English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
Other Matches
indicium نشانه ویژه
floating نشانه یا برچسبی که یک دستور یا کلمه مشخص را بیان میکند بدون توجه به محل آن
idiosyncrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasies طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
draw attention توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
pointer نشانه گرافیکی برای بیان محل نشانه گر روی صفحه نمایش
pointers نشانه گرافیکی برای بیان محل نشانه گر روی صفحه نمایش
special interest groups گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
specialities کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
speciality کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialty کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
idiocrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
no drop image [تصویر نشانه که در حین عملیات کشیدن و قرار دادن ایجاد میشود و وقتی که نشانه گر روی شی است و میتواند شی مقصد باشد.]
ToolTips برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
symbolically آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
symbolic آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
tent توجه کردن
tents توجه کردن
marks توجه کردن
attends توجه کردن
perpend توجه کردن
pay attention <idiom> توجه کردن
get with it <idiom> توجه کردن
attending توجه کردن
attend توجه کردن
take care of توجه کردن از
to watch over توجه کردن
to take keep توجه کردن
figure on توجه کردن
to llok توجه کردن
welfare توجه کردن
mark توجه کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
distract منحرف کردن توجه
focussing متمرکز کردن توجه
to call توجه کسیراجلب کردن
focus متمرکز کردن توجه
distracts منحرف کردن توجه
focussed متمرکز کردن توجه
focuses متمرکز کردن توجه
attends توجه یا رسیدگی کردن
to come in to notice جلب توجه کردن
focused متمرکز کردن توجه
focusses متمرکز کردن توجه
mark نشانه کردن حریف
sightings نشانه روی کردن
sighting نشانه روی کردن
to present arms نشانه روی کردن
marks نشانه کردن حریف
point نشانه روی کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
feather one's nest <idiom> به علائق خود توجه کردن
catch one's eye <idiom> توجه کسی را جلب کردن
to turn a d. ear to توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
to pay attention to something [someone] به چیزی [کسی ] توجه کردن
consecrates ویژه کردن تخصیص دادن
seasoning klin کوره ویژه خشک کردن
consecrating ویژه کردن تخصیص دادن
consecrate ویژه کردن تخصیص دادن
assist حضور بهم رساندن توجه کردن
upstaging توجه دیگران را به خود جلب کردن
to court favour توجه و التفات کسی را طلب کردن
assists حضور بهم رساندن توجه کردن
upstaged توجه دیگران را به خود جلب کردن
assisted حضور بهم رساندن توجه کردن
upstages توجه دیگران را به خود جلب کردن
assisting حضور بهم رساندن توجه کردن
straitjacket ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
specializes ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising ویژه کاری کردن متخصص شدن
straightjacket ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
specialises ویژه کاری کردن متخصص شدن
trimming tool ابزار ویژه قطع کردن زائده ها
to tick کار کردن به نحوه ویژه یا درست
specializing ویژه کاری کردن متخصص شدن
registers کفگیرک نشانه روی ثبت کردن
register کفگیرک نشانه روی ثبت کردن
registering کفگیرک نشانه روی ثبت کردن
praetorial متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
attention توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put somebody in a backwater به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
attentions توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put somebody on the back burner به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
adverts توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
to shunt somebody aside به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
advert توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
taxidermist ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
represented عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represent عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
minimise کوچک کردن پنجره برنامه به اندازه یک نشانه
represents عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
audits توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audited توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
zootechnician کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
wards نگهداری کردن توجه کردن
note توجه کردن ذکر کردن
to notice توجه کردن [ملاحضه کردن ]
ward نگهداری کردن توجه کردن
noting توجه کردن ذکر کردن
notes توجه کردن ذکر کردن
audits یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
audit یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
auditing یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audited یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
paints پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
paint پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه
beading machine ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
peach design نقش هلو [این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
questionof interest پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
favourite طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favorites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
applied هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
tabulation 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
electro optics وسایل نشانه روی الکترونیکی دوربینهای نشانه روی الکترونیکی
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
separator نشانه جدا کردن بخشهای خط دستور در برنامه مثل دستور وآرگومان
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
preset vector دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
cls در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
tabulated مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulate مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
back sight method روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
unresponsive بی توجه
heedfulness توجه
attention توجه
advertence توجه
regards توجه
keep توجه
attendances توجه
heedfully با توجه
regard توجه
adverence توجه
regarded توجه
care توجه
listlessly بی توجه
listless بی توجه
NB توجه!
turn to توجه
attendance توجه
oblivious بی توجه
inattentive بی توجه
re با توجه به
re- با توجه به
remark توجه
attentions توجه
tendance توجه
cares توجه
cared توجه
unconsidered بی توجه
heed توجه
assiduity توجه
notes توجه
remarking توجه
attention to orders توجه
attentiveness توجه
noting توجه
mindfully با توجه
mindfulness توجه
remarks توجه
note توجه
heeded توجه
heeds توجه
keeps توجه
remarked توجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com