English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
brake horsepower توان حقیقی مهاری
Other Matches
real power توان حقیقی
true power توان حقیقی
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
halyard مهاری
loop مهاری
maydays مهاری
looped مهاری
loops مهاری
mayday مهاری
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
stone anchor سنگ مهاری
guys طناب مهاری
guy طناب مهاری
anchorage plate صفحه مهاری
anchor ایستادن در دریا مهاری
anchors ایستادن در دریا مهاری
anchoring ایستادن در دریا مهاری
tringle گچ بری یا ارایش کوچک و چهار گوش مهاری
rating توان نامی توان قدرت
ratings توان نامی توان قدرت
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
slip rope مهاری که دوسرش درکشتی ومیانش بکرانه بسته باشد.....کشتی رها شود
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
truest حقیقی
truer حقیقی
unfeigned حقیقی
true حقیقی
genuine حقیقی
real حقیقی
veracious حقیقی
intrinsic حقیقی
efective حقیقی
actual حقیقی
true dip شیب حقیقی
true heading سمت حقیقی
true course راه حقیقی
true life حقیقی وصحیح
true mean میانگین حقیقی
true or real focus کانون حقیقی
genuine حقیقی یا درست
genuine واقعی حقیقی
truer واقعی حقیقی
truer حقیقی کردن
actual resistivity مقاومت حقیقی
actual movement حرکت حقیقی
absolute magnitude قدر حقیقی
truest واقعی حقیقی
truest حقیقی کردن
true north شمال حقیقی
true azimuth گرای حقیقی
real numbers اعداد حقیقی
real number عدد حقیقی
real module ضریب حقیقی
real memory حافظه حقیقی
real image تصویر حقیقی
real gas گاز حقیقی
real function تابع حقیقی
real address آدرس حقیقی
real storage حافظه حقیقی
real time زمان حقیقی
interpolymer همبسپار حقیقی
natural person شخص حقیقی
observed altitude ارتفاع حقیقی
ohmic valve مقدارمقاومت حقیقی
true resistance مقدارمقاومت حقیقی
down-to-earth حقیقی واقعی
down to earth حقیقی واقعی
real constant ثابت حقیقی
true حقیقی کردن
true value مقدار حقیقی
true score نمره حقیقی
true copolymer همبسپار حقیقی
true wind باد حقیقی
trueness بی ریایی حقیقی
true variance پراکنش حقیقی
true واقعی حقیقی
real number عدد حقیقی [ریاضی]
rightful حقیقی دارای استحقاق
live exercise تمرین رزمی حقیقی
real sector بخش متغیرهای حقیقی
verisimilar دارای فاهر حقیقی
real-valued function تابع حقیقی [ریاضی]
real numbers اعدد حقیقی [ریاضی]
actual maximum flowline ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
apparent horizon افق حقیقی نقاط
particle density وزن مخصوص حقیقی
euciliate مژه داران حقیقی
substantive دارای ماهیت واقعی حقیقی
true or sternal ribs دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
unsigned real number عدد حقیقی بدون علامت
axioms قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
enlightement روشنی فکر اگاهی حقیقی
real analytic function تابع تحلیلی [حقیقی] [ریاضی]
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
dative حالت مفعولی غیرصریح حقیقی
axiom قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
developed muzzle velocity سرعت ابتدایی و حقیقی توپ
acoelous بدون معدهء حقیقی یادستگاه هاضمه
real absolute value function تابع حقیقی قدر مطلق [ریاضی]
approximation خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximations خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
anachronisms اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
many valued دارای دو قیمت یکی حقیقی دیگری دروغین
oafs بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oaf بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
anachronism اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
relative پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
I give the programme zero [nought] out of ten for reality. من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
gyrocompass نوعی قطب نما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
processor bound اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
Sophrosyne وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
exponents توان
equipotent هم توان
ambidextral دو سو توان
potency توان
exponent توان
potential توان
capacitance توان
p توان
oligotrophic کم توان
ambidextrous دو سو توان
vigour توان
isoelectric هم توان
low power توان کم
throughput توان
high-powered پر توان
powers توان
power توان
powering توان
vim توان
vigor توان
powered توان
true convergence سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
i. and evdevolution توان یابی
horse power توان موتور
tensile strength توان کششی
resolution power توان تفکیک
heating power توان حرارتی
received power توان دریافتی
sounp power توان صوتی
h.p. توان اسب
thermal power توان حرارتی
fluctuating power توان نوشی
constant power توان ثابت
constant power توان دائمی
cosine meter توان سنج
discriminating power توان افتراق
dispersive power توان پاشندگی
dynomometer توان سنج
effective power توان موثر
true power توان متوسط
electric power توان برقی
engine performance توان موتور
engine rating توان موتور
reactive power توان راکتیو
true power توان واقعی
explosive power توان انفجاری
compression strength توان فشاری
exponentiation به توان رساندن
flexural strength توان خمشی
connected load توان اتصال
useful power توان مفید
power loss اتلاف توان
reactive power توان هرز
potential energy نهان توان
physical medicine طب توان بخشی
reactive power توان واکنشی
reactive volt amperes توان هرز
reactor output توان راکتور
output power توان خروجی
out put توان دستگاهها
wattmeter توان سنج
puissance توان قدرت
exponent توان [ریاضی]
power level indicator توان نما
power level تراز توان
power function تابع توان
power factor ضریب توان
power endurance توان استقامت
simple circuit مدار توان
power circuit مدار توان
power output توان خروجی
wattless power توان هرز
input power توان ورودی
indicated horsepower توان فاهری
increase of output افزایش توان
wattles power توان کور
idle power توان کور
idle current wattmeter توان کورسنج
i^ r loss اتلاف توان
vector power توان برداری
power توان [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com