Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (32 milliseconds)
English
Persian
precipitate
ته نشین کردن
precipitated
ته نشین کردن
precipitates
ته نشین کردن
precipitating
ته نشین کردن
Search result with all words
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
isle
جزیره نشین کردن
isles
جزیره نشین کردن
depone
ته نشین کردن)
to tip something
[British E]
ته نشین کردن چیزی
Other Matches
The tenant is like a colonist .
<proverb>
اجاره نشین خوش نشین است .
riverain
کرانه نشین ساحل نشین
palatinate
کنت نشین ساکن کنت نشین
anuses
نشین
lake dweller
اب نشین
anus
نشین
sediments
ته نشین
alluvium
ته نشین
lees
ته نشین
sediment
ته نشین
marchman
سر حد نشین
fecal
ته نشین
deposits
ته نشین
companion
هم نشین
alluvion
ته نشین
deposit
ته نشین
paludose
مرداب نشین
paludicole
مرداب نشین
paludous
مرداب نشین
silvicolous
جنگل نشین
passerine
شاخه نشین
bay-window
شاه نشین
stay at home
خانه نشین
khanate
خان نشین
unsociable
گوشه نشین
settle
ته نشین شدن
freeman
شهر نشین
oppidan
شهر نشین
palating
کنت نشین
spelaean
غار نشین
cenobite
صومعه نشین
nemoral
جنگل نشین
colonists
مستعمره نشین
to take one's s. on the throne
بر تخت نشین
dreg
ته نشین اشغال
slummer
زاغه نشین
solitudinarian
گوشه نشین
tenant
کرایه نشین
tenants
کرایه نشین
plainsman
جلگه نشین
dais
شاه نشین
deposit
ته نشست ته نشین
renter
کرایه نشین
dioceses
اسقف نشین
deposits
ته نشست ته نشین
alette
شاه نشین
ala
شاه نشین
sedimentate
ته نشین شدن
bay window
شاه نشین
seater
کرسی نشین
bay windows
شاه نشین
alcove
شاه نشین
sea gauge
اب نشین کشتی
duchy
دوک نشین
cotenant
هم اجاره نشین
duchies
دوک نشین
borderer
سرحد نشین
planeted
سیاره نشین
woodman
جنگل نشین
easterner
خاور نشین
precipitator
ته نشین کننده
prelature
اسقف نشین
freemen
شهر نشین
easterners
خاور نشین
chief tomn
امیر نشین
Bedouin
بادیه نشین
nomadic
چادر نشین
cottagers
کلبه نشین
emirate
امیر نشین
cottager
کلبه نشین
emirates
امیر نشین
colonist
مستعمره نشین
alcoves
شاه نشین
sediment
ته نشین شدن
eremite
گوشه نشین
tartar
ته نشین رسوب
convex
شاه نشین
ancress
زن گوشه نشین
exurbanite
حومه نشین
anchorite
خلوت نشین
illuviate
ته نشین شدن
chief tomn
حاکم نشین
consorts
هم نشین شدن
tartars
ته نشین رسوب
consorting
هم نشین شدن
insessorial
جوف نشین
Bedouins
بادیه نشین
governor's seat
حکومت نشین
governor's seat
حاکم نشین
hutholder
کلبه نشین
diocese
اسقف نشین
assort
هم نشین شدن
hermitess
زن گوشه نشین
sediments
ته نشین شدن
hilariously
تپه نشین
residue
زیادتی ته نشین
residues
زیادتی ته نشین
half pace
شاه نشین
grand duchy
دوک نشین
anchoress
زن گوشه نشین
insessorial
شاخه نشین
consorted
هم نشین شدن
consort
هم نشین شدن
frontbenchers
پیش نشین
frontbencher
پیش نشین
forntiersman
مرز نشین
floaty
دارای اب نشین کم
low lander
ساحل نشین
arboraceous
درخت نشین
provincial
ایالت نشین
islanders
جزیره نشین
forester
جنگل نشین
foresters
جنگل نشین
