Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
octillion
توان هشتم میلیون
Other Matches
m
مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
mflops
یک میلیون عملیات ممیز شناور در ثانیه یک میلیون عملکرد با ممیزشناور در ثانیه Per Operation FloatingPoint illion
storage
فضای ذخیره سازی داده که بیشتر از یک میلیون میلیون بیت داده میتواند ذخیره کند
t
درمعنای ^ , یک میلیون میلیون
power meter
دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
eight bit system
کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
eighth note
نت یک هشتم
eighth
یک هشتم
eighths
یک هشتم
eighthly
هشتم
octant
یک هشتم
scorpio
برج هشتم
H, h (H's, h's)
حرف هشتم الفبای انگلیسی
iam in bad
بسیار نیاز مند هشتم
furlongs
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlong
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
octoroon
کسیکه یک هشتم از خون سیاهان در او باشد
pint
واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
august
ماه هشتم سال مسیحی که 13 روزاست
pints
واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
rating
توان نامی توان قدرت
ratings
توان نامی توان قدرت
lsb
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot.
<proverb>
در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter
دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
mega
میلیون
crore
ده میلیون
million
میلیون
millions
میلیون
m
یک میلیون
megacycle
یک میلیون دور
megacycle
میلیون چرخه
megabit
میلیون ذره
megabit
میلیون بیت
megabyte
میلیون بایت
To scuffle through a job.
سر به میلیون می زند
megahertz
میلیون هرتز
megawatts
یک میلیون وات
megawatt
یک میلیون وات
milliard
هزار میلیون
gigabyte
یک هزار میلیون بابت
mb
یک میلیون بایت egaByte
g
در معنای یک هزار میلیون
kilomegacycle
هزار میلیون چرخه
billionths
یک تقسیم بر هزار میلیون
billionth
یک تقسیم بر هزار میلیون
mips
یک میلیون دستورالعمل درثانیه
megacycle
یک میلیون دوردر دقیقه
million instructions per second
میلیون دستورالعمل در ثانیه
f
معدل یک هزارم یک میلینیوم میلیون
parts per million
[ppm]
بخش در میلیون
[فیزیک]
[شیمی]
PB
یک quadrilloion بایت چهار میلیون
mhz
یک میلیون سیکل در ثانیه egaHertz
gigaflop
یک هزار میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
megatons
جنگ افزاری با قدرت یک مگاتن یا یک میلیون تن تی ان تی
megaton
جنگ افزاری با قدرت یک مگاتن یا یک میلیون تن تی ان تی
megaflop
یک میلیون عملیات ممیزشناور در ثانیه مگافلاپ
gigahertz
فرکانس یک هزار میلیون سیکل در ثانیه
m
علامت اختصاری مگا به معنای یک میلیون
mhz
اندازه فرکانس معادل یک میلیون سیکل در ثانیه
I wI'll give him credit for a mI'llion tomans . He is good for a mI'llion tomans .
پیش من تا یک میلیون تومان محل ( اعتبار) دارد
There are ine milion book (volumes)in this library.
دراین کتابخانه یک میلیون جلد کتاب وجود دارد
A million is 1 with 6 zeros
[noughts]
after it.
یک میلیون عدد یک با شیش تا صفر پشتش است.
[ریاضی]
supernova
ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
supernovas
ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
supernovae
ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why?
میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
super-
پیشرفت در سیستم نمایش گرافیکی استاندارد VGAکه renolution تا x پیکسل با میلیون ها رنگ را ممکن می سازد
vga
پیشرفت سیستم نمایش گرافیکی VGA استاندارد که امکان renolation تا x پیکسل با میلیون ها رنگ میدهد
WWW
مجموعهای از میلیون ها وب سیلت و صفحات وب که با هم بخشی از اینترنت را تشکیل می دهند که اغلب اوقات توسط کاربر استفاده می شوند
mass storage
سیستم ذخیره داده که بیشتر از یک میلیون بیت داده را نگهداری میکند
m
مگابیت در ثانیه . تعداد میلیون بیتهای ارسالی در ثانیه
terabyte
یک هزار گیگا بایت یا یک میلیون مگا بایت داده
high-powered
پر توان
potency
توان
vim
توان
isoelectric
هم توان
equipotent
هم توان
powering
توان
oligotrophic
کم توان
capacitance
توان
ambidextral
دو سو توان
p
توان
ambidextrous
دو سو توان
vigour
توان
vigor
توان
low power
توان کم
potential
توان
throughput
توان
powers
توان
power
توان
powered
توان
exponents
توان
exponent
توان
motor output
توان موتور
compression strength
توان فشاری
complex power
توان موهومی
connected load
توان اتصال
physical medicine
طب توان بخشی
cosine meter
توان سنج
constant power
توان ثابت
constant power
توان دائمی
output power
توان خروجی
out put
توان دستگاهها
power
توان نیرو
power
توان برقی
apparent power
توان فاهری
biological potential
توان زیستی
powers
قوه یا توان
brake horsepower
توان مفید
albedo
توان بازتاب
aerobic power
توان هوازی
active power
توان موثر
micro
کامپیوتر کم توان
capacity range
حیطه توان
circuit breaking capacity
توان قطع
complex power
توان مختلط
discriminating power
توان افتراق
dispersive power
توان پاشندگی
heating power
توان حرارتی
horse power
توان موتور
low power
توان کوچک
i. and evdevolution
توان یابی
i^ r loss
اتلاف توان
powering
قوه یا توان
idle current wattmeter
توان کورسنج
idle power
توان کور
wattles power
توان کور
increase of output
افزایش توان
indicated horsepower
توان فاهری
maximum available powere
توان حداکثر
input power
توان ورودی
instantaneous power
توان لحظهای
interference power
توان پارازیت
powering
توان نیرو
h.p.
توان اسب
powered
قوه یا توان
power
قوه یا توان
microcomputer
کامپیوتر کم توان
dynomometer
توان سنج
effective power
توان موثر
powers
توان برقی
powers
توان نیرو
electric power
توان برقی
micros
کامپیوتر کم توان
engine performance
توان موتور
engine rating
توان موتور
explosive power
توان انفجاری
exponentiation
به توان رساندن
flexural strength
توان خمشی
fluctuating power
توان نوشی
powered
توان نیرو
powered
توان برقی
powering
توان برقی
to the power of
[three]
به توان
[سه]
[ریاضی]
vector power
توان برداری
useful power
توان مفید
paced
حفظ توان
pace
حفظ توان
true power
توان واقعی
true power
توان متوسط
true power
توان حقیقی
light output ratio
توان نور
thermal power
توان حرارتی
tensile strength
توان کششی
rating
سنجش توان
ratings
سنجش توان
sounp power
توان صوتی
resolution power
توان تفکیک
received power
توان دریافتی
paces
حفظ توان
power
توان
[ریاضی]
purchasing power
توان خرید
valence
توان ارزش
exponent
توان
[ریاضی]
cubes
توان سوم
horsepower
توان اسب
perhaps
توان بود
cube
توان سوم
throughput
توان عملیاتی
wattmeter
توان سنج
wattless power
توان هرز
real power
توان موثر
puissance
توان قدرت
simple circuit
مدار توان
power endurance
توان استقامت
power loss
اتلاف توان
power output
توان خروجی
power level indicator
توان نما
input
توان ورودی
omnipotent
همه توان
input
توان اولیه
inputted
توان ورودی
inputted
توان اولیه
power level
تراز توان
power factor
ضریب توان
power function
تابع توان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com