Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (14 milliseconds)
English
Persian
till control
تنظیم با تغییر اوج
Search result with all words
image
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
adapt
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapts
تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
phase shift control
تنظیم با تغییر فاز
phase control
تنظیم با تغییر فاز
Other Matches
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
end strings
نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked
مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
page
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
rheostat
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
change over
تغییر روش تغییر رویه
changing
تغییر کردن تغییر دادن
change
تغییر کردن تغییر دادن
changes
تغییر کردن تغییر دادن
changed
تغییر کردن تغییر دادن
go no go
اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
sidelay
تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
adjusting ring
حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
fm
فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
cycled
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycles
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
trimsize
اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
calibrated air speed
سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
angular travel
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
non return to zero
سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
high burst ranging
تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
adjustment
تنظیم
calibration
تنظیم
set out
تنظیم
timing
تنظیم
regularization
تنظیم
shaping regulating
تنظیم
adjustments
تنظیم
formulation
تنظیم
alignments
تنظیم
spreading
تنظیم
regulation
تنظیم
alignment
تنظیم
automatic regulation
تنظیم خودکار
thermostatic regulation
تنظیم با دماپای
to draw out
تنظیم کردن
caliper setting
تنظیم پرگار
thermoregulation
تنظیم دمایی
thermoregulation
تنظیم حرارت
check gate
دریچه تنظیم
cam type regulation
تنظیم بادامکی
tunable
تنظیم پذیر
voltage regulation
تنظیم ولتاژ
cascade control
تنظیم زنجیری
vertical justification
تنظیم عمودی
vertical adjustment
تنظیم عمودی
carburetor adjustment
تنظیم کاربراتور
will adjust
تنظیم می کنم
air adjustment
تنظیم هوا
body alinement
تنظیم بدن
regularizing
تنظیم کردن
regulated
تنظیم کردن
regularised
تنظیم کردن
regularises
تنظیم کردن
regulates
تنظیم کردن
regularising
تنظیم کردن
regularize
تنظیم کردن
regularized
تنظیم کردن
regulating
تنظیم کردن
regularizes
تنظیم کردن
attends
تنظیم کردن
to make out
تنظیم کردن
to draw up
تنظیم کردن
to put in to shape
تنظیم کردن
to set out
تنظیم کردن
attend
تنظیم کردن
trigger control
تنظیم با ماشه
regulate
تنظیم کردن
fine adjustment
تنظیم فریف
tunably
تنظیم پذیر
tuneable
تنظیم پذیر
attending
تنظیم کردن
initial adjustment
تنظیم صفر
framer
تنظیم کننده
focusing control
تنظیم تمرکز
fine setting
تنظیم میکرومتری
fine setting
تنظیم دقیق
fine adjustment
تنظیم دقیق
expanded contrast
تنظیم کنتراست
electronic control
تنظیم الکترونیکی
pilot valve
سوپاپ تنظیم
precision adjustment
تنظیم دقیق
preset
پیش تنظیم
pressure adjustment
تنظیم فشار
pressure regulator
شیر تنظیم
purity adjustment
تنظیم خلوص
timing
تنظیم وقت
method of drawing up
طرز تنظیم
frequency tuning
تنظیم فرکانس
inductive tuning
تنظیم القائی
indicement
تنظیم ادعانامه
jack screw
پیچ تنظیم
adjusts
تنظیم کردن
hand regulation
تنظیم با دست
lay down
تنظیم کردن
adjusting
تنظیم کردن
levelling screw
پیچ تنظیم
adjust
تنظیم کردن
line regulator
تنظیم کننده
lineup
تنظیم کردن
regiments
تنظیم کردن
regiment
تنظیم کردن
make out
تنظیم کردن
range adjustment
تنظیم برد
range calibration
تنظیم مسافت
range of adjustment
ناحیه تنظیم
set screw
پیچ تنظیم
set the watch
تنظیم نگهبانی
set up
تنظیم کردن
setting ring
حلقه تنظیم
corrector
تنظیم کننده
conduction
هدایت تنظیم
adjustments
تنظیم کردن
adjustments
تنظیم تطبیق
adjustment
تنظیم کردن
range adjustment
تنظیم مسافت
spark setting
تنظیم جرقه
speed adjustment
تنظیم سرعت
inductive tuning
تنظیم پرمئابیلیته
stup string
رشته تنظیم
crystal control
تنظیم با بلور
rocker gear
تنظیم جاروبک
variability
قابلیت تنظیم
indictment
تنظیم ادعانامه
indictment
تنظیم کیفرخواست
indictments
تنظیم ادعانامه
indictments
تنظیم کیفرخواست
redact
تنظیم کردن
regulable
تنظیم پذیر
regularizer
تنظیم کننده
regulating switch
کلید تنظیم
regulating valve
سوپاپ تنظیم
checks
دریچه تنظیم
checked
دریچه تنظیم
check
دریچه تنظیم
rheostat regulation
تنظیم با رئوستا
check valve
شیر تنظیم
regulation
پهنه تنظیم
regulators
تنظیم کننده
regulator
تنظیم کننده
adjusted
تنظیم شده
family planning
تنظیم خانواده
calibrating
تنظیم کردن
alignments
تنظیم انطباق
frame
تنظیم کردن
calibrated
تنظیم کردن
calibrate
تنظیم کردن
adjusability
قابلیت تنظیم
electronic tuning
تنظیم الکترونی
adjustable
قابل تنظیم
adjustable
تنظیم پذیر
formulates
تنظیم کردن
formulating
تنظیم کردن
classifies
تنظیم کردن
classify
تنظیم کردن
classifying
تنظیم کردن
formulated
تنظیم کردن
tunes
تنظیم کردن
tune
تنظیم کردن
arrangements
ترتیب تنظیم
arrangement
ترتیب تنظیم
formulate
تنظیم کردن
alignments
صف بندی تنظیم
adjustment of rools
تنظیم غلطک
adjusting point
نقطه تنظیم
alignment
تنظیم انطباق
calibrates
تنظیم کردن
adjustment of fire
تنظیم تیر
alignment
صف بندی تنظیم
depth adjustment
تنظیم عمیق
reconstitutes
تنظیم مقیاس کردن
reconstituting
تنظیم مقیاس کردن
flat nose plier
انبردست قابل تنظیم
relocation clock
دایره تنظیم تیر
fine sight
تنظیم خط نشانه دقیق
adjustable buckle
سگک قابل تنظیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com