Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
kern
تنظیم فضای بین جفت حرفهایی تا نزدیکتر بهم به نظر آینه
Other Matches
statements
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی به آنها اختصاص میدهد
statement
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی به آنها اختصاص میدهد
narrative statement
عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی در شروع برنامه اختصاصی میدهد
lamp reflector
آینه نورافکن
hithermost
نزدیکتر به اینطرف
nearest him
از همه نزدیکتر به او
cypres
هرچه نزدیکتر
This mirror is very dull .
این آینه خیلی مات است
unlap
یک دور به حریف نزدیکتر شدن
The deadline is coming closer.
مهلت مقرر نزدیکتر می شود.
i waved him nearer
با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
lawn bowling point
یک امتیاز برای رساندن گوی خود به گوی جک نزدیکتر ازگوی حریف
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
paged
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
ullage
فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
mirror carpet
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
rheostat
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
sidelay
تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
go no go
اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
adjusting ring
حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
aerospace projection operations
عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
calibrated air speed
سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
trimsize
اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
vacuuming
فضای تهی
acceleration space
فضای شتاب
subspace
فضای فرعی
clearance
فضای بیکار
clearance
فضای بازی
vacuumed
فضای تهی
covered space
فضای پوشیده
covered space
فضای سر پوشیده
vacuum
فضای تهی
atmospheric environement
فضای جوی
cellarage
فضای زیرزمین
mask
پوشاندن فضای
bad break
فضای خالی
coordination sphere
فضای کوئوردیناسیون
hollow space
فضای توخالی
vacuums
فضای تهی
cavity
فضای خالی
cavities
فضای مجوف
cavities
فضای خالی
aerospace
فضای ماوراء جو
aerospace
فضای هوایی
biosphere
فضای زیست
boot
فضای ترانک
workspace
فضای کاری
space
فضای خالی
campuses
فضای باز
campus
فضای باز
masks
پوشاندن فضای
cavity
فضای مجوف
opened
فضای باز
airspace
فضای هوایی
void
فضای خالی
work space
فضای دایر
opens
فضای باز
out of doors
فضای ازاد
open
فضای باز
expanse
فضای زیاد
vacuity
فضای خالی
expanses
فضای زیاد
spaces
فضای خالی
cylinder capacity
فضای سیلندر
dead space
فضای مرده
fornix
فضای مجوف
image space
فضای تصویر
deep space
فضای سه بعدی
floor space
فضای اشکوب
floorage
فضای صحن
phase space
فضای فازی
gross space
فضای کلی
eucleadian space
فضای اقلیدسی
free space
فضای خالی
phase space
فضای فاز
free space
فضای ازاد
out of door
فضای ازاد
lacuna
فضای خالی
psychological space
فضای روانی
life space
فضای زیست
danger space
فضای خطرناک
lebensraum
فضای حیاتی
dead space
فضای راکد
open area
فضای ازاد
reflector space
فضای بازتابی
topological space
فضای توپولوژیک
[ریاضی]
foresheets
فضای جلوی قایق
metric space
فضای متریک
[ریاضی]
floor space occupied
فضای مورد نیاز
fanfare
نمایش در فضای باز
fanfares
نمایش در فضای باز
open cut
حفاری در فضای باز
linear space
فضای برداری
[ریاضی]
trough of the sea
فضای میان دو موج
loading space
فضای قابل بارگیری
vector space
فضای خطی
[ریاضی]
linear space
فضای خطی
[ریاضی]
interstaller space
فضای بین- ستارهای
margin
زمان یا فضای اضافی
blankest
