English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
intricacies تودرتویی ریزه کاری
intricacy تودرتویی ریزه کاری
Other Matches
detailing ریزه کاری
elegance ریزه کاری
detail ریزه کاری
fal lal ریزه کاری
delicacy of touch ریزه کاری
detail drawing نقشه ریزه کاری
foofaraw ریزه کاری پر زرق وبرق ناراحتی
nesting تودرتویی
hash ریزه ریزه کردن
shivered ریزه
shivering ریزه
tinier ریزه
mammock ریزه
tiniest ریزه
teeny ریزه
shiver ریزه
teeniest ریزه
bit ریزه
tiddly ریزه
tiddlier ریزه
particles ریزه
bits ریزه
teenier ریزه
tiny ریزه
detritus ریزه
tiddliest ریزه
mote ریزه
mince ریزه
orts ریزه
minces ریزه
particle ریزه
quenelle کوفته ریزه
chips ژتن ریزه
chip ژتن ریزه
gleanings ریزه باقی
animalcule جانوار ریزه
animalculum جانور ریزه
grit blasting سنگ ریزه
Lilliputian ریزه اندام
noil پشم ریزه
sabulous دارای شن ریزه
petite ریزه اندام
sherd حزف ریزه
atomic fallout ریزه پرتوزا
snowflake برف ریزه
snowflakes برف ریزه
fallout ریزه پرتوزا
gleanings ریزه فراری
gleaner ریزه خور
snow flake برف ریزه
puny ریزه اندام
calion سنگ ریزه
pores ریزه سوراخ
pore ریزه سوراخ
spillikin ریزه استخوان
calyon سنگ ریزه
subdivisions بخش ریزه
radioactive fallout ریزه پرتوزا
subdivision بخش ریزه
to stab in the back ریزه خوانی
statuettes تندیس ریزه اندام
bead کوچک و لاغر ریزه
gravelly دارای سنگ ریزه
rime سرما ریزه پله
hoarfrost سرما ریزه پژه
midgets ریز اندام ریزه
statuette تندیس ریزه اندام
midget ریز اندام ریزه
beads کوچک و لاغر ریزه
raggle یکی از شیارهای سنگتراشی ریزه
phagotroph ریزه پرواره بیگانه خوار
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
frost سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
frosts سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
spall سنگ ریزه با چکش تراش دادن وبشکل دراوردن
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
esker برجستگی باریک و طویلی که ازرسوب سنگ ریزه یا شن درضمن جریان اب یخچال ایجادمیگردد
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mammock ریزه کردن قطعه کردن
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
curry powder کاری
slobbery تف کاری
parget گچ کاری
electroplating اب کاری
impotence کاری
effective کاری
under employment کم کاری
plastering گچ کاری
flower piece گل کاری
malfunction کژ کاری
malfunctioned کژ کاری
feckful کاری
malfunctions کژ کاری
active کاری
intent on doing anything کاری
currie کاری
curry کاری
curry powders کاری
curries کاری
plasterwork گچ کاری
inaction بی کاری
impotency کاری
hypofunction کم کاری
the needful اصل کاری
welding جوش کاری
energetic جدی کاری
patchery وصله کاری
tinwork قلع کاری
parquetry موزاییک کاری
the manner of doing any thing طرزانجام کاری
tessellation موزاییک کاری
steelwork فولاد کاری
studious of doing a thing بکردن کاری
studious to do a thing بکردن کاری
perfidiousness خیانت کاری
lubrication روغن کاری
stannary قلع کاری
rice field برنج کاری
surgical operation دست کاری
stonemasonry سنگ کاری
stalactite work مقرنس کاری
plaster background دورنمای گچ کاری
joinery نازک کاری
frustrate بدل کاری
probationership ازمایش کاری
purview of an occupation حدود کاری
plating روکش کاری
relievo برجسته کاری
frustrates بدل کاری
repetition of an act تکرار کاری
reservedness احتیاط کاری
reshaping روانه کاری
frustrating بدل کاری
roughening by picking تیشه کاری
afforestation جنگل کاری
scabbing تیشه کاری
scrimshaw هنرمنبت کاری
workbenches محیط کاری
workbench محیط کاری
hammering چکش کاری
extruding چکش کاری
extrudes چکش کاری
compounding امیزه کاری
illumination تذهیب کاری
illuminations تذهیب کاری
latticework شبکه کاری
sinfulness خطا کاری
workstations ایستگاه کاری
workstation ایستگاه کاری
punching منگنه کاری
pomiculture میوه کاری
metallurgy فلز کاری
pique منبت کاری
burnishing صیقل کاری
burnishing پرداخت کاری
metalwork فلز کاری
extrude چکش کاری
extruded چکش کاری
misconduct خلاف کاری
boo boo اشتباه کاری
brick work سفت کاری
brick work اجر کاری
brickworks سفت کاری
folding press پرس خم کاری
folding machine دستگاه خم کاری
flagitiousness تبه کاری
finishing touches دست کاری
bumping tool ابزار خم کاری
business hours ساعت کاری
blindage صیقل کاری
extravagantly با افراط کاری
habitual way of doing anything کردن کاری
acrography گچ کاری برجسته
active cell خانه کاری
graving کنده کاری
an active man مرد کاری
an active remedy درمان کاری
glyptics کنده کاری
anaplasty پیوند کاری
argentation نقره کاری
galvanization رویینه کاری
calk بتونه کاری
canniness ملاحظه کاری
drilling work مته کاری
contouring operation فرم کاری
contrasuggestibility وارون کاری
cotton plantation پنبه کاری
counterattack بدل کاری
crypianalysis پنهان کاری
cutting off برش کاری
d. touch نازک کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com