Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English
Persian
orient
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orienting
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orients
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
Other Matches
synchronizes
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronising
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronised
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronises
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronize
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
orientation
روانه کردن دستگاهها
prodos
سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
aircraft cross servicing
سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
degauss
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
harmonising
هماهنگ کردن
harmonises
هماهنگ کردن
harmonize
هماهنگ کردن
harmonized
هماهنگ کردن
harmonizes
هماهنگ کردن
harmonizing
هماهنگ کردن
harmonised
هماهنگ کردن
coordinate
متناسب یا هماهنگ کردن
magnetic blowout
خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
automation
کامپیوتری کردن دستگاهها کامپیوتری کردن خودکارکردن سیستم
fire coordination
هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
orchestrate
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
legitimising
توجیه کردن
orientation
توجیه کردن
legitimatize
توجیه کردن
legtimize
توجیه کردن
orients
توجیه کردن
orient
توجیه کردن
orienting
توجیه کردن
briefing
توجیه کردن
legitimized
توجیه کردن
vindicates
توجیه کردن
justify
توجیه کردن
legitimize
توجیه کردن
vindicating
توجیه کردن
justifying
توجیه کردن
legitimised
توجیه کردن
legitimises
توجیه کردن
vindicated
توجیه کردن
legitimization
توجیه کردن
vindicate
توجیه کردن
briefings
توجیه کردن
justifies
توجیه کردن
legitimizing
توجیه کردن
legitimizes
توجیه کردن
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
halving adjustment
تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
magnetic induction
چگالی شار مغناطیسی اندوکسیون مغناطیسی چگالی میدان مغناطیسی چگالی خطوط قوای مغناطیسی
rationalised
عقلا توجیه کردن
rationalises
عقلا توجیه کردن
rationalising
عقلا توجیه کردن
rationalizing
عقلا توجیه کردن
rationalize
عقلا توجیه کردن
rationalized
عقلا توجیه کردن
rationalizes
عقلا توجیه کردن
map orientation
توجیه کردن نقشه
rationalising
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalised
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalize
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalises
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalized
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizes
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizing
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
instrumentation
دستگاهها
out put
توان دستگاهها
control pannel
تابلوی دستگاهها
briefest
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
interpreted
ترجمه شفاهی کردن توجیه کردن
briefer
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
interpret
ترجمه شفاهی کردن توجیه کردن
interprets
ترجمه شفاهی کردن توجیه کردن
interpreting
ترجمه شفاهی کردن توجیه کردن
brief
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
plate
پلاکهای توضیحات دستگاهها
base frame
چهارچوب زیر دستگاهها
jamming
تولیداختلال در دستگاهها اغتشاش
plates
پلاکهای توضیحات دستگاهها
coordinate
هماهنگ کردن هم اهنگ کردن
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
low level keying
استفاده از ولتاژ کم درمدارها و دستگاهها
justify
توجیه کردن هم تراز کردن
justifies
توجیه کردن هم تراز کردن
justifying
توجیه کردن هم تراز کردن
click
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicks
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
soft
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softer
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
mediums
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
softest
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
ferromagnetic material
هر مادهای که بار مغناطیسی را نگه می دارد بتواند مغناطیسی شود
magnetic tapes
پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tape
پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
