English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (7 milliseconds)
English Persian
latrine توالت صحرایی
Other Matches
bleacher صندلیهای چند ردیفی صحرایی نیمکتهای اموزشی صحرایی
toilets توالت ها
toilette توالت
toilets توالت
toilet توالت
make up توالت
to go to [use] the restroom [American E] به توالت رفتن
to go to [use] the toilet [British E] به توالت رفتن
washroom اتاقک توالت
washrooms اتاقک توالت
Where is the toilet? توالت کجاست؟
some toiletpaper کاغذ توالت
powder rooms مستراح یا توالت زنانه
powder room مستراح یا توالت زنانه
John توالت [اصطلاح روزمره]
head سرپل توالت ناو
to answer the call of nature <idiom> به توالت رفتن [اصطلاح روزمره]
toiletry لوازم ارایش اسباب توالت
toilet training اموزش اداب توالت رفتن
to go to John [ American E] <idiom> به توالت رفتن [اصطلاح روزمره]
flushing سیفون توالت ابریزمستراح را باز کردن
flush سیفون توالت ابریزمستراح را باز کردن
flushes سیفون توالت ابریزمستراح را باز کردن
May I have some toiletpaper? ممکن است چند تا کاغذ توالت برایم بیاورید؟
campestral صحرایی
outdoor صحرایی
scabiosa مامیثای صحرایی
ratton موش صحرایی
outsentry پاسدار صحرایی
out guard گشتی صحرایی
mentha piperita نعناع صحرایی
field shop تعمیرگاه صحرایی
landrail ابچلیک صحرایی
gerbille موش صحرایی
fieldartillery توپخانه صحرایی
field shop کارگاه صحرایی
field work کار صحرایی
field wire سیم صحرایی
field stockade ذخایر صحرایی
call box تلفن صحرایی
call boxes تلفن صحرایی
field hospital بیمارستان صحرایی
prison camps زندان صحرایی
prison camp زندان صحرایی
orienteering مسابقهی دو صحرایی
fieldmouse موش صحرایی
fieldmice موش صحرایی
field hospitals بیمارستان صحرایی
rat موش صحرایی
bindweed نیلوفر صحرایی
caracal گربه صحرایی
corn mayweed بابونه صحرایی
corn parsley جعفری صحرایی
drumhead court martial محاکمه صحرایی
english mercury اسفناج صحرایی
good henry اسفناج صحرایی
good king اسفناج صحرایی
fiedl fortifications استحکامات صحرایی
field archery تیراندازی صحرایی
field army ارتش صحرایی
abutilon خطمی صحرایی
voles موش صحرایی
gerbils موش صحرایی
pavilion چادر صحرایی
pavilions چادر صحرایی
oat جو صحرایی یولاف
can مستراح صحرایی
crab apples سیب صحرایی
canning مستراح صحرایی
cans مستراح صحرایی
field glasses عینک صحرایی
crab apple سیب صحرایی
vole موش صحرایی
field atrillery توپخانه صحرایی
field radio بی سیم صحرایی
field glass دوربین صحرایی
field notes یادداشتهای صحرایی
field gun توپ صحرایی
field maintenance نگهداری صحرایی
field laboratory ازمایشگاه صحرایی
artillery توپخانه صحرایی
field exercise تمرین صحرایی
gerbil موش صحرایی
field kitchen اشپزخانه صحرایی
field exercise خدمات صحرایی
field ration جیره صحرایی
dodder کتان صحرایی لرزیدن
dodders کتان صحرایی لرزیدن
field officer افسر عملیات صحرایی
hunter's round نوعی مسابقه صحرایی
fieldpiece تفنگ یا توپ صحرایی
field manual ائین نامه صحرایی
fielded زمینه رزمی صحرایی
convertible table میز صحرایی تا شونده
field arrow تیرهای تیراندازی صحرایی
tare ویسیای صحرایی ماشک
fields زمینه رزمی صحرایی
field زمینه رزمی صحرایی
field round یک دور تیراندازی صحرایی
hudson seal خز موش صحرایی امریکا
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
hock گیاهان پنیرک شاهدانه صحرایی
lemming موش صحرایی قطب شمال
lemmings موش صحرایی قطب شمال
coyote گرگ صحرایی امریکای شمالی
coyotes گرگ صحرایی امریکای شمالی
field radio رادیوی قابل حمل صحرایی
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
field commands یکانهای صحرایی فرماندهیهای رزمی
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
ess دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
peafowl قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
out door صحرایی در هوای ازاد انجام شده
fieldwork کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
field event ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
steeplechase اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
equestrian events مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
steeplechases اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
field expedient روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
cross country خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
greenest چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
green چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
out post پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
pioneer heliport فرودگاه هلی کوپتر صحرایی فرودگاه موقت
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
hare خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
camp chair صندلی سفری صندلی صحرایی
hares خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
field work استحکامات صحرایی استحکامات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com