Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
nubility
تنه شوهر بودن
Search result with all words
to wear breeches
بر شوهر خود مسلط بودن
Other Matches
brother in low
برادر شوهر شوهر خواهر باجناغ
uncles
شوهر عمه شوهر خاله
uncle
شوهر عمه شوهر خاله
brorher in law
برادر شوهر شوهر خواهر
man
شوهر
bachelor
زن بی شوهر
husband
شوهر
hubbies
شوهر
hubby
شوهر
spouse
زن یا شوهر
discovert
بی شوهر
trigamist
زن سه شوهر
hub or hub by
شوهر
bachelors
زن بی شوهر
husbands
شوهر
spouses
زن یا شوهر
pair
زن و شوهر
couples
زن و شوهر
mans
شوهر
wedded
زن و شوهر
feme sole
زن بی شوهر
coupled
زن و شوهر
couple
زن و شوهر
stepfather
شوهر مادر
married
شوهر دار
marriageable
تنه شوهر
cuckolding
شوهر زن زانیه
monogamous
دارای یک زن یا یک شوهر
fathers-in-law
پدر شوهر
cuckolds
شوهر زن زانیه
mother-in-law
مادر شوهر
father-in-law
پدر شوهر
stepfathers
شوهر مادر
mothers-in-law
مادر شوهر
bigamous
دارای دو زن یا دو شوهر
father in law
پدر شوهر
monandry
زندگی با یک شوهر
monandrous
دارای یک شوهر
marries
شوهر دادن
polygamist
شوهر چند زن
matrons
زن شوهر دار
give in marriage
شوهر دادن
brothers-in-law
شوهر خواهر
brother-in-law
شوهر خواهر
brother in law
شوهر خواهر
polyandrist
زن چند شوهر
matron
زن شوهر دار
marry
شوهر دادن
monandry
اعتیاد به یک شوهر
mother in low
مادر شوهر
cuckolded
شوهر زن زانیه
espoused
شوهر دادن
cuckold
شوهر زن زانیه
step son
پسرزن یا شوهر
espousing
شوهر دادن
espouses
شوهر دادن
espouse
شوهر دادن
wed
زن یا شوهر دادن
he got off his daughters
دخترهایش را شوهر داد
polygamous
چند شوهر ه چندگان
her much older husband
شوهر بسیار مسن تر از او
[زن]
jointure
دارایی مشترک زن و شوهر
judicial separaion
جدایی زن و شوهر از نظرحقوقی
sister in law
خواهر شوهر زن برادر
admetus
شوهر السس تیس
mother in law
مادر شوهر نامادری
privacy between husband and wife
خلوت بین زن و شوهر
nephew
پسربرادر زن و خواهر شوهر وغیره
pin money
پول جیبی شوهر به همسرش
her next was a merchant
شوهر بعدی وی بازرگان بود
nephews
پسربرادر زن و خواهر شوهر وغیره
step daughter
دختر اندر دخترزن یا شوهر
polyandric
چند شوهره وابسته بچند شوهر
to live like cat and dog
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
polyandrous
چند شوهره وابسته بچند شوهر
single a
زنای مردزن داریازن شوهر یازن شوهرداربامردبیزن
chaperon
زن شوهر دار یا کاملی که ازدختر جوانی مراقبت میکند
telegony
انتقال فرضی صفات ونفوذاخلاقی شوهر اول در بچههای زن از شوهران بعدی
paraphernalia
دارایی شخصی زن که بعد ازمرگ شوهر علاوه بر جهیزیه و منضمات ان به وی می رسد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
wife's equity
عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
The husband and wife got into an argument . The husband and wife had an acrimonious exchange .
زن و شوهر بگو مگوشان شد
[بگو مگو کردند]
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
pin money
وجهی که شوهر به همسر خود برای حوایج خصوصی و شخصیش می پردازد و زن با صرف ان باید وضع فاهری خود رامتناسب با موقعیت اجتماعی شوهرش بیاراید
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
have
مالک بودن ناگزیر بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consists
شامل بودن عبارت بودن از
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
owed
مدیون بودن مرهون بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
restitution of conjugal rights
دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
tenant by curtesy
عنوان شوهر است که بعد ازفوت زوجه اش در صورتی که از او فرزند مسلم الوراثتی داشته باشد که در زمان حیات زوجه متولد شده باشدمیتواند مادام العمر از ترکه غیر منقول مشارالیه استفاده کند
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
quarantining
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantine
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantines
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantined
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
stand
بودن واقع بودن
digamy
دو زن گیری دو شوهر گیری
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
juddering
لق بودن
to be
بودن
to find oneself
بودن
teems
پر بودن
judders
لق بودن
to be in a bad
[foul]
temper
بد خو بودن
exists
بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com