English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
I am obsessed by fear of unemployment . تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
Other Matches
natural rate hypothesis فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
okuns law براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
It crossed my mind. به فکرم رسید.
It occurred to me. به فکرم رسید.
It came home to me. به فکرم رسید.
I just can't think of anything. هیچ چیز به فکرم نمیرسد.
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
stewing نگرانی
pines نگرانی
worries نگرانی
pined نگرانی
pine نگرانی
stew نگرانی
stewed نگرانی
stews نگرانی
pining نگرانی
worry نگرانی
solicitude نگرانی
care نگرانی
cared نگرانی
cares نگرانی
inapprehensive بی نگرانی
stressless بی نگرانی
umbrage نگرانی رنجش
one's biggest worry [problem number one] بزرگترین نگرانی
anxieties اشتیاق نگرانی
worry اندیشه نگرانی
relief رفع نگرانی
anxiety اشتیاق نگرانی
worries اندیشه نگرانی
unwary بدون نگرانی
devil-may-care <idiom> نگرانی نداشتند
pother نگرانی مضطرب
inapprehension نداشتن بیم یا نگرانی
There is no reason (cause) for worry (concern) جای نگرانی نیست
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
preoccupation اشتغال
busybodies اشتغال
busybody اشتغال
preoccupations اشتغال
offices اشتغال
engagedness اشتغال
engagements اشتغال
underemployed کم اشتغال
office اشتغال
employment اشتغال
occupation اشتغال
occupations اشتغال
engagement اشتغال
She is worried stiff . She is on edge . دلش شور می زند ( نگرانی )
employment volume حجم اشتغال
employment gap شکاف اشتغال
employment act قانون اشتغال
hyperemployment اشتغال زیاد
overfull employment اشتغال وافر
full employment اشتغال کامل
indebtedness اشتغال ذمه
overfull employment اشباع اشتغال
employment opportunities امکانات اشتغال
employment opportunities فرصتهای اشتغال
unemployment عدم اشتغال
idleness عدم اشتغال
employment rate نزخ اشتغال
employment policy سیاست اشتغال
idless بیکاری
unemployment بیکاری
inoccupation بیکاری
vacations بیکاری
idleness بیکاری
idly به بیکاری
sloth بیکاری
vacation بیکاری
There is nothing to worry about. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There's no reason for concern. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
full employment output تولید در اشتغال کامل
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
employment rate میزان نسبی اشتغال
hyperemployment اشتغال بیش ازحد
full employment equilibrium تعادل اشتغال کامل
full time employment اشتغال تمام وقت
inflationary gap سطح اشتغال مطلوب
full time زمان اشتغال بکار
commencement of employment زمان شروع اشتغال
unemployment inflation dilemma معمای بیکاری
marginal unemployment بیکاری نهائی
hidden unemployment بیکاری پنهان
chronic unemployment بیکاری مزمن
latency زمان بیکاری
cyclical unemployment بیکاری ادواری
cyclical unemployment بیکاری دورانی
seasonal unemployment بیکاری فصلی
disguised unemployment بیکاری نامرئی
down time زمان بیکاری
In ones spare time . دروقت بیکاری
off hours ساعات بیکاری
intellectual unemployment بیکاری تحصیلکرده ها
frictional unemployment بیکاری اصطکاکی
unemployment insurance بیمه بیکاری
an off day روز بیکاری
technological unemployment بیکاری فنی
structural unemployment بیکاری بنیادی
structural unemployment بیکاری ساختاری
idle hours ساعتهای بیکاری
voluntary unemployment بیکاری ارادی
disguised unemployment بیکاری پنهان
mass unemployment بیکاری انبوه
jobless وابسته به بیکاری
residual unemployment بیکاری باقیمانده
rate of unemployment نرخ بیکاری
unemployment rate نرخ بیکاری
full employment rate of growth نرخ رشد در اشتغال کامل
involuntary unemployment بیکاری غیر ارادی
inactively از روی بیکاری بطورغیرفعال
idlesse بیکاری تنبلی بطالت
natural unemployment rate نرخ بیکاری طبیعی
unemployment fund صندوق تامین بیکاری
dole حق بیمه ایام بیکاری
quantity of leisure مقدار ساعات بیکاری
vacant hours ساعات بیکاری یا فراغت
idleness بیکاری تنبلی بطالت
kief بنگ کیف بیکاری
letters testamentary خطاب به وصی دائربه اشتغال بامروصایت
occupational therapy درمان بوسیله اشتغال بکار کاردرمانی
diplomatist کسی که به امور دیپلماتیک اشتغال دارد
lay off فصل کم کاری دوره بیکاری
inflationary gap بیکاری مطلقا" وجودنداشته باشد
Time hangs heavily on my hands. از زور بیکاری حوصله ام سر رفته
unemployment benefit کمک دریافتی در دوران بیکاری
idle time دوره فترت زمان بیکاری
technological unemployment بیکاری ناشی ازپیشرفتهای فنی
yips هیجان و نگرانی از فشارروحی مسابقه که باعث بازی غلط میشود
amateurism اشتغال هنر بخاطرذوق نه برای امرار معاش
wright کسی که به کارهای ماشینی و ساختن ان اشتغال دارد
leisure hours ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
trade off between inflation and رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری
biologism اشتغال بمطالعه حیات وتجزیه وتحلیل موجودات زنده
man a bout town ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
inflationary gap وقتی اقتصاد کشور در حالتی باشدکه اشتغال کامل محسوس بوده
mondayish بیحال در روز دوشنبه بواسطه بیکاری یکشنبه خسته از کار
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
employment gap مقدار کمبوداشتغال در حالت تعادل تولیدملی نسبت به اشتغال درفرفیت واقعی تولید
out in the cold <idiom> تنها
solitarily تنها
single handed تنها
single line خط تنها
unaccompanied تنها
loneliest تنها
recluses تنها
by it self تنها
by one,s self تنها
solus تنها
by oneself تنها
siolus تنها
by yourself تنها
unique تنها
lone تنها
single تنها
single-handed تنها
lonelier تنها
lonely تنها
exclusive تنها
solitary تنها
only تنها
solos تنها
solo تنها
recluse تنها
uniquely تنها
just تنها
sole تنها
merest تنها
soles تنها
mere تنها
alone تنها
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
lonesome تنها وبیکس
singly تنها انفرادا
fly by the seat of one's pants <idiom> دست تنها
he alone went تنها اورفت
to pull a lone oar تنها کارکردن
lone electron الکترون تنها
Do not leave me alone. من را تنها نگذار.
leave alone تنها گذاردن
sole شالوده تنها
wirte only تنها نوشتن
bread alone تنها نان
strands تنها گذاشتن
strand تنها گذاشتن
bare handed دست تنها
read only تنها خواندنی
soles شالوده تنها
single تنها یک نفری
sole تنها انحصاری
aside صحبت تنها
asides صحبت تنها
soles تنها انحصاری
soli تنها خوانان
single haneded دست تنها
sole argument تنها دلیل
phillips curve شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com