Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
English
Persian
mental ability
توانایی ذهنی
Search result with all words
otis lennon mental ability test
آزمون توانایی ذهنی اوتیس-لنون
otis quick scoring mental ability test
آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
terman group test of mental ability
آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
Other Matches
intelligence
1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
heuristic
ذهنی
intellectual
ذهنی
intellectuals
ذهنی
subjective
ذهنی
psychical
ذهنی
mental
ذهنی
psychic
ذهنی
mental development
رشد ذهنی
imagery
تصویرسازی ذهنی
imbecility
کند ذهنی
psychological make up
نمود ذهنی
intellectual
ذهنی روشنفکر
mentally handicapped
معلول ذهنی
psychogenic
موجدمحرکات ذهنی
heuristic learning
یادگیری ذهنی
mentalities
قوه ذهنی
perceptual handicap
ناتوانی ذهنی
mental structure
ساخت ذهنی
mental set
امایه ذهنی
mental confusion
گم گشتگی ذهنی
mental growth
رشد ذهنی
mental discipline
پرورش ذهنی
mental faculties
قوی ذهنی
mental faculty
قوه ذهنی
mental function
کارکرد ذهنی
mental image
تصویر ذهنی
mental maturity
بلوغ ذهنی
mental process
فرایند ذهنی
psychgenetic
موجدمحرکات ذهنی
mental analysis
تحلیل ذهنی
bradyphrenia
کندکاری ذهنی
rehearsals
مرور ذهنی
rehearsal
مرور ذهنی
subjective reality
واقعیت ذهنی
mentality
قوه ذهنی
subjective utility
سودمندی ذهنی
subjective value
ارزش ذهنی
faculties
قوه ذهنی
subjectivism
ذهنی گرایی
to imprint on the mind
ذهنی کردن
to stamp on the memory
ذهنی کردن
image
تصویر ذهنی
unintelligence
کند ذهنی
intellectuals
ذهنی روشنفکر
faculty
قوه ذهنی
imaginary
<adj.>
ذهنی باف
intrinsic
طبیعی ذهنی
stupdity
کند ذهنی
stupidness
کند ذهنی
subjective equality
برابری ذهنی
images
تصویر ذهنی
stupidity
کند ذهنی بی علاقگی
brain worker
کارگر ذهنی روشنفکر
stupidities
کند ذهنی بی علاقگی
faculty
نیروی ذهنی دانشکده
faculties
نیروی ذهنی دانشکده
aniconia
فقدان تصویر ذهنی
eidetic imagery
تصویر ذهنی روشن
faculty psychology
روانشناسی قوای ذهنی
mental subnormality
عقب ماندگی ذهنی
hypophrenia
عقب ماندگی ذهنی
connotation
توارد ذهنی معنی
connotations
توارد ذهنی معنی
oligophrenia
عقب ماندگی ذهنی
mental deficiency
عقب ماندگی ذهنی
presence of mind
حاضر ذهنی هوشیاری
mentally retarded
عقب مانده ذهنی
subjective psychology
روانشناسی ذهنی گرا
stupors
کند ذهنی گیجی
stupor
کند ذهنی گیجی
subjective scoring
نمره گذاری ذهنی
phantasm
روح تصویر ذهنی
noetic
ذهنی قیاس منطقی
mentally subnormal
عقب مانده ذهنی
subjectively
بطور ذهنی یا باطنی
verbal image
تصویر ذهنی کلامی
mentally deficient
عقب مانده ذهنی
mental retardation
عقب مانده ذهنی
mental retardation
عقب ماندگی ذهنی
psychologt
دانش قواوکارهای ذهنی
secondary mental deficiency
عقب ماندگی ذهنی ثانوی
borderline mental retardation
عقب ماندگی ذهنی مرزی
psychics
دانش قوا وکارهای ذهنی
primary mental deficiency
عقب ماندگی ذهنی نخستین
columbia mental maturity scale
مقیاس کلمبیا برای بلوغ ذهنی
low grade defective
عقب مانده ذهنی تراز پایین
trainable mentally retarded
عقب مانده ذهنی تربیت پذیر
california tests of mental maturity
ازمونهای کالیفرنیا برای بلوغ ذهنی
educable mentally retarded
عقب مانده ذهنی اموزش پذیر
psychogenesis
ایجاددر اثر فعل وانفعالات درونی منشافعالیت ذهنی روان زایش
competence
توانایی
expertise
توانایی
qualification
توانایی
credential
توانایی
skill
توانایی
able-bodied
توانایی
strenght
توانایی
puissance
توانایی
faculty
توانایی
faculties
توانایی
potently
با توانایی
potence
توانایی
potentialities
توانایی
potentiality
