Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
get to
<idiom>
توانایی داشتن برای
Other Matches
intelligence
1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
have (something) going for one
<idiom>
توانایی داشتن
Ackerman's function
تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
may
توانایی داشتن قادر بودن
potential
<adj.>
[توانایی برای انجام کاری]
potential
توانایی انرژی برای کار کردن
conduction
توانایی یک ماده برای هدایت جریان
arithmetic
توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
conductive
مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
reliability
توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
computing
میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
capacitance
توانایی یک عنصر برای ذخیره سازی بار الکتریکی
interoperability
توانایی دو وسیله یا کامپیوتر برای رد و بدل کردن اطلاعات
reliability
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
failure safety
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
noises
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
multitasking
توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
noise
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
faults
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
multi tasking
توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرای دو یا چند برنامه همزمان
stability
توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر بدون لکه
auto
توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
autos
توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
fault
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faulted
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
electronic
توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
image
توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
images
توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
automatics
توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
adaptive channel allocation
توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
adaptation
توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
automatic
توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
adaptations
توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
resolution
توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
resolutions
توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
voices
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
autos
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
voice
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voicing
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
auto
توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
resolving power
اندازه گیری توانایی سیستم نوری برای تشخیص خط وط سیاه روی صفحه سفید.
robustness
توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
overstriking
توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
blind dialling
توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
autos
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
plot
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plotted
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plots
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
compatibility
توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
downward
توانایی سیستم کامپیوتر پیچیده برای کار با یک کامپیوتر ساده
flexibility
توانایی سخت افزار یا نرم افزار برای تط ابق با موقعیتها یا کارهای مختلف
connectivity
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
deep stall
وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد
committing
اعزام داشتن برای
commit
اعزام داشتن برای
commits
اعزام داشتن برای
committed
اعزام داشتن برای
to fear
[for]
ترس داشتن
[بخاطر یا برای]
spare
برای یدکی نگاه داشتن
spared
برای یدکی نگاه داشتن
hold over
برای اینده نگاه داشتن
hold down
برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
to have connections
رابطه داشتن
[با مردم برای هدفی]
up to one's ears in work
<idiom>
کارهای زیاد برای انجام داشتن
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
stand (someone) in good stead
<idiom>
سود زیاد برای شخص داشتن
on easy street
<idiom>
پول کافی برای زندگی راحت داشتن
to have the kindness to help s
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
ineligibly
بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
ampullae niche
[طاقچه ای در کلیسا برای نگه داشتن ظروف آب مقدس]
arresting gear
قلابی برای نگه داشتن هواپیماهنگام فرود در فاصله کم
outrigger
چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
clipboard
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
clipboards
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
connect
هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
connects
هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
planch
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
Briefcase utility
در ویندوز امکان مخصوصی برای به روز نگه داشتن فایلهای کامپیوتر قابل حمل یا PC
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
clicked
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
caban
طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
clicks
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
collimate
تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
constant speed drive
چرخدندهای با ضریبهای متغیر که برای ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
ciphers
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cipher
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cyphers
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
powering
توانایی
expertise
توانایی
powered
توانایی
puissance
توانایی
competence
توانایی
might
توانایی
influencing
توانایی
power
توانایی
influenced
توانایی
credential
توانایی
influence
توانایی
potently
با توانایی
energies
توانایی
potence
توانایی
abilities
توانایی
reach
توانایی
faculties
توانایی
influences
توانایی
ably
با توانایی
reached
توانایی
able-bodied
توانایی
faculty
توانایی
reaches
توانایی
energy
توانایی
reaching
توانایی
capability
توانایی
means
توانایی
skill
توانایی
strenght
توانایی
powers
توانایی
potentiality
توانایی
ability
توانایی
qualification
توانایی
potentialities
توانایی
authority
توانایی
to the best of ones ability
بامنتهای توانایی
potency
توانایی نیرومندی
convertibility
توانایی تغییر
authority
توانایی اجازه
non ability
عدم توانایی
energy
توانایی کار
vim
انرژی توانایی
special ability
توانایی اختصاصی
sentience
توانایی حسی
risibility
توانایی خندیدن
reasoning ability
توانایی استدلال
working capacity
توانایی کار
if possible
در صورت توانایی
spatial ability
توانایی فضایی
ability test
آزمون توانایی
capability
توانایی مقدورات
feasibility
توانایی انجام
powerlessly
با عدم توانایی
strengths
قوه توانایی
general ability
توانایی عمومی
capacities
توانایی کار
verbal ability
توانایی کلامی
energies
توانایی کار
capacity
توانایی کار
capacity
صلاحیت توانایی
numerical ability
توانایی عددی
capacities
توانایی گنجایش
strength
قوه توانایی
capacity
توانایی گنجایش
mental ability
توانایی ذهنی
capacities
صلاحیت توانایی
absorptive
توانایی مکش یا جذب
almightiness
توانایی برهمه چیز
capable
توانایی انجام کاری
one-upmanship
<idiom>
توانایی سر بودن از دیگران
psi ability
توانایی فرا روانی
starting power
توانایی راه اندازی
nondeletable
عدم توانایی حذف
(have) what it takes
<idiom>
توانایی انجام کار
solvency
توانایی پرداخت بدهی
nonscrollable
عدم توانایی انتقال
authority
توانایی انجام کاری
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com