English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
zoon تنها محصول یک نطفه واحد
Other Matches
absolute advantage برتری مطلق یک کشور یا واحد تولیدی درعرضه یک محصول یا خدمت با هزینه ای کمتر از رقیب
margin cost مقدار هزینهای ک__ه در نتیجه اف_زایش محصول یک واحد تولیدی به کل هزینه افزوده میشود
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
exchange دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanging دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanges دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanged دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
punch کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punched کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punches کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
cachalot نطفه
sperm نطفه
the seminal fluid نطفه
germicide نطفه کش
sperms نطفه
semen نطفه
spermatozoon نطفه
spermatozoa نطفه
germen نطفه
yoke محتویات نطفه
spermatogenetic نطفه اور
germ cell سلول نطفه
spermatogenesis تشکیل نطفه
gonium سلول نطفه
yolk محتویات نطفه
yolks محتویات نطفه
inception بستن نطفه
matrices نطفه گاه
spermatogenesis ایجاد نطفه
spermatogenetic موجد نطفه
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
conceptions رای انعقاد نطفه
epigenesis تشکیل نطفه ازنو
conception رای انعقاد نطفه
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
spermatial وابسته به نطفه نر جلبکها نطفهای
germ plasm قسمت قابل توارث نطفه
seminiferous ایجاد کننده بذر یا نطفه
ovum سلول نطفه ماده تخمک
gonogenesis کمال و بلوغ سلول نطفه یاجرثومه
spermatozoon یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
spermatozoa یاخته متحرک نطفه بالغ جنس نر
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
spermatium نطفه یایاخته نر غیر متحرک موجودات پست
iso product curve منحنی برابری محصول منحنی محصول یکسان
cads محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
cad محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
theory of epigensis فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
lonelier تنها
by one,s self تنها
lone تنها
loneliest تنها
lonely تنها
exclusive تنها
uniquely تنها
unique تنها
out in the cold <idiom> تنها
by oneself تنها
siolus تنها
by yourself تنها
solus تنها
by it self تنها
single تنها
recluse تنها
single-handed تنها
only تنها
solitary تنها
sole تنها
single handed تنها
solos تنها
solo تنها
soles تنها
alone تنها
unaccompanied تنها
just تنها
recluses تنها
single line خط تنها
mere تنها
solitarily تنها
merest تنها
lonesome تنها وبیکس
fly by the seat of one's pants <idiom> دست تنها
to pull a lone oar تنها کارکردن
leave alone تنها گذاردن
strand تنها گذاشتن
soli تنها خوانان
sole argument تنها دلیل
single haneded دست تنها
aside صحبت تنها
asides صحبت تنها
wirte only تنها نوشتن
read only تنها خواندنی
lone electron الکترون تنها
strands تنها گذاشتن
sole شالوده تنها
he alone went تنها اورفت
sole تنها انحصاری
soles شالوده تنها
bare handed دست تنها
singly تنها انفرادا
soles تنها انحصاری
single تنها یک نفری
bread alone تنها نان
Do not leave me alone. من را تنها نگذار.
to live to oneself تنها زندگی کردن
adhoc تنها به این منظور
to pull a lone oar تنها پارو زدن
kick back <idiom> تنها استراحت کردن
lonely hearts تنها و جویای همدم
leave in the lurch <idiom> دست تنها گذاشتن
out of pure mischief تنها از روی بدجنسی
To go alone to the judge . <proverb> تنها به قاضى رفتن.
monological تنها سخن گو خودگووخودشنو
but نه تنها بطور محض
to reckon with out one's host تنها به قاضی رفتن
not only he came but نه تنها امد بلکه
lone pair electron زوج الکترون تنها
bare king شاه تنها یا بی یاور شطرنج
photon تنها یک الکترون تابش شود
one-track mind <idiom> تنها به یک چیز فکر کردن
fair-weather friend <idiom> شخصی که تنها دوست است
Come along and keep me company. بامن بیا تا تنها نباشم
par for the course <idiom> تنها چیزیکه انتظار داشته
lip service <idiom> تنها زبونی موافقت کردن
baring the king تنها کردن شاه شطرنج
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
His only aim and object is to make afortune . تنها قصدش پولدار شدن است
i did it only for your sake تنها به خاطرشما این کار را کردم
endorsement in blank فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
tap ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapped ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i rely solely on god... تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
tapping ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i was reserved for it تنها برای من مقدر شده بود
Leave her alone. اورا تنها (بحال خود ) بگذار
live out of a suitcase <idiom> تنها بایک چمدان زندگی کردن
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
This is the only way to guarantee that ... تنها راه برای تضمین این است که ...
monarchs پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
peripheral و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
You alone can help me. تنها (فقط )شما می توانید کمکم کنید
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
monarch پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
yields محصول
output محصول
yield محصول
crops محصول
total product محصول کل
lines محصول
yielded محصول
outputs محصول
line محصول
return [on something] محصول
harvest محصول
harvested محصول
harvests محصول
product محصول
crop محصول
products محصول
proceeds محصول
commodities محصول
commodity محصول
cropped محصول
fabric محصول
fabrics محصول
tuners زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
tuner زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
letter-box company شرکتی [درپناهگاه مالیاتی] که تنها صندوق پستی دارد
I am obsessed by fear of unemployment . تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
HD ارسال داده تنها در یک جهت روی کانال یک سویه
productions فراورده محصول
production فراورده محصول
production محصول عمل
overhead product محصول سبک
margin product اضافه محصول
toiling محصول رنج
by-products محصول ضمنی
over production محصول زیادی
toiled محصول رنج
productions تولید محصول
fission product محصول انشقاق
by-product محصول فرعی
portfolio نمونه محصول
productions محصول عمل
foison محصول فراوان
toil محصول رنج
off year سال کم محصول
mass market product محصول پر فروش
product liability مسئولیت محصول
product mix ترکیب محصول
branding نام محصول
fehling reagent محصول فهلینگ
brands نام محصول
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com