Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (43 milliseconds)
English
Persian
to take a snack
ته بندی کردن
Search result with all words
score
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
class
طبقه بندی کردن رده
classed
طبقه بندی کردن رده
classes
طبقه بندی کردن رده
classing
طبقه بندی کردن رده
graduate
طبقه بندی کردن
graduate
مدرج یادرجه بندی کردن
graduate
درجه بندی کردن
graduate
تقسیم بندی کردن
graduates
طبقه بندی کردن
graduates
مدرج یادرجه بندی کردن
graduates
درجه بندی کردن
graduates
تقسیم بندی کردن
graduating
طبقه بندی کردن
graduating
مدرج یادرجه بندی کردن
graduating
درجه بندی کردن
graduating
تقسیم بندی کردن
seal
اب بندی کردن
seals
اب بندی کردن
pack
بسته بندی کردن
packs
بسته بندی کردن
layer
طبقه بندی کردن
layers
طبقه بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
partition
جزء بندی کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
partitions
جزء بندی کردن
lot
تقسیم بندی کردن
lot
سهم بندی کردن
rate
درجه بندی کردن
rates
درجه بندی کردن
landscape
خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscaped
خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscapes
خاکبرداری وخیابان بندی کردن
landscaping
خاکبرداری وخیابان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
size
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
index
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexed
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
group
جمعیت گروه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن
groups
جمعیت گروه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
dial
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials
تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
schedule
زمان بندی کردن
scheduled
زمان بندی کردن
schedules
زمان بندی کردن
stripping
بسته بندی کردن
phasing
مرحله بندی کردن عملیات
label
برچسب زدن طبقه بندی کردن
labeling
برچسب زدن طبقه بندی کردن
labelled
برچسب زدن طبقه بندی کردن
labels
برچسب زدن طبقه بندی کردن
packing
بسته بندی کردن
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
rating
دسته بندی کردن
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
دسته بندی کردن
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
standardised
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardises
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizing
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
subsume
رده بندی کردن
subsumed
رده بندی کردن
subsumes
رده بندی کردن
subsuming
رده بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
Other Matches
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
batten down
اب بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
lacevi
بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
tabulate
جدول بندی کردن
sort
دسته بندی کردن
hoodwinks
چشم بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
partitioning
قسمت بندی کردن
tabulated
جدول بندی کردن
systemize
طبقه بندی کردن
tabulates
جدول بندی کردن
to categorize
رده بندی کردن
resort
دسته بندی کردن
paginate
صفحه بندی کردن
refomulate
از نو فرمول بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
parceling
بسته بندی کردن
paricle size analysis
دانه بندی کردن
degree
رتبه بندی کردن
degrees
رتبه بندی کردن
hoodwink
چشم بندی کردن
resorted
دسته بندی کردن
pigeonhole
طبقه بندی کردن
resorts
دسته بندی کردن
hoodwinking
چشم بندی کردن
bunlge
سرهم بندی کردن
regimentalation
دسته بندی کردن
hoodwinked
چشم بندی کردن
to categorize
طبقه بندی کردن
groupage
دسته بندی کردن
rationing
جیره بندی کردن
grades
دسته بندی کردن
grades
درجه بندی کردن
ranks
رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن
grade
درجه بندی کردن
ranked
رتبه بندی کردن
rank
رتبه بندی کردن
formulate
فرمول بندی کردن
formulated
فرمول بندی کردن
formulates
فرمول بندی کردن
formulating
فرمول بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
railroad
سرهم بندی کردن
railroads
سرهم بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
prioritised
اولویت بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
prioritize
اولویت بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
prioritizes
اولویت بندی کردن
impone
شرط بندی کردن
impost
تعرفه بندی کردن
rally
دسته بندی کردن
systematization
رده بندی کردن
prioritizing
اولویت بندی کردن
put-up
بسته بندی کردن
format
قالب بندی کردن
put up
بسته بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
echelonment
رده بندی کردن
echelonment
درجه بندی کردن
triangulation
مثلث بندی کردن
rationed
جیره بندی کردن
categorising
رده بندی کردن
categorises
دسته بندی کردن
categorises
طبقه بندی کردن
categorises
رده بندی کردن
categorised
دسته بندی کردن
to erect into
دسته بندی کردن به
categorised
طبقه بندی کردن
bungle
سرهم بندی کردن
categorised
رده بندی کردن
boggle
کارسرهم بندی کردن
bungled
سرهم بندی کردن
categorising
طبقه بندی کردن
categorising
دسته بندی کردن
phrase
کلمه بندی کردن
categorizing
دسته بندی کردن
categorizing
طبقه بندی کردن
categorizing
رده بندی کردن
categorizes
دسته بندی کردن
categorizes
طبقه بندی کردن
categorizes
رده بندی کردن
categorized
دسته بندی کردن
categorized
طبقه بندی کردن
categorized
رده بندی کردن
categorize
دسته بندی کردن
categorize
طبقه بندی کردن
categorize
رده بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
ration
جیره بندی کردن
compartmentalized
بخش بندی کردن
break down
تقسیم بندی کردن
compartmentation
تقسیم بندی کردن
compartmentalized
فصل بندی کردن
compartmentalize
بخش بندی کردن
compartmentalize
فصل بندی کردن
compartmentalising
بخش بندی کردن
compartmentalising
فصل بندی کردن
compartmentalises
بخش بندی کردن
compartmentalises
فصل بندی کردن
compartmentalised
فصل بندی کردن
compartmentalizes
فصل بندی کردن
compartmentalizes
بخش بندی کردن
compartmentalizing
فصل بندی کردن
rations
جیره بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
wrap
بسته بندی کردن
wraps
بسته بندی کردن
to lay out
باغچه بندی کردن
to lay out
خیابان بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
flimflam
سرهم بندی کردن
to form into groups
گروه بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
compartmentalizing
بخش بندی کردن
aggroup
طبقه بندی کردن
compartmentalised
بخش بندی کردن
take stock
<idiom>
جمع بندی کردن
to pay court
عرض بندی کردن
classify
طبقه بندی کردن
classify
دسته بندی کردن
classify
رده بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
classifying
رده بندی کردن
classifying
طبقه بندی کردن
phrased
کلمه بندی کردن
jerry build
سرهم بندی کردن
phrases
کلمه بندی کردن
classifies
طبقه بندی کردن
classifies
دسته بندی کردن
classifies
رده بندی کردن
grades
نوع درجه بندی کردن
integrade
[طبقه بندی داخلی کردن]
packaged
قوطی بسته بندی کردن
blocking and chocking
ممانعت و راه بندی کردن
gamble
شرط بندی کردن قمار
grade
نوع درجه بندی کردن
foozle
بدزدن سرهم بندی کردن
to patch up
خواباندن سرهم بندی کردن
To be in collusion with some one .
با کسی گاو بندی کردن
package
قوطی بسته بندی کردن
gambled
شرط بندی کردن قمار
intergrade
طبقه بندی داخلی کردن
packages
قوطی بسته بندی کردن
gambles
شرط بندی کردن قمار
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging
ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
lineaments
طرح بندی صورت بندی
lineament
طرح بندی صورت بندی
classification
طبقه بندی رده بندی
classifications
طبقه بندی رده بندی
wording
جمله بندی کلمه بندی
slubber
نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
assort
طبقه بندی کردن مناسب بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com