tape
پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
record
گیرندهای که سیگنالهای الکتریکی را به مغناطیسی تبدیل میکند تا داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
tapes
پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
taped
پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
magnetic ink character recognition
تشخیص کاراکترهای جوهرمغناطیسی بازشناسی کاراکتربا جوهر مغناطیسی دخشه شناسی مرکب مغناطیسی
flight coordination
هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
magnetic skin effect
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
control transmitter
دستگاههای همگرد
clustered devices
دستگاههای گروهی
self synchronous devices
دستگاههای همگرد
photoelectric devices
دستگاههای فتوالکتریکی
cryptoequipment
دستگاههای رمز
peripherals
دستگاههای جانبی
selsyn devices synchro
دستگاههای همگرد
hardware
دستگاههای اصلی
electrodiagnosis
تشخیص با دستگاههای برقی
crushing and grinding equipment
دستگاههای خرد کننده
permalloy
خانوادهای ار الیاژهای اهن و نیکل که از نظر مغناطیسی نرم میباشند و تحت نیروهای مغناطیسی کم نفوذپذیری وگذردهی زیادی از خود نشان میدهند
synchronous
هماهنگ
consonant
هماهنگ
coordinated
هماهنگ
monotone
هماهنگ
harmonious
هماهنگ
consonants
هماهنگ
harmonic
هماهنگ
avionic
مربوط به دستگاههای خودکار هواپیما
exchange selector
سلکتور در دستگاههای مراکزتلفن خودکار
storage pool
گروهی از دستگاههای ذخیره مشابه
demagnetize
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
degausser
وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
harmonic oscillator
نوسانگر هماهنگ
harmonic motion
حرکت هماهنگ
harmonic vibration
ارتعاش هماهنگ
coordinate
هماهنگ ساختن
harmonic wave
موج هماهنگ
sequencer
شیر هماهنگ
cooperating bishop
دو فیل هماهنگ
coordinator
هماهنگ کننده
subharmonic
هماهنگ فرعی
proportional
متقابل یا هماهنگ
harmonic
هماهنگ همساز
coordination
هماهنگ سازی
instrument flight
پرواز با کمک دستگاههای کنترل هواپیما
computer interface unit
وسیله اتصال دستگاههای جانبی به کامپیوتر
magnaflux
نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
magnetize
مغناطیسی کردن
magnetised
مغناطیسی کردن
magnetizes
مغناطیسی کردن
magnetises
مغناطیسی کردن
magnetising
مغناطیسی کردن
magnetization
مغناطیسی کردن
demagnetize
دی مغناطیسی کردن
simple harmonic motion
حرکت هماهنگ ساده
synchronizing mechanism
ساز و کار هماهنگ
creeping attack
تک هماهنگ شده ضد زیردریایی
damped harmonic oscillator
نوسانگر هماهنگ میرا
autosyn
هماهنگ کننده خودکار
coordinating authority
مقام هماهنگ کننده
sequence valve
شیر هماهنگ کننده
damped harmonic motion
حرکت هماهنگ میرا
executive area
ناحیه هماهنگ ساز
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
famos
Floating تکنولوژی ساخت دستگاههای ذخیره بار
avionics
فن استفاده از دستگاههای الکتریکی و خودکار درهوانوردی و نجوم
homing station
ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
magnetic ritation
گردش مغناطیسی دوران مغناطیسی
magnetic reluctance
مقاومت مغناطیسی رلوکتانس مغناطیسی
magnetic deflector
یکسوکننده مغناطیسی اشکارساز مغناطیسی
magnetic flow
فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
EtherTalk
درسیستم Apple Macintosh گونههای مختلف شبکه اترنت استاندارد برای اتصال دستگاهها بهم و تغییری در Apple Talk کندتر است
magnetised
مغناطیسی کردن یا شدن
magnetizable
قابل مغناطیسی کردن
magnetises
مغناطیسی کردن یا شدن
magnetising
مغناطیسی کردن یا شدن
magnetize
مغناطیسی کردن یا شدن
magnetizes
مغناطیسی کردن یا شدن
monotone
صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
concrescent
دارای رشد مشترک یا هماهنگ
bsc
SynchronousCommunication Binaryارتباطات هماهنگ دودویی
fire support coordinator
هماهنگ کنند پشتیبانی اتش
screen coordinator
هماهنگ کنند پوشش دریایی
commutation
تغییر جهت پی در پی جریان در سیم پیچهای دستگاههای الکتریکی
briefings
توجیه
justifications
توجیه
comeback
توجیه
orientation
توجیه
comebacks
توجیه
rationalization
توجیه
base line
خط توجیه
orienting line
خط توجیه
rationale
توجیه
briefing
توجیه
justification
توجیه
compatability
قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
area coordination group
گروه هماهنگ کننده عملیات منطقه
degauss
پاک کردن میدان مغناطیسی
eia interface
یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com