل قیمت دادن
devalue
تنزل قیمت دادن
devaluate
تنزل قیمت دادن
devalued
تنزل قیمت دادن
playdown
تنزل دادن کوچک کردن
exchange depareciation
تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
declassified
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
to pass a dividend
سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
capital stock
عنصر مالکیت شرکت که بصورت سهام وگواهی نامه سهام درامده
stop loss order
دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
stock dividend
سهام صادره بابت سود سهام
stoporder
دستورخرید یا فروش سهام بدلال سهام
stock watering
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
close corporation
شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
stock jobber
محتکر سهام دلال سهام
share holder
دارنده سهام صاحب سهام
for
به بهای
at a low price
بهای کم
break up price
بهای انحلال
break up price
بهای تصفیه
book value
بهای دفتری
all in price
بهای کامل
at a great penny worth
به بهای زیاد
money worth
بهای پول
cash price
بهای نقدی
conversion price
بهای تبدیل
fancy price
بهای تفننی
cost of construction
بهای ساختمان
fancy price
بهای گزاف
unit price
بهای واحد
resonable price
بهای عادله
reserve price
بهای قطعی
trade price
بهای تجارتی
fee
بهای واحد
probability cost
بهای احتمالی
reduced price
بهای نازل
declared value
بهای اعلام شده
eric
خون بهای ایرلندی
contratual rent
اجاره بهای مقطوع
resale price
بهای خرده فروشی
retail price
بهای خرده فروشی
par
بهای رسمی سهم
onomastic
اسمی
denominative
اسمی
nominal
اسمی
substantival
اسمی
trinomial
سه اسمی
nounal
اسمی
rated
اسمی
reserve price
قیمت نهایی بهای قطعی
dispraise
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
spot price
بهای جنس در معامله نقدی
cost plus
اضافه بر بهای تمام شده
coinage
طبقه بندی بهای مسکوک
upset price
کمترین بهای مقطوع درهراج
the price was not reasonable
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
to mark good
بهای کالا را در روی ان نوشتن
to take something off and pric
اندکی از بهای چیزی کاستن
cost and freight
قیمت و بهای حمل و نقل
height money
اضافه بهای کار در ارتفاع
to mark down an article
بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
call price
ارزش اسمی
nominal load
بار اسمی
nominal income
درامد اسمی
nominal diameter
قطر اسمی
nominal data
داده اسمی
nominal rating
کار اسمی
nominal cost
هزینه اسمی
nominal size
اندازه اسمی
nominal partner
شریک اسمی
nominal price
قیمت اسمی
nominal pitch
گام اسمی
rating
رژیم اسمی
nominal wage
مزد اسمی
at par
بقیمت اسمی
par value
ارزش اسمی
ostensible
شریک اسمی
nominal capital
سرمایه اسمی
nominal value
مقدار اسمی
face value
ارزش اسمی
ratings
رژیم اسمی
rated voltage
ولتاژ اسمی
rated quantity
مقدار اسمی
nominal value
قیمت اسمی
rated duty
کار اسمی
nominal voltage
ولتاژ اسمی
nominal scale
مقیاس اسمی
rated candlepower
شمع اسمی
nominal value
ارزش اسمی
rated current
جریان اسمی
smee battery
پیل اسمی
at par
به قیمت اسمی
dividend warrant
چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
to compound
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
the price was not reasonable
بهای گزافی بران گذاشته بودند
it answers to its name
اسمی است بامسمی
at par
قیمت اسمی سند
below par
کمتر از ارزش اسمی
nominal value
قیمت اسمی سهمی
nominal load
بار خارجی اسمی
full load
بار خارجی اسمی
n.h.p.
توان اسمی دستگاه
nominal interest rate
نرخ بهره اسمی
gerund
اسمی که از اضافه کردن
gerunds
اسمی که از اضافه کردن
continuous rating
کار پیوسته اسمی
voltage rating of a condenser
ولتاژ اسمی خازن
intermittent rating
کار اسمی متناوب
how is sugar
بهای قندچیست قند درچه حال است
revalorization
اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
price as natural ice
یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
nominative indepdent
اسمی که درحالت نداواقع شود
indicated horsepower
توان اسب اسمی دستگاه
nominal gross national product
محصول ناخالص ملی اسمی
asthmatics
دچار تنگی نفس اسمی
abjectival use of a noun
استعمال اسمی به طور صفت
asthmatic
دچار تنگی نفس اسمی
at par
بقیمت اصلی برابرقیمت اسمی
nominal horsepower
توان اسب اسمی دستگاه
pentaptote
اسمی که دارای پنج حالت باشد
abate
تنزل
degression
تنزل
abating
تنزل
set back
تنزل
decline
تنزل
abated
تنزل
contractions
تنزل
depreciation
تنزل
reduction
تنزل
reductions
تنزل
decadence
تنزل
declined
تنزل
decadency
تنزل
abates
تنزل
declining
تنزل
fall
تنزل
regress
تنزل
step backwards
تنزل
degradation
تنزل
decreases
تنزل
regression
تنزل
decrease
تنزل
contraction
تنزل
declines
تنزل
decreased
تنزل
prohibitive price
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
depreciation of currency
کاهش قیمت اسمی سکه طلای استاندارد
debt discount
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
His name is never mentioned anywhere .
اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
degrade
تنزل کردن
magnetic decay
تنزل مغناطیسی
mark down
تنزل قیمت
decays
خرابی تنزل
decaying
خرابی تنزل
cut rate
تنزل قیمت
decayed
خرابی تنزل
devaluation
تنزل نرخ
retrograde
تنزل کننده
graceful degradation
تنزل مطبوع
demotion
تنزل رتبه
depreciator
تنزل دهنده
decay
خرابی تنزل
degrades
تنزل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com