English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
indictment تنظیم کیفرخواست
indictments تنظیم کیفرخواست
Other Matches
indictment کیفرخواست
indictments کیفرخواست
bill of indictment کیفرخواست
traverse of an indictment تکذیب کیفرخواست
indicted تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicting تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicts تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indict تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
trimsize اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
calibrated air speed سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
calibration تنظیم
set out تنظیم
adjustment تنظیم
formulation تنظیم
adjustments تنظیم
regulation تنظیم
regularization تنظیم
shaping regulating تنظیم
timing تنظیم
alignments تنظیم
spreading تنظیم
alignment تنظیم
range of adjustment ناحیه تنظیم
regulator تنظیم کننده
adjusted تنظیم شده
caliper setting تنظیم پرگار
family planning تنظیم خانواده
cam type regulation تنظیم بادامکی
regulators تنظیم کننده
alignment صف بندی تنظیم
air adjustment تنظیم هوا
adjustment of rools تنظیم غلطک
regiments تنظیم کردن
automatic regulation تنظیم خودکار
adjusting point نقطه تنظیم
body alinement تنظیم بدن
adjusability قابلیت تنظیم
adjustment of fire تنظیم تیر
adjustable قابل تنظیم
regularising تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
classifies تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
adjustable تنظیم پذیر
adjust تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
adjusts تنظیم کردن
timing تنظیم وقت
formulate تنظیم کردن
variability قابلیت تنظیم
indictment تنظیم ادعانامه
regulation پهنه تنظیم
indictments تنظیم ادعانامه
conduction هدایت تنظیم
attend تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
rheostat regulation تنظیم با رئوستا
to draw out تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
trigger control تنظیم با ماشه
tunable تنظیم پذیر
tunably تنظیم پذیر
thermostatic regulation تنظیم با دماپای
thermoregulation تنظیم دمایی
thermoregulation تنظیم حرارت
rocker gear تنظیم جاروبک
set screw پیچ تنظیم
set the watch تنظیم نگهبانی
set up تنظیم کردن
setting ring حلقه تنظیم
spark setting تنظیم جرقه
speed adjustment تنظیم سرعت
stup string رشته تنظیم
tuneable تنظیم پذیر
vertical adjustment تنظیم عمودی
vertical justification تنظیم عمودی
voltage regulation تنظیم ولتاژ
will adjust تنظیم می کنم
depth adjustment تنظیم عمیق
carburetor adjustment تنظیم کاربراتور
fine setting تنظیم میکرومتری
focusing control تنظیم تمرکز
framer تنظیم کننده
frequency tuning تنظیم فرکانس
hand regulation تنظیم با دست
indicement تنظیم ادعانامه
inductive tuning تنظیم القائی
inductive tuning تنظیم پرمئابیلیته
fine setting تنظیم دقیق
fine adjustment تنظیم دقیق
fine adjustment تنظیم فریف
cascade control تنظیم زنجیری
check gate دریچه تنظیم
check valve شیر تنظیم
corrector تنظیم کننده
crystal control تنظیم با بلور
electronic control تنظیم الکترونیکی
electronic tuning تنظیم الکترونی
expanded contrast تنظیم کنتراست
initial adjustment تنظیم صفر
jack screw پیچ تنظیم
purity adjustment تنظیم خلوص
range adjustment تنظیم برد
range adjustment تنظیم مسافت
range calibration تنظیم مسافت
redact تنظیم کردن
regulable تنظیم پذیر
regularizer تنظیم کننده
regulating switch کلید تنظیم
pressure regulator شیر تنظیم
pressure adjustment تنظیم فشار
preset پیش تنظیم
lay down تنظیم کردن
levelling screw پیچ تنظیم
line regulator تنظیم کننده
lineup تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
method of drawing up طرز تنظیم
pilot valve سوپاپ تنظیم
precision adjustment تنظیم دقیق
regulating valve سوپاپ تنظیم
checked دریچه تنظیم
checks دریچه تنظیم
regulates تنظیم کردن
check دریچه تنظیم
regulated تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
adjustments تنظیم تطبیق
adjustments تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
arrangement ترتیب تنظیم
alignments تنظیم انطباق
alignments صف بندی تنظیم
alignment تنظیم انطباق
calibrate تنظیم کردن
arrangements ترتیب تنظیم
regulating تنظیم کردن
ranging تنظیم تیر کردن
relocation clock دایره تنظیم هدف
thermostats تنظیم کننده حرارت
preset از پیش تنظیم شده
rotary type regulator تنظیم کننده گردان
self focus تنظیم تمرکز خودکار
thermostat تنظیم کننده حرارت
orchestrations تنظیم انجمن سازی
relocation clock دایره تنظیم تیر
range board میز تنظیم مسافت
preset تنظیم چیزی در ابتدا
ranging تنظیم کردن اسلحه
range ladder تنظیم با نردبان بردی
adjustable parameter پارامتر تنظیم پذیر
adjustments تنظیم و میزان کردن
reculaulation order تنظیم محاسبه مجدد
adjustable lever اهرم قابل تنظیم
pressure gaverner تنظیم کننده فشار
regulating resistance مقاومت تنظیم کننده
orchestration تنظیم انجمن سازی
gate دریچه تنظیم اب در مخزن سد
stop charge regulation تنظیم با قطع جریان
subcaliber تیربار تنظیم هدف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com