English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English Persian
invade تهاجم کردن حمله کردن بر
invaded تهاجم کردن حمله کردن بر
invades تهاجم کردن حمله کردن بر
invading تهاجم کردن حمله کردن بر
Other Matches
offensiveness حالت تهاجم یا حمله
offensives تهاجم تهاجمی حمله عمومی
offensive تهاجم تهاجمی حمله عمومی
foray تهاجم کردن بیغما بردن
forays تهاجم کردن بیغما بردن
aggress نزدیک کردن حمله کردن
lay on حمله کردن یورش کردن
beset مزین کردن حمله کردن بر
impinged تخطی کردن حمله کردن
besets مزین کردن حمله کردن بر
impinge تخطی کردن حمله کردن
impinges تخطی کردن حمله کردن
set about حمله کردن به
assail حمله کردن بر
assail حمله کردن
to sweep down on حمله کردن بر
strikes حمله کردن
snap at حمله کردن
launch an attack حمله کردن
strike حمله کردن
attack حمله کردن بر
assailed حمله کردن
besets حمله کردن
attacks حمله کردن بر
attacked حمله کردن
make at حمله کردن
attack [on] حمله کردن [بر]
attacked حمله کردن بر
attacks حمله کردن
beset حمله کردن
attack حمله کردن
sets حمله کردن
assailing حمله کردن
set حمله کردن
to set at حمله کردن به
to make a pounce حمله کردن
assailing حمله کردن بر
to fall on حمله کردن
to fallirrto a f. حمله کردن
to makea raid.on حمله کردن بر
assails حمله کردن
assails حمله کردن بر
assailed حمله کردن بر
setting up حمله کردن
thrust حمله کردن
to be down up حمله کردن بر
thrusting حمله کردن
thrusts حمله کردن
pitch into به خوراک حمله کردن
submarine با زیردریایی حمله کردن
submarines با زیردریایی حمله کردن
inveighs با سخن حمله کردن
to torpedo با اژدر حمله کردن
counterattack حمله متقابل کردن
launched شروع کردن حمله
inveighed با سخن حمله کردن
launch شروع کردن حمله
launches شروع کردن حمله
forays چپاول کردن حمله
pops حمله کردن ترکاندن
launching شروع کردن حمله
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
inveighing با سخن حمله کردن
pebbles باریگ حمله کردن
pebble باریگ حمله کردن
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
popped حمله کردن ترکاندن
pop حمله کردن ترکاندن
foray چپاول کردن حمله
lay (light) into <idiom> حمله فیزیکی کردن
to assume the a اول حمله کردن
inveigh با سخن حمله کردن
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
nuked با سلاح اتمی حمله کردن
nukes با سلاح اتمی حمله کردن
maraud بقصد غارت حمله کردن
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
To attack someone from the back. از پشت به کسی حمله کردن
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
attacks با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
trigger شروع کردن حمله یاکار
attacked با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
parry دفع کردن حمله حریف
parries دفع کردن حمله حریف
parried دفع کردن حمله حریف
rabble بااراذل و اوباش حمله کردن به
parrying دفع کردن حمله حریف
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
triggered شروع کردن حمله یاکار
rushing حمله کردن هجوم با عجله
triggers شروع کردن حمله یاکار
rushed حمله کردن هجوم با عجله
to pitch into زور اوردن به حمله کردن
rush حمله کردن هجوم با عجله
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
to stab at any one با خنجر به کسی حمله کردن
scuffing بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffed بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuff بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffs بامشت حمله کردن مشت خوردن
assaults حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
outflank ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanked ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanking ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanks ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaulted حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
feints حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feint حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
to square up خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
feinting حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
flanking از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanked از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
disengaging رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengages رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengage رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
to pounce upon a bird ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
flank از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
feinted حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
lunges حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunge حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunged حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunging حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
to pounce on somebody به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
goose مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
sacked حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sack حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacks حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
touch football نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
inroad تهاجم
invasion تهاجم
invasions تهاجم
incursion تهاجم
inburst تهاجم
inruption تهاجم
irruption تهاجم
offense تهاجم
tailback بک تهاجم
assaulted تهاجم
tailbacks بک تهاجم
assaults تهاجم
assault تهاجم
incursions تهاجم
foray تهاجم تاراج
offensively ازراه تهاجم
invasions تاراج تهاجم
offense,etc تهاجم زیان
invasions تهاجم استیلا
invasion تهاجم استیلا
aggro تعدی و تهاجم
fair game <idiom> موضوع تهاجم
incursive تهاجم کننده
agression تجاوز تهاجم
inbreak تهاجم تاراج
forays تهاجم تاراج
invasion تاراج تهاجم
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
ond shot بیک حمله دریک حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
strong safety مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
lock forward هرکدام از دو نفر خط تهاجم در طرفین ردکننده توپ
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
front line خط حمله خط حمله یادفاع
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com