English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
vacuity تهی گری عاری بودن
Search result with all words
freedom from defect عاری بودن ازعیب
Other Matches
devoid عاری
bares عاری
bankrupt of عاری از
baring عاری
barest عاری
void عاری
barer عاری
bared عاری
bare عاری
naked <adj.> عاری
naked of عاری از
barren <adj.> عاری
bare of عاری از
fogless عاری از مه
fanciless عاری ازوهم
sketchier عاری ازجزئیات
sketchy عاری ازجزئیات
unblushing عاری از شرم
truistic عاری از لطف
fanciless عاری ازتصور
truthless عاری از حقیقت
unconscious عاری ازهوش
fancy free عاری از خیال
ungraceful عاری از متانت
unexpressive عاری ازمعنی
sketchiest عاری ازجزئیات
unconsciously عاری ازهوش
denuding عاری ساختن
denudes عاری ساختن
denuded عاری ساختن
unbiased عاری ازتعصب
blate عاری ازاحساسات
void بلاتصدی عاری از
sketchily عاری ازجزئیات
denude عاری ساختن
heartless عاری ازاحساسات
airless عاری از هوا
riteless عاری از تشریفات
lifeless عاری از زندگی
emotionless عاری از احساسات
devest عاری کردن
irresponsible عاری از حس مسئولیت
unmistakable عاری از سوء تفاهم
visionless عاری از تطور والهام
uninspired عاری از تازگی و لطف
dreamless عاری از خواب دیدن
disbranch عاری ازشاخه کردن
selfless عاری از نفس پرستی
useless عاری از فایده باطله
resistless عاری از نیروی مقاومت
prosily بطور عاری از لطافت
prosaically بطور عاری ازلطافت
platitudinarian عاری از لطف ومزه
unbias بیغرض عاری ازتعصب
fancy free بی علاقه عاری از عشق
poker face دارای قیافهی عاری از بیان
dismantling عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
abstracting جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
abstract جوهرگرفتن از عاری از کیفیات واقعی
sexless عاری از جذبه یا میل جنسی
abstracts جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
prosish کسل کننده عاری از لطافت
dismantles عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
dismantle عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
dismantled عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
of no scruples عاری ازدقت زیاد دراداب ومانندان
hardball فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
abio کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
divested محروم کردن عاری کردن
divest محروم کردن عاری کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
divests محروم کردن عاری کردن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
slouched خمیده بودن اویخته بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
consisting شامل بودن عبارت بودن از
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
agree متفق بودن همرای بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
pertained مربوط بودن متعلق بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
include شامل بودن متضمن بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
consisted شامل بودن عبارت بودن از
consists شامل بودن عبارت بودن از
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
owe مدیون بودن مرهون بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
want فاقد بودن محتاج بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
moon سرگردان بودن اواره بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
juddering لق بودن
judders لق بودن
judder لق بودن
justness حق بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate. دو دل بودن
To be all adrift. سر در گم بودن
incompactness ول بودن
concentricity بودن
wobbling لق بودن
consecutiveness پی در پی بودن
to be بودن
lackvt کم بودن
sufficed بس بودن
suffice بس بودن
intending بر ان بودن
to think ill of any one بودن
stink بد بودن
stinks بد بودن
to be in two minds دو دل بودن
intends بر ان بودن
intend بر ان بودن
to chop and change دو دل بودن
to find oneself بودن
to bargain for بودن
wobbles لق بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com