islander
جزیره نشین
marchman
مرز نشین
settles
ته نشین شدن
cloisterer
گوشه نشین
residual
پس مانده ته نشین
lessee
اجاره نشین
alluvion
ته نشین سیل
antiset
ماده ضد ته نشین
foul ground
کفه ته نشین
forntiersman
سرحد نشین
islaner
جزیره نشین
dalesman
دره نشین
pace
شاه نشین
khanate
خان نشین
paced
شاه نشین
paces
شاه نشین
anchorite
گوشه نشین زاهد
brooder
روی تخم نشین
solitary
گوشه نشین منزوی
recluse
منزوی گوشه نشین
hermits
زاهد گوشه نشین
recluses
منزوی گوشه نشین
deskman
پشت میز نشین
anchoret
زاهد گوشه نشین
hermit
زاهد گوشه نشین
county town
حاکم نشین استان
county towns
حاکم نشین استان
armchair
پشت میز نشین
armchairs
پشت میز نشین
tenant
کرایه نشین متصرف
percher
مرغ شاخه نشین
settler
ماندگار خوش نشین
urbanist
شهر نشین متمدن
percher
مرغ چوب نشین
housed
خانه نشین شدن
settlers
ماندگار خوش نشین
house
خانه نشین شدن
stylite
زاهد مناره نشین
argol
دردشراب .ته نشین شراب
nomads
چادر نشین ایلیاتی
nomad
چادر نشین ایلیاتی
urbanistic
شهر نشین متمدن
to keep house
خانه نشین شدن
houses
خانه نشین شدن
chief residence
مقرعمده حاکم نشین
settlor
ماندگار خوش نشین
tenants
کرایه نشین متصرف
immigrant
غریب کوچ نشین
immigrants
غریب کوچ نشین
half-pace
شاه نشین نیم گرد
seadrome
محل فرود هواپیمای اب نشین
hermitic
وابسته بزاهدهای گوشه نشین
alluvial
ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
compass window
شاه نشین نیم گرد
nymphean
وابسته به حوری دریایی حور نشین
geest
مواد رسوبی و ته نشین سطح زمین
altaian
وابسته بکوههای التا تاتارالتای نشین
draught line
خطی که اب نشین کشتی رانشان میدهد
claustral
صومعه نشین وابسته بدیر یاصومعه
alluvial deposit
موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
Liechtenstein
کشور دوک نشین لیختن اشتاین
bay window
پنجره جلو امده شاه نشین ساختمان
bay windows
پنجره جلو امده شاه نشین ساختمان
chimney-corner
[گوشه یا کناره ی عقب نشین بخاری یا شومینه]
robin hood
رابین هود یاغی جنگل نشین و جوانمرد انگلیسی
these room let well
نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
lyrebird
سه نوع مرغ شاخه نشین گنجشکی استرالیا ازجنس menura
kibitzer
پشت دست نشین
[و پند ناخواسته می دهد یا فضولی می کند]
[مثال در ورق بازی]
nosy parker
پشت دست نشین
[و پند ناخواسته می دهد یا فضولی می کند]
[مثال در ورق بازی]
precipitating
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
urbanite
کسیکه در شهر زندگی میکند شهر نشین
homebody
ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
eolian
ته نشین شده توسط باد باد وز
sheikdom
شیخ نشین قلمرو شیخ
urban
اهل شهر شهر نشین
sheikhdom
شیخ نشین قلمرو شیخ
to tip something
[British E]
ته نشین شدن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Zipper selvage
حاشیه زیپ شکل
[در مناطق کرد نشین شرق ترکیه عده ای از بافندگان حاشیه های فرش خود را بصورت دندانه زیپ می بافند بطوری که کل حاشیه شکل یک زیپ بسته را نشان می دهد.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com