Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 42 (6 milliseconds)
English
Persian
sedimentary
ته نشسته
Search result with all words
sedentary
نشسته
sitting
نشسته
sittings
نشسته
stranded
بگل نشسته
Zen
استراحت بحالت نشسته
aground
بگل نشسته
aground
به گل نشسته
aground
به خشکی نشسته
superannuated
باز نشسته
ambush
سربازانی که درکمین نشسته اند
ambushed
سربازانی که درکمین نشسته اند
ambushes
سربازانی که درکمین نشسته اند
ambushing
سربازانی که درکمین نشسته اند
alpha herculis
الفا- زانو زده الفا- بر زانو نشسته
crouch start
استارت نشسته
sprint start
استارت نشسته
fretty
چرک نشسته
he stroked
درعقب کرجی نشسته پارومیزدبدان سام که پاروزنان دیگر .....میزدند
hercules
بر زانو نشسته راقص
herculis
بر زانو نشسته راقص
jackson haines spin
چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
kieselguhr
سنگ چخماق ته نشسته درساختن دینامیت بکارمیرود
my neighbour at dinner
کسیکه سر ناهار پهلوی من نشسته است
saddlefast
محکم روی زین نشسته
sedent
نشسته
sejant
نشسته
sitting position
وضعیت نشسته
soapless
نشسته
split lean
پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
totake
شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
valdez
پرت بالانس از حالت نشسته
vega
کرکس نشسته
wool in the grease
پشم نشسته پشم تازه چیده
zazen
پایان استراحت نشسته
He was sitting on my left (left side)
طرف چپ من نشسته بود
She was sitting on my right.
سمت راست من نشسته بود
You are a back seat drive.You are on the sidelines.
کنا رگود نشسته یی ومی گی لنگش کن
The place was fully packed .
گوش تا گوش آدم نشسته بود
She was sitting in the corner of the room .
گوشه اتاق نشسته بود
Dust has accumulated
[settled]
on the chairs.
روی صندلی ها خاک نشسته
time is the great healer
<proverb>
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com