English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English Persian
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
Other Matches
oiling روغن کاری کردن روغن ساختن
oil روغن کاری کردن روغن ساختن
oils روغن کاری کردن روغن ساختن
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
air cooled oil cooler نوعی خنک کننده روغن که ازجریان هوا برای خنک کردن روغن استفاده میکند
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
supporting distance بردپشتیبانی سلاحها
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
supporting range برد پشتیبانی سلاحها
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
oil dent شیار ورود روغن یا سوراخ عبور روغن
oil can حلب روغن , روغن دان
creosotes روغن قیر روغن قطران
creosoting روغن قیر روغن قطران
creosoted روغن قیر روغن قطران
creosote روغن قیر روغن قطران
cutting oil روغن سردکننده روغن برش
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
anointing روغن مالی کردن
lubrication روغن کاری کردن
inuct روغن مالی کردن
embrocate روغن مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
degrease پاک کردن روغن
anoint روغن مالی کردن
replenishment پر کردن روغن ذخیره
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
liquors با روغن پوشاندن چرب کردن
anele تدهین یا روغن مالی کردن
liquor با روغن پوشاندن چرب کردن
throttles پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttle پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttled پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
hydromatic کار کردن با فشار روغن هیدروماتیک
slush down روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
recuperation تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
creaks غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaking غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaked غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creak غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
classify تنظیم کردن
classifies تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
regulates تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
adjust تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
attend تنظیم کردن
calibrate تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
adjustments تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
set the clock ساعت را تنظیم کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
adjustments تنظیم و میزان کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
spots تنظیم تیر کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
ranging تنظیم کردن اسلحه
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
ranging تنظیم تیر کردن
preset از پیش تنظیم کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
spot تنظیم تیر کردن
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
zero روی صفر تنظیم کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
zeroes روی صفر تنظیم کردن
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
zeros روی صفر تنظیم کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pilots اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
piloted اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zero تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zeroes تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeros تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
edited تصحیح کردن تنظیم کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
adjusts تعدیل کردن تنظیم کردن
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
controls نظارت کردن تنظیم کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
adjusting تعدیل کردن تنظیم کردن
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
edit تصحیح کردن تنظیم کردن
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com