English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
flumming تنگ کردن مقطع جریان اب
Other Matches
poiseuille flow جریان خطی ناروان درلولهای با سطح مقطع دایرهای
venturi کانال یامجرایی برای جریان سیال که در گلوگاه کمترین سطح مقطع را داشته و سپس مجدداافزایش می یابد
diffuser area ratio نسبت سطح مقطع خروجی به سطح مقطع ورودی یک دیفیوژر
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
syllabify تقسیم به هجای مقطع کردن
geometrical percentage درصد هندسی که عبارتست ازخارج قسمت سطح مقطع فولاد به سطح مقطع بتن دریک قطعه بتن مسلح ضرب درصد
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
leakage current جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
sections مقطع
cutting مقطع
segments مقطع
profile مقطع
profiling مقطع
segment مقطع
cross section مقطع
profiled مقطع
profiles مقطع
tablature مقطع
section مقطع
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
constant current جریان مستقیم جریان ثابت باطری
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
absorption cross section مقطع جذب
profiled مقطع عرضی
transverse section مقطع عرضی
half section نیم مقطع
areas سطح مقطع
transition section مقطع تبدیل
necking تنگی مقطع
sectional area سطح مقطع
compact section مقطع فشرده
oblique section مقطع اریب
trough section مقطع ناودانی
airfoil مقطع ایرودینامیکی
profile مقطع عرضی
root section مقطع ریشه
lobule مقطع کوچک
soil profile مقطع خاک
coil section مقطع بوبین
oblique section مقطع مایل
profiles مقطع عرضی
structural section مقطع سازهای
circular cross section مقطع گرد
cross section area سطح مقطع
cross section سطح مقطع
profiling مقطع عرضی
rectangular section مقطع مستطیلی
aerofoil مقطع ایرودینامیکی
cross section مقطع عرضی
conic section مقطع مخروطی
area سطح مقطع
cross reaction سطح مقطع
cross sectional area سطح مقطع عرضی
cross section سطح مقطع موثر
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
horseshoe shaped section مقطع نعل اسبی
egg shaped section مقطع تخم مرغی
box spar تیرکهای با مقطع مربع
vintage model الگوی مقطع زمانی
box section مقطع قوسی سکل
cross sectional data داده ها در یک مقطع زمانی
work surfaces سطح مقطع اصلی
total effective collision cross section سطح مقطع موثر کل
interrupted quick flashing light چشمک زن تند مقطع
work surface سطح مقطع اصلی
transection برش یا مقطع عرضی
inelastic cross section مقطع برخورد ناکشسان
cross section سطح مقطع عرضی
form grind سنگ زدن در مقطع طولی
uncurtailed bars ارماتور بدون تقلیل مقطع
cross section نیمرخ پهنا مقطع موثر
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
con di nozzle نازل موتورجت با مقطع همگرا
winding crodd section سطح مقطع سیم پیچی
effective collision cross section سطح مقطع برخورد موثر
podite مقطع با بند پای بندپایان
rhombus wing بالی با سطح مقطع متقارن
flow جریان جاری کردن
switched جریان را عوض کردن
flowed جریان جاری کردن
switches جریان را عوض کردن
flows جریان جاری کردن
switch جریان را عوض کردن
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
current flow سیلان جریان فلوی جریان
parasitic current جریان نشتی جریان خارجی
current compensation کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
standard egg section مقطع تخم مرغی شکل معمولی
To swim against the current. بر خلاف جریان آب شنا کردن
reflow فروکش کردن جریان مجدد
grid current limiting محدود کردن جریان شبکه
syllabary جدول راهنمای تلفظ هجاهای مقطع کلمات
economic section انتخاب سطح مقطع مناسب ازنظر اقتصادی
three square سوهان اهنگری دارای مقطع مثلث شکل
damper الت میزان کردن جریان هوا
electrolyze تجزیه کردن بوسیله جریان برق
hachures خطوط مقطع کوتاه برای سایه زدن بعکس
parallel aerofoil ایرفویلی که سطح مقطع ان درتمام طول ان ثابت باشد
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
processes جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
to buck the trend <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to strive against the stream <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to swim against the tide <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
process جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
fanned 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fan 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanning 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fans 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
mandrel جسم مرکزی معمولا با مقطع دایرهای که قطعه لولهای یاقسمت مادگی دور ان شکل میگردد
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
d.c. transformer ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electromagnetism پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
barns واحد سطح برای اندازه گیری سطح مقطع هسته اتم ها
barn واحد سطح برای اندازه گیری سطح مقطع هسته اتم ها
lobation قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
isotach خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
heavy current engineering مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
variable area nozzle نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
contraction ratio نسبت مساحت سطح مقطع بیشنه تونل باد مادون صوت به مساحت سطح مقطعی که کار انجام میدهد
syllables جزء کلمه مقطع کلمه
syllable جزء کلمه مقطع کلمه
profile drag پسای مقطع پسای نیمرخ
at this age [در این مقطع سنی] [در این سنین] [در این سن]
conducts جریان
flows جریان
streamed جریان اب
conducting جریان
twayblade جریان
flowed جریان
effluvium جریان
going جریان
afoot در جریان
income جریان
line of flow خط جریان
in hand در جریان
processes جریان
coursed جریان
stream جریان
stream جریان اب
streams جریان اب
streamed جریان
conduct جریان
circulations جریان
in the air <idiom> جریان
total current جریان کل
process جریان
conducted جریان
course جریان
currents جریان
courses جریان
flow جریان
streams جریان
flush جریان
afflux جریان
gushed جریان
gushes جریان
flushes جریان
against the stream بر ضد جریان اب
actions جریان
flushing جریان
action جریان
runoff جریان
gush جریان
affluxion جریان
rede جریان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com