English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
convertibility توانایی تغییر
Search result with all words
adaptive channel allocation توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
Other Matches
intelligence 1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
end strings نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transition عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transitions عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
income effect اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangover تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangovers تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
vary تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
varies تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
plastic تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
variable area nozzle نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
changes تغییر کردن تغییر دادن
changing تغییر کردن تغییر دادن
change تغییر کردن تغییر دادن
change over تغییر روش تغییر رویه
changed تغییر کردن تغییر دادن
influence توانایی
influenced توانایی
influencing توانایی
influences توانایی
strenght توانایی
competence توانایی
expertise توانایی
qualification توانایی
credential توانایی
skill توانایی
able-bodied توانایی
faculties توانایی
faculty توانایی
puissance توانایی
ability توانایی
potently با توانایی
potence توانایی
abilities توانایی
means توانایی
power توانایی
powered توانایی
powering توانایی
energy توانایی
authority توانایی
powers توانایی
reaches توانایی
reaching توانایی
potentiality توانایی
potentialities توانایی
reached توانایی
capability توانایی
reach توانایی
might توانایی
energies توانایی
ably با توانایی
fm فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
have (something) going for one <idiom> توانایی داشتن
ability test آزمون توانایی
capacities توانایی گنجایش
vim انرژی توانایی
capacities صلاحیت توانایی
working capacity توانایی کار
capacity توانایی کار
authority توانایی اجازه
capacity صلاحیت توانایی
capacity توانایی گنجایش
capacities توانایی کار
verbal ability توانایی کلامی
numerical ability توانایی عددی
mental ability توانایی ذهنی
feasibility توانایی انجام
capability توانایی مقدورات
potency توانایی نیرومندی
powerlessly با عدم توانایی
sentience توانایی حسی
reasoning ability توانایی استدلال
risibility توانایی خندیدن
energies توانایی کار
strength قوه توانایی
spatial ability توانایی فضایی
non ability عدم توانایی
strengths قوه توانایی
to the best of ones ability بامنتهای توانایی
energy توانایی کار
general ability توانایی عمومی
special ability توانایی اختصاصی
if possible در صورت توانایی
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
counter march تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
nondeletable عدم توانایی حذف
psi ability توانایی فرا روانی
nonscrollable عدم توانایی انتقال
capable توانایی انجام کاری
almightiness توانایی برهمه چیز
(have) what it takes <idiom> توانایی انجام کار
absorptive توانایی مکش یا جذب
starting power توانایی راه اندازی
get to <idiom> توانایی داشتن برای
solvency توانایی پرداخت بدهی
one-upmanship <idiom> توانایی سر بودن از دیگران
authority توانایی انجام کاری
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
with all one's might با تمام نیرو با همه توانایی
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
with might and main با تمام نیرو با همه توانایی
feel up to (do something) <idiom> توانایی انجام کاری رانداشتن
ability grouping گروه بندی بر پایه توانایی
insolvency عدم توانایی در پرداخت بدهی
mac quarrie test for mechanical ability آزمون توانایی فنی مک کواری
as far as in me lies تا انجاکه در حدود توانایی من است
authorisations اجازه یا توانایی انجام کاری
may توانایی داشتن قادر بودن
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
authorization اجازه یا توانایی انجام کاری
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
potential <adj.> [توانایی برای انجام کاری]
potential توانایی انرژی برای کار کردن
circuits اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
terman group test of mental ability آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
knowledge is power دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
circuit اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
otis lennon mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس-لنون
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
conduction توانایی یک ماده برای هدایت جریان
to see what [mettle] he is made of <idiom> تا ببینیم او [مرد] چقدر توانایی [تحمل] دارد
random access توانایی دستیابی سریع به محلهای حافظه به هر ترتیبی
channels ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channeling ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
reliability توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
channelled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
civil nuclear powers کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
arithmetic توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
Let's see how much you can take. <idiom> ببینیم تا چه حد توانایی [استقامت] داری . [اصطلاح روزمره]
channel ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
conductive مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
channeled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
angular travel تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
maintainability توانایی ترمیم سریع و کارا در صورت بروز خرابی
interoperability توانایی دو وسیله یا کامپیوتر برای رد و بدل کردن اطلاعات
capacitance توانایی یک عنصر برای ذخیره سازی بار الکتریکی
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
computing میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
design load حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
nanocomputer کامپیوتری که توانایی پردازش داده ها را دربیلیونیمهای یک ثانیه دارا میباشد
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
reliability [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
failure safety [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
multitasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
multi tasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرای دو یا چند برنامه همزمان
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
auto توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
stability توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر بدون لکه
faulted توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
autos توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
faults توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
congestion وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
fault توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
numerical indicator tube هر گونه لامپ الکترونی که توانایی نمایش اشکال عددی را دارد
electronic توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
mysticism مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
adaptation توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
automatics توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
images توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
automatic توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
image توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
voices توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
resolutions توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
voice توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
autos توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
voicing توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
resolution توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
resolving power اندازه گیری توانایی سیستم نوری برای تشخیص خط وط سیاه روی صفحه سفید.
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
overstriking توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
non return to zero سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
ZMODEM گونه پیشرفته پروتکل ارسالی MODEM که قادر به تشخیص خطا و توانایی ارسال مجدد است در صورتی که اتصال قط ع شود
plotted توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
low resolution graphics توانایی نمایش بلاکهای گرافیکی با اندازه حروف یا تنظیم مجدد شکل ها روی صحفه بجای استفاده از پیکسهای جداگانه
plots توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plot توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
Ackerman's function تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
featured تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
play by ear <idiom> توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
features تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com