English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
theocentricity توجه بخدا خدا دوستی
theocentrism توجه بخدا خدا دوستی
Other Matches
oddest بخدا
odder بخدا
odd بخدا
od بخدا
gar : بخدا
egad بخدا
by god سوگند بخدا
sacred to god موقوف بخدا
gad بخدا ترابخدا
adieu بخدا سپردیم
theist معتقد بخدا
theism اعتقاد بخدا
theocentric متوجه بخدا
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
to rest in god بخدا توکل کردن
to sin agaist god بخدا گناه ورزیدن
rest in god بخدا توکل کردن
adieu intery بخدا سپردیم مرحمت شما زیاد
draw attention توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
friendship دوستی
philogyny زن دوستی
fellowships دوستی
uxoriousness زن دوستی
peace دوستی
sodality دوستی
togetherness دوستی
friendships دوستی
fellowship دوستی
brotherliness دوستی
self love خود دوستی
humanitarianism بشر دوستی
taphophilia گور دوستی
protestation of frienship ادعای دوستی
wanderlust اوارگی دوستی
the utmost love منتهای دوستی
philoprogenitiveness بچه دوستی
professed love دوستی زبانی
ritualism تشریفات دوستی
altruism نوع دوستی
brotherly ازروی دوستی
philanthropy بشر دوستی
under cover of frind ship بعنوان دوستی
paternal love دوستی پدرانه
ties of friendship قیودیاعلاقه دوستی
ophilia مار دوستی
negrophilism سیاه دوستی
fraternal love دوستی برادری
fraternization دوستی کردن
negrophilism دوستی بازنگیان
motherly love دوستی مادرانه
lastering friendship دوستی پا بر جا یا ثابت
excessive love دوستی زیاد
love feast عید دوستی
algophilia درد دوستی
questionof interest پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
favourites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favorites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourite طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
to make friends with anyone با کسی اشنایی یا دوستی
fawned افهار دوستی کردن
Some friendship ! This is a fine way to treat a friend ! معنی دوستی را هم فهمیدیم
cozy up to (someone) <idiom> باکسی دوستی برقرارکردن
The bonds of friendship (affection). رشته دوستی والفت
fawn افهار دوستی کردن
gregariously از روی جمعیت دوستی
electrophilic addition افزایش الکترون دوستی
electrophilic attack حمله الکترون دوستی
bibliomania جنون کتاب دوستی
liquorish حاکی ازنوشابه دوستی
breach of friendship بهم زدن دوستی
patriotically از روی میهن دوستی
kiss of death دوستی خاله خرسه
algolagnia درد دوستی جنسی
sportsmanship ورزش دوستی مردانگی
ties of friendship انچه دوستی اقتضامیکند
fawns افهار دوستی کردن
endearing از روی دوستی و محبت
philosophically ازراه حکمت دوستی
humanitarianism فلسفه همنوع دوستی
humanitarianism مسلک بشر دوستی
electrophilic aromatic substitution استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
He did it out of friendship. ازروی دوستی اینکار راکرد
humanism نوع دوستی ادبیات وفرهنگ
He came under the guise of friend ship . درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
i reckon اطمینان به دوستی کسی داشتن
they are sworn frends با هم پیمان دوستی بسته اند
nucleophilic aromatic substitution استخلاف هسته دوستی اروماتیکی
they are sworn frends بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
to interrupt a friendship رشته دوستی را با کسی پاره کردن
haunts دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
(not) have anything to do with someone <idiom> نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
haunt دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
wanderlust علاقه مند به سیاحت سفر دوستی
i reckon روی دوستی کسی حساب کردن
snake in the grass <idiom> دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
humanism مسلک نوع پرستی و انسان دوستی ادبیات و فرهنگ
Please accept this gift as a mark of my friendship. لطفا"این هدیه رابعلامت ونشانه دوستی من بپذیرید
curry favor <idiom> هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن برای دوستی ویا کمک
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
formulism رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
rapallo treaty قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
peace pact میثاق دوستی میثاق تحریم جنگ
mindfulness توجه
heedfully با توجه
heedfulness توجه
attentiveness توجه
attention to orders توجه
adverence توجه
advertence توجه
advertency توجه
assiduity توجه
mindfully با توجه
notes توجه
attendances توجه
note توجه
noting توجه
inattentive بی توجه
oblivious بی توجه
tendance توجه
listless بی توجه
listlessly بی توجه
unresponsive بی توجه
attendance توجه
heeds توجه
heeding توجه
heeded توجه
heed توجه
keeps توجه
keep توجه
remarked توجه
remarking توجه
regarded توجه
remark توجه
re- با توجه به
remarks توجه
NB توجه!
unconsidered بی توجه
cares توجه
cared توجه
care توجه
regards توجه
regard توجه
attentions توجه
re با توجه به
turn to توجه
attention توجه
notice توجه اطلاع
observingly از روی توجه
regard رعایت توجه
yummy جالب توجه
liberal جالب توجه
liberals جالب توجه
nota bene توجه شود
nota bene قابل توجه
noticing توجه اطلاع
noticed توجه اطلاع
oyez توجه کنید
consideration توجه مراعات
consideration توجه تامل
perpend توجه کردن
considerations توجه مراعات
notices توجه اطلاع
considerations توجه تامل
welfare توجه کردن
pay respect to توجه داشتن به
notations ثبت توجه
as to that <adv.> با توجه به این
detraction کاهش توجه
devil may care بی توجه به مقام
concerning this <adv.> با توجه به این
for this purpose <adv.> با توجه به این
hereto <adv.> با توجه به این
hereunto <adv.> با توجه به این
on this <adv.> با توجه به این
favoured طرف توجه
favours توجه مرحمت
favouring توجه مرحمت
favour توجه مرحمت
favors توجه مرحمت
favoring توجه مرحمت
figure on توجه کردن
field of attention میدان توجه
hypoprosessis فقدان توجه
hypoprosexia فقدان توجه
focal point کانون توجه
notation ثبت توجه
polarity توجه به قطب
polarities توجه به قطب
warnings توجه به خط ر ممکن
warning توجه به خط ر ممکن
attention getting توجه طلب
favor توجه مرحمت
look after توجه داشتن به
at nurse در توجه دایه
attention deficit کاستی توجه
attention seeking توجه طلب
attention span فراخنای توجه
span of attention فراخنای توجه
attention to orders توجه کنید
auspice حسن توجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com