English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (7 milliseconds)
English Persian
electrolytic deposition ته نشست الکترولیتی
Other Matches
electrolytic الکترولیتی
electrolytic capacitor خازن الکترولیتی
electrolytic rectifier یکسوکننده الکترولیتی
electrolytic interrupter ضربه گر الکترولیتی
electrolytic detector اشکارساز الکترولیتی
electrolytic corrosion خوردگی الکترولیتی
electrolytic conduction رسانش الکترولیتی
electrolytic condenser خازن الکترولیتی
electrolytic rectifier یکسوسازی الکترولیتی
meet نشست نشست گاه
meets نشست نشست گاه
dry electrolytic condenser خازن الکترولیتی خشک
electrolytic lighnting arrester برق گیر الکترولیتی
electrolytic oxidation process فرایند اکسیداسیون الکترولیتی
anodic oxidation پروسه اکسیداسیون الکترولیتی
fouling ته نشست
meeting نشست
consolidation نشست
trims نشست
trimmest نشست
trim نشست
meetings نشست
settletment نشست
settlement of the dam نشست سد
seance نشست
seepage نشست
siting نشست
leakage نشست
session نشست
sediments ته نشست
symposiums هم نشست
slumping نشست
slumped نشست
slump نشست
symposium هم نشست
symposia هم نشست
sittings نشست
sitting نشست
sessions نشست
slumps نشست
leakages نشست
depositions ته نشست
deposition ته نشست
sediment ته نشست
precipitation ته نشست
settlements نشست
settlement نشست
trim aft نشست پاشنه
to cave in نشست کردن
soft spot ناحیه نشست
sinkable نشست کردنی
she sat behind me او پشت من نشست
closed conference نشست مسدود
settlement ratio نسبت نشست
settlement of the foundation نشست پی گاه
extraordinary meeting نشست ویژه
air landed هوا نشست
seep in نشست کردن
closed meeting نشست مسدود
true slump نشست واقعی
deposits ته نشست ته نشین
trim forward نشست سینه
special session نشست ویژه
rate of deposition سرعت ته نشست
leaky نشست کننده
exudation برون نشست
subsiding نشست کردن
extravasate نشست کردن
sinking استهلاک نشست
deposit ته نشست ته نشین
assembly مجمع نشست
subsidence نشست فرونشینی
subsidence نشست خاک
annual accumulation of sediment ته نشست سالانه
boring stay محل نشست
subsides نشست کردن
subsided نشست کردن
sinks نشست کردن
precipitated rocks سنگهای ته نشست
settle نشست کردن
settles نشست کردن
lime deposite ته نشست اهکی
sink نشست کردن
oil residue ته نشست روغن
calcareous deposit ته نشست اهکی
subside نشست کردن
lacustrine sediment ته نشست دریاچهای
shore formation ته نشست دریاچهای
extraordinary meeting نشست فوق العاده
annual accumulation of sediment سال اورد ته نشست
special session نشست فوق العاده
She went to the bad. بروز سیاه نشست
settlement of abutments نشست تکیه گاه
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
The plan landed . هواپیما بزمین نشست
settlement forecast پیش بینی نشست
powwow نشست وگفتگو کردن
He was favorably impressed by what I told him . حرفم دردلش نشست
seat of settlement محل نشست ساختمان
The dust was laid ( settled ) . گرد وخاک نشست
landing zone منطقه نشست هوایی
proces verbal صورت جلسه نشست نامه
conventional take off and landing هواپیمایی با نشست وبرخاست معمولی
the bird took its perch مرغ روی چوب نشست
exudate ترشح التهابی برون نشست
to have a closed meeting نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
the veaael was neaped کشتی بواسطه فرو کش اب بگل نشست
To associate ( mix) with someone . با کسی نشست وبر خاست کردن
dropped نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
dropping نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
drops نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
drop نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
he took her in to dinner انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
inclusus گوشه نشینی که در غاریا کلبهای می نشست ودرجهانیان رابروی خود می بست
valve seat insert مدخل نشست سوپاپ نشیمنگاه سوپاپ
settling rounds گلولههای نشست دهنده توپ گلولههای مستقر کننده توپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com