Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
psychoneural parallelism
توازی نگری روانی- عصبی
Other Matches
parallelism
توازی نگری
cultural parallelism
توازی نگری فرهنگی
neuropsychiatric
درمان روانی عصبی
neuropsychiatric
مرض روانی و عصبی
psychoneurosis
ناراحتی روانی در اثر حالت عصبی
neuritis
التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
parallax distortion
خطای توازی
angle of parallax
زاویه توازی
parallel law
قانون توازی
nervation
ساختمان عصبی شبکه عصبی
neuralgia
درد عصبی مرض عصبی
retrospection
پس نگری
retrospect
پس نگری
retrospective view
[on]
پس نگری
[به]
holism
کل نگری
biologism
زیستی نگری
probabilism
احتمالی نگری
objectivism
عینی نگری
preformism
ذاتی نگری
atomism
ذره نگری
nativism
فطری نگری
introspection
درون نگری
expectations
پیش نگری
vitalism
حیاتی نگری
physiologism
فیزیولوژی نگری
nervism
عصب نگری
self observation
خویشتن نگری
relativism
نسبی نگری
purposivism
غایت نگری
foresight
پیش نگری
forecasting
پیش نگری
absolutism
مطلق نگری
sensationalism
حسی نگری
empiricism
تجربی نگری
expectation
پیش نگری
intraception
عاطفی نگری
operationalism
عملیاتی نگری
geneticism
ارثی نگری
pansexualism
جنسی نگری
finalism
غایت نگری
extraception
واقع نگری
Elementarism
عنصر نگری
psychologism
روانشناختی نگری
dualism
دوگانه نگری
elementarism
عنصری نگری
centralism
مرکزی نگری
personalism
شخص نگری
phenomenalism
پدیدار نگری
prospect
اینده نگری
prospected
اینده نگری
panpsychism
روحی نگری
hereditarianism
ارثی نگری
necropsy
مرده نگری
organicism
عضوی نگری
physicalism
فیزیکی نگری
prospects
اینده نگری
prospecting
اینده نگری
v , series
سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
perfect foresight
اینده نگری کامل
biologism
زیست شناختی نگری
moral realism
واقع نگری اخلاقی
mechanistic theory
نظریه ماشینی نگری
introspectionist
خویشتن نگری است
cultural relativism
نسبی نگری فرهنگی
cultural absolutism
مطلق نگری فرهنگی
providence
صرفه جویی اینده نگری
Peeping Tom
نام خیاطی که به خاطر هیز نگری کور شد
Peeping Toms
نام خیاطی که به خاطر هیز نگری کور شد
prospect
[of something]
آینده نگری
[چشم انداز]
[پیش بینی]
چیزی
nervelessness
بی عصبی
abnerval
عصبی
uptight
عصبی
neural
عصبی
keyed up
<idiom>
عصبی
twitchy
عصبی
nervous
عصبی
neurogram
رد عصبی
on pins and needles
<idiom>
عصبی
engram
رد عصبی
neurotic
عصبی
overwrought
عصبی
neuron
یاخته عصبی
anorexia nervosa
بی اشتهایی عصبی
shocks
حمله عصبی
shocked
حمله عصبی
shock
حمله عصبی
psychochemical agent
عامل عصبی
sweat bullets/blood
<idiom>
عصبی بودن
neurons
یاخته عصبی
psychochemical agent
گاز عصبی
nerve
رشته عصبی
willies
حمله عصبی
Relax!