توانایی
powering
توانایی
abilities
توانایی
energies
توانایی
might
توانایی
powered
توانایی
influences
توانایی
influenced
توانایی
capability
توانایی
influence
توانایی
means
توانایی
energy
توانایی
power
توانایی
powers
توانایی
reaching
توانایی
reaches
توانایی
ability
توانایی
reached
توانایی
reach
توانایی
ably
با توانایی
authority
توانایی
influencing
توانایی
have (something) going for one
<idiom>
توانایی داشتن
capability
توانایی مقدورات
convertibility
توانایی تغییر
feasibility
توانایی انجام
working capacity
توانایی کار
to the best of ones ability
بامنتهای توانایی
general ability
توانایی عمومی
strength
قوه توانایی
authority
توانایی اجازه
vim
انرژی توانایی
if possible
در صورت توانایی
verbal ability
توانایی کلامی
special ability
توانایی اختصاصی
capacity
صلاحیت توانایی
capacity
توانایی کار
energies
توانایی کار
energy
توانایی کار
strengths
قوه توانایی
powerlessly
با عدم توانایی
numerical ability
توانایی عددی
non ability
عدم توانایی
capacity
توانایی گنجایش
ability test
آزمون توانایی
potency
توانایی نیرومندی
capacities
توانایی گنجایش
capacities
صلاحیت توانایی
spatial ability
توانایی فضایی
capacities
توانایی کار
sentience
توانایی حسی
risibility
توانایی خندیدن
reasoning ability
توانایی استدلال
authority
توانایی انجام کاری
nonscrollable
عدم توانایی انتقال
nondeletable
عدم توانایی حذف
starting power
توانایی راه اندازی
solvency
توانایی پرداخت بدهی
psi ability
توانایی فرا روانی
absorptive
توانایی مکش یا جذب
almightiness
توانایی برهمه چیز
capable
توانایی انجام کاری
get to
<idiom>
توانایی داشتن برای
one-upmanship
<idiom>
توانایی سر بودن از دیگران
(have) what it takes
<idiom>
توانایی انجام کار
potential
<adj.>
[توانایی برای انجام کاری]
with all one's might
با تمام نیرو با همه توانایی
insolvent
فاقد توانایی پرداختن دیون
I don't have it in my power to help you.
من توانایی کمک به شما را ندارم.
insolvency
عدم توانایی در پرداخت بدهی
ability grouping
گروه بندی بر پایه توانایی
with might and main
با تمام نیرو با همه توانایی
feel up to (do something)
<idiom>
توانایی انجام کاری رانداشتن
may
توانایی داشتن قادر بودن
as far as in me lies
تا انجاکه در حدود توانایی من است
authorisations
اجازه یا توانایی انجام کاری
overload
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
mac quarrie test for mechanical ability
آزمون توانایی فنی مک کواری
overloaded
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
authorization
اجازه یا توانایی انجام کاری
overloads
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
potential
توانایی انرژی برای کار کردن
to be out of one's depth
از توانایی و یا مهارت
[کسی]
خارج بودن
waiting delay
تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
circuit
اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
circuits
اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
knowledge is power
دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
degradation
کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
conduction
توانایی یک ماده برای هدایت جریان
Let's see how much you can take.
<idiom>
ببینیم تا چه حد توانایی
[استقامت]
داری .
[اصطلاح روزمره]
to see what
[mettle]
he is made of
<idiom>
تا ببینیم او
[مرد]
چقدر توانایی
[تحمل]
دارد
arithmetic
توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
random access
توانایی دستیابی سریع به محلهای حافظه به هر ترتیبی
civil nuclear powers
کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
channels
ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com