Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
English
Persian
motivate
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivated
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivates
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivating
تهییج کردن دارای انگیزه شده
Other Matches
whet
تهییج کردن
ferment
برانگیزاندن تهییج کردن
fermenting
برانگیزاندن تهییج کردن
ferments
برانگیزاندن تهییج کردن
stimulates
تهییج کردن انگیختن
stimulated
تهییج کردن انگیختن
stimulate
تهییج کردن انگیختن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
incensing
تحریک کردن تهییج کردن
incenses
تحریک کردن تهییج کردن
incense
تحریک کردن تهییج کردن
incensed
تحریک کردن تهییج کردن
to boondoggle
[American English]
پول و وقت تلف کردن
[برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
irritations
تهییج
aggravation
تهییج
incitement
تهییج
irritation
تهییج
incitation
تهییج
excitement
تهییج
excitements
تهییج
induces
تهییج شدن
impassionate
تهییج شده
inducing
تهییج شدن
excitment
تهییج اشوب
emotionality
تهییج پذیری
wave of excitation
موج تهییج
induce
تهییج شدن
induced
تهییج شدن
worked up
تهییج شده
frets
تحریک تهییج
fret
تحریک تهییج
excitable
قابل تهییج برانگیختنی
impassioned
تهییج شده بهوس افتاده
frying
روی اتش پختن تهییج
fries
روی اتش پختن تهییج
fry
روی اتش پختن تهییج
inducements
انگیزه
inducement
انگیزه
conatus
انگیزه
motive
انگیزه
incitation
انگیزه
motivation
انگیزه
mover
انگیزه
incitement
انگیزه
impelent
انگیزه
stimulant
انگیزه
incentive
انگیزه
stimulants
انگیزه
incentives
انگیزه
impetus
انگیزه
motives
انگیزه
economic motivation
انگیزه اقتصادی
motives
انگیزه غرض
impulses
انگیزه دادن به
causing
انگیزه هدف
imaginary stimulus
انگیزه موهومی
propellant
انگیزه محرک
impulse
انگیزه دادن به
social motive
انگیزه اجتماعی
impulsion
انگیزه انی
safety motive
انگیزه ایمنی
export incentive
انگیزه صادرات
motivation
انگیزه انگیختگی
affiliation motive
انگیزه پیوندجویی
saving motive
انگیزه پس انداز
motive
انگیزه غرض
causes
انگیزه هدف
cause
انگیزه هدف
precautionary motive
انگیزه احتیاطی
mastery motive
انگیزه تسلط
propellent
انگیزه محرک
profit motive
انگیزه سود
mainspring
انگیزه اصلی
impulsions
انگیزه انی
wage incentive
انگیزه مزد
phenomotive
انگیزه پدیداری
tax incentive
انگیزه مالیاتی
goads
مهمیز انگیزه
goaded
مهمیز انگیزه
work incentive
انگیزه کار
achievement motive
انگیزه پیشرفت
transaction motive
انگیزه معاملاتی
goading
مهمیز انگیزه
transaction motive
انگیزه مبادلاتی
goad
مهمیز انگیزه
lack of incentive
نبود انگیزه
lack of incentive
فقدان انگیزه
propellants
انگیزه محرک
demotivated
بی انگیزه شده
stimulants
مشروب الکلی انگیزه
stimulant
مشروب الکلی انگیزه
stimuli
انگیزه وسیله تحریک
speculative motive
انگیزه سفته بازی
inviolacy motive
انگیزه ایراد گریزی
aetiology
انگیزه شناسی تعلیل
stimulus
انگیزه وسیله تحریک
interesde motive
انگیزه غرض الود
abundancy motive
انگیزه فزون خواهی
impulse
انگیزه ناگهانی تکان دادن
impulses
انگیزه ناگهانی تکان دادن
psych out
<idiom>
پیی بردن به انگیزه واقعی (شخص)
pep talk
<idiom>
صحبتی که باعث ایجاد انگیزه درفرد شود
speculative demand for money
تقاضا برای پول بمنظور انگیزه سفته بازی
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
impulsive
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
innervate
دارای پی کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
populates
دارای جمعیت کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
bodies
دارای جسم کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
index
:دارای فهرست کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
populating
دارای جمعیت کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
populate
دارای جمعیت کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
hydroxylate
دارای هیدروکسیل کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
gift
دارای استعداد کردن
gifts
دارای استعداد کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
body
دارای جسم کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
hydrogenate
دارای هیدروژن کردن
insoul
دارای روح کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
nationalised
دارای ملیت کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
tooth
دارای دندان کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
substantivize
دارای ماهیت کردن
tinkling
دارای طنین کردن
tinkles
دارای طنین کردن
tinkle
دارای طنین کردن
personify
دارای شخصیت کردن
personifying
دارای شخصیت کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
personifies
دارای شخصیت کردن
ensoul
دارای روح کردن
personified
دارای شخصیت کردن
varnishing
دارای فاهرخوب کردن
tinkled
دارای طنین کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
varnished
دارای فاهرخوب کردن
systemize
دارای همست کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
rehabilitating
دارای امتیازات اولیه کردن
wigs
دارای گیس مصنوعی کردن
wig
دارای گیس مصنوعی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com