English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
pejorative تنزل دهنده
depreciative تنزل دهنده
depreciator تنزل دهنده
Search result with all words
a pejorative term عبارتی تنزل دهنده
Other Matches
exchange depareciation تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
degradation تنزل
declining تنزل
reduction تنزل
decadence تنزل
declines تنزل
decrease تنزل
decreased تنزل
declined تنزل
decreases تنزل
abating تنزل
abate تنزل
abates تنزل
decline تنزل
fall تنزل
depreciation تنزل
regression تنزل
step backwards تنزل
regress تنزل
degression تنزل
set back تنزل
decadency تنزل
reductions تنزل
contraction تنزل
contractions تنزل
abated تنزل
degradation تنزل رتبه
degradation تنزل درجه
to go backward تنزل کردن
lower تنزل دادن
to come down with a run تنزل کردن
magnetic decay تنزل مغناطیسی
magnetic declination تنزل مغناطیسی
demotion تنزل رتبه
decays خرابی تنزل
decayed خرابی تنزل
retrograde تنزل کننده
decay خرابی تنزل
lowering تنزل دادن
lowered تنزل دادن
cut rate تنزل قیمت
deflation تنزل قیمت
decaying خرابی تنزل
depressions تنزل ناصافی
depressions تنزل افسردگی
depression تنزل ناصافی
depression تنزل افسردگی
devaluation تنزل نرخ
mark down تنزل قیمت
lowers تنزل دادن
forfeiture تنزل ارزش
reduces تنزل دادن
reduce تنزل دادن
fall تنزل کردن
degrade تنزل کردن
degrades تنزل کردن
degrade تنزل دادن
fall off <idiom> تنزل کردن
fall تنزل کرد ن
degrades تنزل دادن
active تنزل بردار
graceful degradation تنزل مطبوع
reducing تنزل دادن
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
devalues تنزل قیمت دادن
declining تنزل کردن کاستن
declines تنزل کردن کاستن
declining economy اقتصاددر حال تنزل
degrades تنزل رتبه دادن
demonetize تنزل پیدا کردن
degrade تنزل رتبه دادن
declining industry صنعت درحال تنزل
roll back عمل تنزل دادن
fluctuation ترقی و تنزل نوسان
fluctuable مستعد ترقی و تنزل
currency depreciation تنزل ارزش پول
comedown تنزل رتبه ومقام
decline تنزل کردن کاستن
demoted تنزل رتبه دادن
demote تنزل رتبه دادن
declined تنزل کردن کاستن
devalued تنزل قیمت دادن
demotes تنزل رتبه دادن
devalue تنزل قیمت دادن
devaluate تنزل قیمت دادن
devaluing تنزل قیمت دادن
devaluation تنزل قیمت پول
demoting تنزل رتبه دادن
playdown تنزل دادن کوچک کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decays فاسد شدن تنزل کردن
To decrease. To lower. پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
decay فاسد شدن تنزل کردن
undulation صعودو نزول ترقی و تنزل
downswing تنزل کارهای تجارتی وغیره
to be reduced to the ranks بپایه سربازی تنزل یافتن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
demonetization تنزل ارزش پول نسبت به قیمت قانونی خود
regressive tax مالیاتی که به نسبت کم شدن مبلغ پایه مالیات تنزل کند
seller's option to duble خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
exchange of full powers رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
put option خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
put in more عمل یا بیع خیاری که در ان خیار فسخ در صورت تنزل ارزش پول پیش بینی شده باشد
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
nose dive شیرجه ناگهانی در هواپیما تنزل ناگهانی قیمت
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
bears کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bear کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
giver دهنده
pushers هل دهنده
donor دهنده
shover هل دهنده
donar دهنده
transferor دهنده
donors دهنده
trimestr رخ دهنده
pusher هل دهنده
joggers هل دهنده
jogger هل دهنده
irriguous اب دهنده
drawer of a bill of exchange برات دهنده
expander بسط دهنده
adjudicators فتوی دهنده
explicator توضیح دهنده
extender بسط دهنده
extenuating تخفیف دهنده
extenuative تخفیف دهنده
emancipator رهایی دهنده
exhalant بیرون دهنده
endorser حواله دهنده
epicritic تمیز دهنده
exhalent بیرون دهنده
exhibitioner نمایش دهنده
expositor توضیح دهنده
designator نقش دهنده
examinee امتحان دهنده
discriminator تمیز دهنده
evangelic مژده دهنده
exhibitive جلوه دهنده
erosive فرسایش دهنده
erosive سایش دهنده
drill master مشق دهنده
electron donor دهنده الکترون
eleemosynary صدقه دهنده
elucidator توضیح دهنده
dimissory رخصت دهنده
allocator تخصیص دهنده
accomplisher انجام دهنده
abluent شستشو دهنده
demonstrative شرح دهنده
permissive اجازه دهنده
evangelical مژده دهنده
restorers اعاده دهنده
restorer اعاده دهنده
comforters تسلی دهنده
comforter تسلی دهنده
achiever انجام دهنده
adapter وفق دهنده
alleviator تخفیف دهنده
alimentative غذا دهنده
alimental غذا دهنده
alienor انتقال دهنده
alienator انتقال دهنده
aerator هوا دهنده
adjurer قسم دهنده
adjurer سوگند دهنده
adapter تطبیق دهنده
racing مسابقه دهنده
voters رای دهنده
sedated تسکین دهنده
sedate تسکین دهنده
commanding فرمان دهنده
shocking تکان دهنده
lenders وام دهنده
lenders قرض دهنده
sedates تسکین دهنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com