Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English
Persian
compromise
توافق مصالحه کردن
compromises
توافق مصالحه کردن
compromising
توافق مصالحه کردن
Other Matches
compromis
مصالحه کردن
buy off
باپول مصالحه کردن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
We have agreed in princeple .
درکل توافق کرده ایم ( توافق درکلیات )
enewal of contract by tacit agreement
تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
meet half way
مصالحه کردن سازش کردن
come to an agreement
توافق حاصل کردن
to come to an agreement
یکدل شدن توافق حاصل کردن
conciliation
مصالحه
compromises
مصالحه
conciliatory
مصالحه
compromising
مصالحه
reconciliation
مصالحه
compromise
مصالحه
composition
مصالحه
amicable settlement
مصالحه
compositions
مصالحه
uncompromisingly
مصالحه ناپذیر
uncompromising
مصالحه ناپذیر
board of conciliation
هیات مصالحه
conciliatory proceedings
جریان مصالحه
conciliatory measures
معیارهای مصالحه
accord
مصالحه پیمان
optional conciliation
مصالحه اختیاری
compromis
مصالحه تراضی
reconciliatory
مصالحه امیز
amicably
به طور مصالحه
accords
مصالحه پیمان
accorded
مصالحه پیمان
nodding
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nods
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nod
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
nodded
تکاندادن سر بعلامت توافق سرتکان دادن باسراشاره کردن
imparlance
مهلت برای مصالحه
conciliation
مصالحه حل اختلاف اصلاح ذات البین
adaptations
توافق
concord
توافق
accord
توافق
settlement
توافق
analogy
توافق
analogies
توافق
accommodations
توافق
maladapted
بی توافق
rapport
توافق
settlements
توافق
adaptation
توافق
concert
توافق
concerts
توافق
concent
توافق
consenting
توافق
bands
توافق
band
توافق
consents
توافق
consented
توافق
consent
توافق
accorded
توافق
accords
توافق
concurrence
توافق
consistency
توافق
commensurableness
توافق
keeping
توافق
conciliation
توافق
to come to an understanding
توافق
agreements
توافق
agreement
توافق
commensurability
توافق
coincidences
توافق
coincidence
توافق
accommodation
توافق
disparities
عدم توافق
inconsonantly
باعدم توافق
inadaptable
توافق ندادنی
maladjustments
عدم توافق
speaking with prosecutor
توافق باشاکی
consistency
توافق سازگاری
disparity
عدم توافق
his painting lacked repose
نقاشی وی توافق
maladjustment
عدم توافق
harmonometer
توافق سنج
give-and-take
آماده به توافق
reach an agreement
به توافق رسیدن
breach
خطای رد یک توافق
breached
خطای رد یک توافق
synesis
توافق معانی
adaptable
قابل توافق
understanding
توافق تظر
understandings
توافق تظر
mutual agreement
توافق طرفین
adaptation
توافق سازش
adaptations
توافق سازش
maladaptation
عدم توافق
modus vivendi
توافق موقت
breaches
خطای رد یک توافق
adaptability
توافق سازگاری
inharmoniousness
عدم توافق
plea agreement
توافق مدافعه
reciprocal agreement
توافق دو جانبه
unilateral agreement
توافق یک جانبه
consensus
توافق عام
maladjusted
بی توافق دژسازگار
accompt
سازگاری توافق
consistence
توافق سازگاری
consonance
توافق صدا
disagreements
عدم توافق
disagreement
عدم توافق
correspondence principle
اصل توافق
outline agreement
توافق اولیه
skeleton agreement
توافق اولیه
master agreement
توافق اولیه
concordat
توافق دوستانه
frame agreement
توافق اولیه
basic agreement
توافق اولیه
disconformity
عدم توافق
discordance
عدم توافق
accordance
وفق توافق
deal
توافق تجاری
arbitration agreement
توافق بر حکمیت
collective agreement
توافق جمعی
agreement coefficient
ضریب توافق
compromiser
توافق کار
adaptiveness
قوه توافق
adaption
توافق سازش
adaptableness
قابلیت توافق
conconancy
توافق صدا
deals
توافق تجاری
conformable
قابل توافق
conformation
سازش توافق
dissidence
عدم توافق
agreement of arguments
توافق نشانوندها
adhesion
همبستگی توافق
abidance
رفتار برطبق توافق
conventionalization
توافق با ایین و رسوم
frame agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
consensus
توافق ورضایت عمومی
settlement
حل و فصل توافق بنگاه
basic agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
adaptability
قابلیت توافق و سازش
discordantly
از روی عدم توافق
settlements
حل و فصل توافق بنگاه
approve
توافق در مورد چیزی
inconsonance
عدم توافق ناهماهنگی
outline agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
skeleton agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
master agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
agreement
معاهده و مقاطعهء توافق
agreements
معاهده و مقاطعهء توافق
approving
توافق در مورد چیزی
approves
توافق در مورد چیزی
odds
عدم توافق مغایرت
meet someone half-way
<idiom>
به توافق رسیدن با کسی
variance
مغایرت عدم توافق
plea bargain
توافق مدافعه
[حقوق]
acclimatation
توافق بااب و هوای یک محیط
agreement on partial payments
توافق در پرداخت های قسطی
adhere
توافق داشتن متفق بودن
undertaken
توافق برای انجام کاری
unless otherwise agreed
اگر توافق دیگری نباشد
collusion
توافق میان فروشندگان یک کالا
undertake
توافق برای انجام کاری
acclimatization
توافق بااب و هوای یک محیط
contract note
سند مقاطعه توافق نامه
breaks
خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
break
خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
inadaptable
غیر قابل توافق ناسازگار
discommend
با عدم توافق چیزی گفتن
undertakes
توافق برای انجام کاری
adheres
توافق داشتن متفق بودن
adhered
توافق داشتن متفق بودن
to settle out of court
به توافق رسیدن خارج از دادگاه
adhering
توافق داشتن متفق بودن
adequateness
توافق داشتن متفق بودن
out of court settlement
توافق بدون محکمه
[حقوق]
approval
توافق برای استفاده از چیزی
inadaptability
عدم قابلیت توافق ناسازگاری
argument
بحث در باره چیزی بدون توافق
private treaty
معامله کالا یا توافق فروشنده وخریدار
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
pre
آنچه قبلا توافق شده است
agreed value policy
بیمه نامه با ارزش توافق شده
arguments
بحث در باره چیزی بدون توافق
presentation layer
کدها و تقاضاهای شروع و خاتمه اتصال توافق می :ند
plea deal
[between Prosecution and Defense]
توافق مدافعه
[بین دادستان و وکیل دفاع]
unless otherwise agreement
مگر به ترتیب دیگری توافق شده باشد
deals
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
fashionableness
توافق بارسم وایین معمول مطابقت باسبک روز
deal
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
serviced
توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن
pack
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
service
توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن
package
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packaged
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
concerted action
عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
packages
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packs
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
combination
توافق بین دو یا چند موسسه به منظور دست یافتن به بهره بیشتر
exchange of instruments of ratification
مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
liquidated damages
خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
protocol
سیگنال ها و کدها و قوانین از پیش توافق شده , برای تبادل داده بین سیستم ها
normalize
ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
normalises
ذخیره و نمایش اعداد به صورت از پیش توافق شده برای تامین حداکثر دقت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com