Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
resolving power
توان تفکیک تلسکوپ
Other Matches
resolution power
توان تفکیک
part
تفکیک کردن تفکیک شدن
eight bit system
کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter
دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
telescopes
تلسکوپ
telescope
تلسکوپ
telescopium
تلسکوپ
telescopii
تلسکوپ
reflecting telescope
تلسکوپ بازتابی
radio telescope
تلسکوپ رادیویی
radio telescopes
رادیو تلسکوپ
reflecting telescope
تلسکوپ انعکاسی
diopter telescope
تلسکوپ دیوپتر
refracting telescope
تلسکوپ انکساری
radio telescope
رادیو تلسکوپ
electron telescope
تلسکوپ الکترونی
radio telescopes
تلسکوپ رادیویی
refracting telescope
تلسکوپ شکستی
telescopes
تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
telescope
تلکسوپ تلسکوپ بکار بردن
rating
توان نامی توان قدرت
ratings
توان نامی توان قدرت
lsb
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot.
<proverb>
در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter
دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
break down
تفکیک
resolution
تفکیک
demodulation
تفکیک
segregation
تفکیک
breakdowns
تفکیک
separations
تفکیک
severance
تفکیک
resolutions
تفکیک
disintegration
تفکیک
removal
تفکیک
secession
تفکیک
separation
تفکیک
break
تفکیک
breaks
تفکیک
differentiation
تفکیک
analysis
تفکیک
parting
تفکیک
partings
تفکیک
dissociation
تفکیک
disjunction
تفکیک
breakdown
تفکیک
denotation
تفکیک
secernment
تفکیک
separating
تفکیک
dissociates
تفکیک نمودن
dissociating
تفکیک نمودن
predissociation
پیش تفکیک
resolution
تفکیک پذیری
detaches
تفکیک کردن
detach
تفکیک کردن
resolutions
تفکیک پذیری
detaching
تفکیک کردن
dissociate
تفکیک نمودن
separated
تفکیک کردن
separate
جدایی تفکیک
separations
تفکیک کردن
separate
تفکیک کردن
thermal dissociation
تفکیک گرمایی
split risk
تفکیک خطر
separator
تفکیک کننده
inseparable
تفکیک ناپذیر
separated
جدایی تفکیک
resolvable
تفکیک پذیر
resolving power
قدرت تفکیک
centrifuge
تفکیک کردن
centrifuges
تفکیک کردن
separability
تفکیک پذیری
response differentiation
تفکیک پاسخ
self dissociation
خود تفکیک
separates
جدایی تفکیک
separates
تفکیک کردن
severable
تفکیک پذیر
separable
قابل تفکیک
detachments
جداسازی تفکیک
partitions
تفکیک کردن
diacritical
تفکیک کننده
diacritic
تفکیک کننده
detachable bottom
کف قابل تفکیک
detachment
جداسازی تفکیک
demodulator
تفکیک کننده
degree of dissociation
درجه تفکیک
color separation
تفکیک رنگ
break up
تفکیک کردن
break down of negotiation
تفکیک مذاکرات
partition
تفکیک کردن
disjunct
وجه تفکیک
low resolution
تفکیک پایین
knocked down
تفکیک شده
ionic dissociation
تفکیک یونی
optical resolution
تفکیک نوری
photodissociation
تفکیک نوری
division of powers
تفکیک قوا
dissociation energy
انرژی تفکیک
dissociation curve
منحنی تفکیک
dissociation constant
ثابت تفکیک
dissociation
تفکیک گسستگی
discriminator
تفکیک کننده
break bulk
تفکیک محصولات
parcelling
تفکیک زمین
racial segregation
تفکیک نژادی
detachable
قابل تفکیک
separations
تفکیک متارکه
separation
تفکیک کردن
segregation
تفکیک کردن
separation
تفکیک متارکه
separable
تفکیک پذیر
segregation
تفکیک ذرات بتن
segregating
جدا سازی تفکیک
resolution
تفکیک پذیری رفع
segregates
جدا سازی تفکیک
segregate
جدا سازی تفکیک
separably
بطور قابل تفکیک
separatism
تفکیک تجزیه طلبی
modem
تلفیق و تفکیک کننده
inseparable
غیر قابل تفکیک
low resolution
تفکیک پذیری پایین
resolutions
تفکیک پذیری رفع
desegregates
تفکیک زدایی کردن
resolving agent
عامل تفکیک کننده
preesolved
پیش تفکیک شده
break bulk agent
عامل تفکیک محصولات
break bulk cargo
محمولات تفکیک شده
principle of separation of powers
اصل تفکیک قوا
desegregated
تفکیک زدایی کردن
denominationalism
اعتقاد به تفکیک و تقسیم
desegregating
تفکیک زدایی کردن
partitions
وسیله یا اسباب تفکیک
partition
وسیله یا اسباب تفکیک
work breakdown structure
ساختار تفکیک کار
desegregate
تفکیک زدایی کردن
bond dissociation energy
انرژی تفکیک پیوند
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
inseparable cost
هزینه غیر قابل تفکیک
denotation
علامت تفکیک معنی و مفهوم
resolvable tartaric acid
تارتریک اسید تفکیک پذیر
external modem
تلفیق و تفکیک کننده برونی
oscillation
تفکیک امواج اشکار سازی
exploded pie graph
نمودار گرد تفکیک شده
oscillations
تفکیک امواج اشکار سازی
discriminating circuit
مدار تفکیک کننده مین
disintegration product
محصول تجزیه و تفکیک شده
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
desegregate
تفکیک نژادی را فسخ کردن
resolution
قدرت تفکیک
[ریاضی]
[فیزیک]
desegregated
تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating
تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregates
تفکیک نژادی را فسخ کردن
oscillator
تفکیک کننده امواج اشکارساز
system resolution
تفکیک سیستم کار دستگاه
resolutions
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
segregative
طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
hayes compatible modem
تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
denotative
دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
impartible
جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
marshalling yard
محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
resolution
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
fibre optics
وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
administrative segregation
زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
differentiation
فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
cadastral surveys
عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
marshalling yard
محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
vigour
توان
equipotent
هم توان
throughput
توان
potency
توان
powers
توان
ambidextrous
دو سو توان
p
توان
powering
توان
potential
توان
capacitance
توان
powered
توان
power
توان
ambidextral
دو سو توان
exponent
توان
vim
توان
vigor
توان
high-powered
پر توان
exponents
توان
isoelectric
هم توان
low power
توان کم
oligotrophic
کم توان
perhaps
توان بود
interference power
توان پارازیت
exponentiation
به توان رساندن
out put
توان دستگاهها
input power
توان ورودی
potential energy
نهان توان
power
توان برقی
power
توان نیرو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com