سفید فضای خالی
blank
سفید فضای خالی
margins
زمان یا فضای اضافی
hair space
فضای باریکی درچاپ
memory address space
فضای نشانی حافظه
furnace room
فضای داخل کوره
metric space
فضای متری
[ریاضی]
glade
فضای میان جنگل
hittorf dark space
فضای تاریک هیتورف
runout
فضای عمل یک سیستم
buncher space
فضای تحمیل سرعتی
atmospheres
فضای اطراف هرجسمی
landscape garden
طراحی فضای سبز
aston dark space
فضای تاریک استن
Euclidean space
فضای اقلیدسی
[ریاضی]
anode dark space
فضای تاریک اند
to close airspace
محصورکردن فضای هوایی
airspace
[over a country]
فضای هوایی
[در کشوری]
catcher space
فضای اوسیلاسیون زای
hittorf dark space
فضای تاریک کاتد
crookes dark space
فضای تاریک هیتورف
crookes dark space
فضای تاریک کاتد
danger space
فضای هوایی خطرناک
phase space cell
پیل فضای فاز
cathode glow
فضای روشن کاتد
cathode dark space
فضای تاریک کاتد
perimeter
فضای احاطه کننده
perspective space
نمایش فضای سه بعدی
vector space
فضای برداری
[ریاضی]
perimeters
فضای احاطه کننده
faraday dark space
فضای تاریک فارادی
address apace
فضای آدرس دهی
airspace control
کنترل فضای هوایی
drift space
فضای تبدیل تحمیل
the infinite space
فضای بیکران لاینتاهی
inane
چرند فضای نامحدود
atmosphere
فضای اطراف هرجسمی
glades
فضای میان جنگل
payload space
فضای بار مفید
broadcast
توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
pre-Hilbert space
فضای ضرب داخلی
[ریاضی]
broadcasts
توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
air-hole
[تهویه فضای خالی سرداب]
inner product space
فضای ضرب داخلی
[ریاضی]
spaces
فضای خالی بین حروف یا خط ها
compact
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
three-dimensional space
فضای سه بعدی
[ریاضی]
[فیزیک]
space
فضای خالی بین حروف یا خط ها
compacted
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacts
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
compacting
چیزی که فضای زیادی نمیگیرد
controlled airspace
فضای هوایی کنترل شده
caret
نشانه " ^ " در فضای کلید کنترل
to close airspace
مسدود کردن فضای هوایی
clearance
هوا فضای خالی فاصله
hyphenated
نوشته شده با فضای خالی
fifo
فضای ذخیره سازی موقت
airspace control
کنترل کردن فضای هوایی
bossing
[فضای خالی زیر پنجره]
space above property
فضای قسمت بالای ملک
deep space
فضای خارج از منضومه شمسی
dead space
زاویه بیروح فضای کور
frame
و مرز اطراف فضای پنجره
outer space
فضای خارج از هوا یا جوزمین
low memory
فضای حافظه تا چند کیلوبایت
it takes much room
فضای زیادی را اشغال میکند
cod
فضای داخل خلیج یادریاچه
user area
فضای مخصوص استفاده کننده
capacity
فضای فراهم برای ذخیره سازی
marks
کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
storage
چاپ محتوای فضای ذخیره سازی
mark
کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
annulus
فضای بین دوایر متحد المرکز
input
بلاک داده ارسالی به فضای ورودی
anode glow
شعله مثبت فضای روشن اند
zapped
حذف داده موجود در فضای کاری
immediate
فضای حافظه اصلی و سریع در کامپیوتر
land scaping
محوطه سازی و ایجاد فضای سبز
control zone
منطقه فضای هوایی تحت کنترل
plenums
فضای اشغال شده بوسیله ماده
plenum
فضای اشغال شده بوسیله ماده
fogging
برای ایجاد فضای سه بعدی طبیعی تر
gap
فضای بین دادههای ذخیره شده
capacities
فضای فراهم برای ذخیره سازی
gaps
فضای بین دادههای ذخیره شده
claustrophobia
مرض ترس از فضای تنگ ومحصور
operand
فضای یک عملوند در دستور برنامه نویسی
zap
حذف داده موجود در فضای کاری
inputted
بلاک داده ارسالی به فضای ورودی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com