عصبی نشو!
ganglion
غده عصبی
lose temper
<idiom>
عصبی شدن
neuralgia
درد عصبی
nerve impulse
تکانه عصبی
interneural
داخل عصبی
causalgia
سوزش عصبی
interneuron
داخل عصبی
nerve cell
یاخته عصبی
nerve block
وقفه عصبی
neural satiation
اشباع عصبی
nerve plexus
شبکه عصبی
neuroplexus
شبکه عصبی
nerve tissue
بافت عصبی
nervelessly
از روی بی عصبی
neural arc
قوس عصبی
neural bond
پیوند عصبی
neural circuit
مدار عصبی
neural conduction
رسانش عصبی
neuritis
التهاب عصبی
neural discharge
تخلیه عصبی
neural induction
القای عصبی
neural lesion
ضایعه عصبی
nerves
رشته عصبی
neural network
شبکه عصبی
neural reverbration
ارتعاش عصبی
nervous systems
دستگاه عصبی
nervous system
دستگاه عصبی
nerve path
گذرگاه عصبی
nerve cell
سلول عصبی
nerve center
مرکز عصبی
nerve current
جریان عصبی
nerve deafness
کری عصبی
nerve ending
پایانه عصبی
neurocyte
یاخته عصبی
plexus
شبکه عصبی
neurofibril
تار عصبی
nerve fibre
تار عصبی
neurotransmitter
انتقال دهنده عصبی
parasympathetic nervous system
دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
nerve agent
عامل شیمیایی عصبی
parabiosis
وقفه رسانش عصبی
neuroptera
حشرات عصبی الجناح
preganglionic
قبل از عقده عصبی
neuropath
دچار اختلالات عصبی
neuroblast
یاخته رویانی عصبی
neurogenic
دارای ریشه عصبی
neuromuscular coordination
هماهنگی عصبی- عضلانی
commissural fibres
رشتههای عصبی رابط
on edge
<idiom>
خیلی عصبی وخشمگین
visceral nervous system
دستگاه عصبی احشایی
tensing
عصبی وهیجان زده
reciprocal innervation
تحریک عصبی تقابلی
hysteria
هیستری حمله عصبی
sympathetic nervous system
دستگاه عصبی سمپاتیک
anorexic
مبتلا به بی اشتهایی عصبی
unipolar
سلولهای عصبی یک قطبی
tensest
عصبی وهیجان زده
autonomic nervous system
دستگاه عصبی نباتی
jittery
وحشت زده و عصبی
vegetative nervous system
دستگاه عصبی نباتی
tenses
عصبی وهیجان زده
discharges
شلیک عصبی تخلیه
tenser
عصبی وهیجان زده
conceptual nervous system
دستگاه عصبی فرضی
tense
عصبی وهیجان زده
commissure
بافت عصبی رابط
bradyarthria
کندگویی عصبی- ماهیچه یی
neurotic
دچار اختلال عصبی
discharge
شلیک عصبی تخلیه
cns
دستگاه عصبی مرکزی
tract
دسته تار عصبی
tracts
دسته تار عصبی
tensed
عصبی وهیجان زده
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
subversives
روانی
fluidity
روانی
fluency
روانی
mental
روانی
psychic
روانی
subversive
روانی
flows
روانی
freedom
روانی
freedoms
روانی
liquid limit
حد روانی
facility
روانی
flowed
روانی
mellifluence
روانی
yield point
حد روانی
volubility
روانی
flow
روانی
psychical
روانی
psychological
روانی
neurocirculatory asthenia
ضعف عصبی- گردش خونی
tie up in knots
<idiom>
کسی را عصبی ونگران کردن
neurogenic
ایجاد کننده بافت عصبی
nervous
عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
sympathetic nervous system
دستگاه عصبی خود کار
oxime
ماده ضد اثرعامل عصبی شیمیایی
preganglionic
وابسته به جلو عقده عصبی
autonomic
منسوب به دستگاه عصبی خودکار
dendrite
شاخههای متعدد سلولهای عصبی
ans
دستگاه عصبی خود مختار
autonomic nervous system
دستگاه عصبی خود مختار
liminal
وابسته به مختصرترین تحریک عصبی
commissurotomy
برداشتن بافت عصبی رابط
gray matter
ماده خاکستری بافت عصبی مغز
parasympathetic
وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com