English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
English Persian
connected load توان اتصال
Search result with all words
interface استاندارد بیان کننده سیگنالهای واسط نرخ ارسال و توان برای اتصال ترمینال به مودم
interfaces استاندارد بیان کننده سیگنالهای واسط نرخ ارسال و توان برای اتصال ترمینال به مودم
interactive video سیستمی که از اتصال کامپیوتری به دیسک خوان اسفاده میکند تا توان پردازش و تصاویر واقعی و متحرک را ایجاد کند
T junction اتصال با زاویه درست با سیگنال اصلی یا کابل حمل توان
Other Matches
male connector ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
ratings توان نامی توان قدرت
rating توان نامی توان قدرت
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
layers لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
patches کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
patch کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layer لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
PPP پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
connector وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
fibres نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fiber نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
drawbar بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
RJ connector نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
ramp سینه کش اتصال فراز اتصال
slip road سینه کش اتصال فراز اتصال
lead قطب اتصال سیم اتصال
leads قطب اتصال سیم اتصال
terminals محل اتصال پیچ اتصال
ramps سینه کش اتصال فراز اتصال
terminal محل اتصال پیچ اتصال
cascade connection اتصال کاسکاد اتصال پلهای
T connector اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
subscriber's line اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
low power توان کم
throughput توان
powers توان
powering توان
isoelectric هم توان
vim توان
vigor توان
potential توان
powered توان
oligotrophic کم توان
p توان
power توان
vigour توان
high-powered پر توان
ambidextrous دو سو توان
exponents توان
exponent توان
potency توان
ambidextral دو سو توان
equipotent هم توان
capacitance توان
real power توان حقیقی
constant power توان ثابت
paces حفظ توان
discriminating power توان افتراق
paced حفظ توان
pace حفظ توان
inputted توان اولیه
reactive power توان راکتیو
reactive volt amperes توان هرز
cosine meter توان سنج
reactor output توان راکتور
omnipotent همه توان
dispersive power توان پاشندگی
real power توان موثر
received power توان دریافتی
potency توان جنسی
h.p. توان اسب
sounp power توان صوتی
albedo توان بازتاب
apparent power توان فاهری
capacity range حیطه توان
brake horsepower توان مفید
aerobic power توان هوازی
circuit breaking capacity توان قطع
compression strength توان فشاری
complex power توان موهومی
resolution power توان تفکیک
active power توان موثر
low power توان کوچک
complex power توان مختلط
rehabilitation توان بخشی
reactive power توان واکنشی
reactive power توان هرز
wattles power توان کور
flexural strength توان خمشی
rating سنجش توان
maximum available powere توان حداکثر
ratings سنجش توان
microcomputer کامپیوتر کم توان
recruitment توان گیری
motor output توان موتور
biological potential توان زیستی
out put توان دستگاهها
horsepower توان اسب
valence توان ارزش
fluctuating power توان نوشی
heating power توان حرارتی
idle power توان کور
increase of output افزایش توان
indicated horsepower توان فاهری
input power توان ورودی
instantaneous power توان لحظهای
idle current wattmeter توان کورسنج
interference power توان پارازیت
i^ r loss اتلاف توان
i. and evdevolution توان یابی
light output ratio توان نور
horse power توان موتور
output power توان خروجی
constant power توان دائمی
power function تابع توان
effective power توان موثر
power level تراز توان
power level indicator توان نما
power loss اتلاف توان
dynomometer توان سنج
power output توان خروجی
input توان ورودی
puissance توان قدرت
input توان اولیه
inputted توان ورودی
electric power توان برقی
engine rating توان موتور
physical medicine طب توان بخشی
exponentiation به توان رساندن
potential energy نهان توان
power circuit مدار توان
explosive power توان انفجاری
simple circuit مدار توان
purchasing power توان خرید
power endurance توان استقامت
power factor ضریب توان
engine performance توان موتور
rated output توان نامی
true power توان حقیقی
throughput توان عملیاتی
powered قوه یا توان
micros کامپیوتر کم توان
micro کامپیوتر کم توان
cube توان سوم
cubes توان سوم
perhaps توان بود
wattmeter توان سنج
powering قوه یا توان
wattless power توان هرز
powering توان نیرو
powering توان برقی
exponent توان [ریاضی]
thermal power توان حرارتی
powered توان برقی
powered توان نیرو
vector power توان برداری
tensile strength توان کششی
useful power توان مفید
to the power of [three] به توان [سه] [ریاضی]
power قوه یا توان
power توان برقی
powers توان نیرو
power توان نیرو
powers توان برقی
true power توان متوسط
true power توان واقعی
powers قوه یا توان
power توان [ریاضی]
reactive power توان غیر فعال
roots توان کسری یک عدد
friction horse power توان تلف شده
grid driving power توان کنترل شبکه
failure مین توان الکتریکی
kickback power supply توان اور بازگشت
tera پیشوندی برای 01 به توان 21
flyback power supply توان اور بازگشت
output per unit of displacement توان در واحد جابجایی
failures مین توان الکتریکی
maximum power gain تقویت توان حداکثر
root توان کسری یک عدد
power of alternating current توان جریان متناوب
hecto پیشوندی معادل 01 به توان 2
squared مربع توان دوم
square مربع توان دوم
transmission dynamometer توان سنج انتقالی
vertical parity check مقابله توان عمدی
maximum power operation کار با توان حداکثر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com