Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
Other Matches
eol
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminate
پایان دادن پایان یافتن
terminated
پایان دادن پایان یافتن
terminates
پایان دادن پایان یافتن
abhorrently
با تنفر
misogyny
تنفر از زن
resentment
تنفر
execration
تنفر
hatred
تنفر
disgusts
تنفر
abhorrence
تنفر
loathing
تنفر
repellence
تنفر
distaste
تنفر
disrelish
تنفر
indignantly
با تنفر
teen
تنفر
detestation
تنفر
disgust
تنفر
abominated
تنفر داشتن
dislikable
قابل تنفر
dislikeable
قابل تنفر
abominates
تنفر داشتن
abominating
تنفر داشتن
mislike
تنفر داشتن از
abominate
تنفر داشتن
revulsive
تنفر اور
abhorrer
تنفر کننده
abhorring
تنفر داشتن از
abhors
تنفر داشتن از
abhor
تنفر داشتن از
hated
نفرت تنفر
revulsion
تنفر شدید
hate
نفرت تنفر
abhorred
تنفر داشتن از
hates
نفرت تنفر
hating
نفرت تنفر
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
the public
[popular]
odium
تنفر مردم عمومی
detesting
تنفر داشتن از بیزار بودن از
leave a bad taste in one's mouth
<idiom>
حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
prejudice agaiast a person
بیزاری و تنفر بی جهت از کسی
detest
تنفر داشتن از بیزار بودن از
detests
تنفر داشتن از بیزار بودن از
we abhor a traitor
از شخص خائن تنفر و بیم داریم
nurse a grudge
<idiom>
احساس تنفر از بعضی مردم را داشتن
(the) creeps
<idiom>
احساس تنفر ویا ترس شدید
booing
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booed
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boh
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
dislikes
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliking
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
dislike
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
boo
صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
disliked
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
not give someone the time of day
<idiom>
تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
satiety of life
بیزاری یا سیری از عمر
[چندانکه بیزار کند یا تنفر آورد.]
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
end
پایان
ended
پایان
illmitable
بی پایان
ends
پایان
abyss
بی پایان
abysses
بی پایان
decapoda
ده پایان
abysm
بی پایان
bourne
پایان
unbound
بی پایان
end all
پایان
aeon
بی پایان
forever
بی پایان
infinite time
بی پایان
immortality
بی پایان
eternality
بی پایان
perpetuity
بی پایان
sempiternity
بی پایان
issue
[outcome]
پایان
end line
خط پایان
finish line
خط پایان
finallist
پایان رس
hexapod
شش پایان
illimitable
بی پایان
eternity
بی پایان
initiator terminator
پایان ده
to sit out
تا پایان
windup
پایان
foreverness
بی پایان
out
<adv.>
پایان
endless
بی پایان
endings
پایان
conclusions
پایان
closest
پایان
fruition
پایان
conclusion
پایان
finality
پایان
finish
پایان
closes
پایان
closer
پایان
eternity
بی پایان
close
پایان
point
پایان
eternities
بی پایان
interminate
بی پایان
finishes
پایان
incessant
پی در پی بی پایان
ending
پایان
never ending
بی پایان
finis
پایان
unfinished
بی پایان
unending
بی پایان
period
پایان
cessation
پایان
inconclusive
بی پایان
periods
پایان
termination
پایان
limit
پایان
never-ending
بی پایان
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
unceasing
پایان ناپذیر
theses
پایان نامه
myriapoda
هزار پایان
thesis
پایان نامه
time out
<idiom>
پایان وقت
run out (of something)
<idiom>
به پایان رساندن
follow through
<idiom>
به پایان رساندن
teleologist
پایان شناس
surcease
پایان استراحت
subjunction
افزایش در پایان
sign off
پایان دادن به
rhizopod
ریشه پایان
terminating
پایان بخش
placing judge
داور خط پایان
on side
پایان بازی
omniscience
دانش بی پایان
ominscience
دانش بی پایان
teleology
پایان شناسی
terminable
پایان یافتنی
do away with
<idiom>
به پایان رساندن
year-end
سال پایان
year-end
پایان سال
wind up
پایان دادن
wind up
پایان یافتن
to see through
به پایان رساندن
to come to a end
به پایان رسیدن
to bring to an end
به پایان رساندن
terminuse ad quem
نقطه پایان
termination date
تاریخ پایان
normal termination
پایان عادی
dissertations
پایان نامه
over
پایان یافتن
over-
پایان یافتن
to turn out
به پایان رسیدن
sustainable energy
انرژی بی پایان
conclusion
پایان یک چیز
conclusions
پایان یک چیز
buzzer
زنگ پایان
buzzers
زنگ پایان
interminable
پایان ناپذیر
dissertation
پایان نامه
It's over.
به پایان رسید.
to see out
به پایان رساندن
Over and out!
پایان خبر !
Over and out!
پایان اعلان !
last a
دم اخر پایان
to get oven
به پایان رساندن
taped
نوار خط پایان
godspeed
پایان انجام
come off
پایان مسابقه
tape
نوار خط پایان
fineless
بی پایان کردن
irredeemable
پایان ناپذیر
harvest home
پایان درو
endless
بدون پایان
tapes
نوار خط پایان
get through
به پایان رساندن
finishes
پایان مسابقه
abend
پایان غیرعادی
gastropod
شکم پایان
to go through with
به پایان رساندن
get over
به پایان رساندن
get done with
به پایان رساندن
eternal
بی پایان دائمی
finish
پایان مسابقه
finitude
پایان پذیری
past
پایان یافته
ends
پایان یک دور
termination
پایان دهی
sequel
نتیجه پایان
terminating
پایان دار
sequels
نتیجه پایان
termination
پایان یابی
endless loop
حلقه بی پایان
eob
پایان یک بلوک
jikan
پایان وقت
atrocious
با شرارت بی پایان
endnote
پایان مدرک
interminableness
پایان ناپذیری
eof
پایان فایل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com