English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
jobot توری یا چین چینی که برای ارایش درسینه بند زنانه میگذارند
Other Matches
improver لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
dress improver لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
crate صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
crates صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
ruching یقه باریک توری وحاشیه دار زنانه
ruche یقه باریک توری وحاشیه دار زنانه
cosmetology ارایش زنانه
tulle پارچه توری ابریشمی نازک مخصوص روسری ولباس زنانه
batting cage حصار توری برای تمرین بیس بال
ornamentally برای ارایش
decoys طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoying طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoyed طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoy طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
paris doll مجسمه برای ازمایش جامه زنانه
adhesive for porcelain چسب برای فروف چینی
bolstered کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolster کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolsters کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
toilet cover رو میزی برای میز ارایش
Fully exposed (over-exposed)to the sun. درسینه آفتاب
To hold (keep) a secret close to ones chest. رازی درسینه نگهداشتن
haemothorax ریزش خون درسینه
peignoir قطیفه لباسی زنانه لباس خانگی زنانه
malines تور فریف ابریشمی و اهاردارکه برای لباس وکلاه زنانه بکار میبرند
chopsticks میلههای عاج یا چوبی که چینی ها برای خوردن برنج از ان استفاده میکنند
jardiniere جعبهای که گل دران سبز کرده و برای ارایش اطاق می گذارند
court plume پرهای شتر مرغ که برای ارایش درموی سر بکار برند
feminality طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
sinicism متابعت از اداب ورسوم چینی چینی پرستی
hundreds and thousands یکجور شیرینی که مانند است به ساچمه و برای ارایش بکار میرود
leno یکجور تور یا گارس که برای پوشش و ارایش کلاه و پرده بکار میرود
sinicize جنبه چینی دادن چینی کردن
feminize زنانه کردن زنانه شدن
jointer [بست فلزی برای اتصال سنگ ها در سنگ چینی]
Loudon's hollow wall [دیوار آجری با دونوع آجر چینی کله راسته و راسته چینی]
epergne زیورشاخه دارکه دروسط میزغذاخوری میگذارند
cellaret گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
flies blow meat حشرات روی گوشت تخم میگذارند
cruet stand پایه تنگ هاوشیشه هاکه درسفره میگذارند
modiste کلاه فروش زنانه کلاه دوز زنانه
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
mortarboard کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
mortarboards کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
diaeresis دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
dieresis دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meringues سفیده تخم مرغ وشکر که روی شیرینی وکیک میگذارند نوعی کیک میوه دار
meringue سفیده تخم مرغ وشکر که روی شیرینی وکیک میگذارند نوعی کیک میوه دار
putlog تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
putlock تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
changelings بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
changeling بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
Mamihlapinatapai نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
meshes توری
grids توری
meshing توری
filters توری
mesh توری
grid توری
lace توری
nett توری
nets توری
net توری
lacing توری
filter توری
gratings توری
grating توری
hairnets توری سر
hairnet توری سر
laces توری
lanterns چراغ توری
lantern چراغ توری
lattices توری منظم
lattice توری منظم
control grid توری کنترل
wire gauze توری سیمی
mantles کلاه توری
mantles توری چراغ
netting توری دوزی
brass screen توری برنجی
mantle کلاه توری
diffraction grating توری پراش
imitation lace توری بدل
imitation lace توری نما
incandescent mantle توری چراغ
screen grid توری غربال
scramble net پله توری
jet blast deflector توری محافظ
ruching پارچه توری
ruche پارچه توری
reflection grating توری بازتاب
mantle burner چراغ توری
meat safe قفسه توری
mesh connection اتصال توری
meshwork توری بافی
mantle توری چراغ
fancywork توری دوزی
Flugelaltar توری کاری
network شبکه توری
networks شبکه توری
mantle lamp چراغ توری
guipure پارچه توری گلدار
drawnwork حاشیه توری پارچه
metal gauze بافت توری فلزی
fan tracery طاق توری کاری
flashback screen توری مانع شعله
macrame knot گره توری بافی
lattice network شبکه توری منظم
star thistle قنطوریون ستارهای گل توری
tatting توری حاشیه لباس
tat حاشیه توری گذاشتن
tat توری حاشیه بافتن
gauze brush زغال توری شکل
gauze نوعی بافت توری
wire netting بافت توری سیمی
Lattice [order] توری [ترتیب] [ریاضی]
wracks توری مشبک اشغال گیر
wracked توری مشبک اشغال گیر
racks توری مشبک اشغال گیر
trampolines توری که در اکروبات از ان استفاده میکنند
racked توری مشبک اشغال گیر
picot حلقه زینتی توری بافی
filet توری دارای اشکال مربع
trampoline توری که در اکروبات از ان استفاده میکنند
tat دارای حاشیه توری کردن
macrame توری ضخیم و ریشه دار
to raise the v توری یانقاب ازروی برداشتن
penicillate دارای شبکه توری فریف
tiffany پارچه توری ابریشمی نازک
caul نوعی روسری مشبک توری
rack توری مشبک اشغال گیر
bobbinet نوعی توری نخی یا ابریشمی
the drop the veil توری یانقاب خودراپایین انداختن
grillage زمینه و طرح مشبک توری و غیره
lattic-moulding [ابزار بند مشبک یا توری مانند]
screens تور سیمی پنجره توری دار
screen تور سیمی پنجره توری دار
goffer اهنی که باان توری راچین میدهند
screened تور سیمی پنجره توری دار
live bag توری که ماهی را در زیر اب زنده نگهمیدارد
screening, screenings تور سیمی پنجره توری دار
mignonette یکجور توری فریف سبز مایل به سفید
racking تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
mechlin توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
gynaecic زنانه
wifely زنانه
unmanly زنانه
gynecic زنانه
feminine زنانه
femininely زنانه
womanly زنانه
womanish زنانه
centaury گیاه سن توری که از ریشه آن رنگینه زرد به دست می آید
side-saddle زین زنانه
mantua maker خیاط زنانه
seamstress خیاط زنانه
couturiere زنانه دوز
smock روپوش زنانه
side saddle زین زنانه
petticoat زیرپوش زنانه
mantles شنل زنانه
unisex زنانه - مردانه
mantle شنل زنانه
womanlike مثل زن زنانه
couturier خیاطخانه زنانه
couturiers خیاطخانه زنانه
women's apartments قسمت زنانه
womanliness صفات زنانه
smocks روپوش زنانه
petticoats زیرپوش زنانه
tunc بلوز زنانه
cymar زیرپیراهنی زنانه
mantua maker زنانه دوز
bandeau نوارکلاه زنانه
ladies' room مستراح زنانه
shirtwaist بلوز زنانه
headdress روسری زنانه
dress goods قماشهای زنانه
dress making زنانه دوزی
feminization زنانه شدن
feminity حالت زنانه
scanties تنکه زنانه
camisole زیرپوش زنانه
scanties شورت زنانه
feminineness حالت زنانه
handbags کیف زنانه
head-dresses روسری زنانه
handbag کیف زنانه
cestus کمربند زنانه
sidesaddle بازین زنانه
sidesaddle زین زنانه
seamstresses خیاط زنانه
dressmakers خیاط زنانه
dressmaker خیاط زنانه
hen parties مهمانی زنانه
hairdos ارایشگر زنانه
pelisse خرقه زنانه
pillion زین زنانه
distaff side طرف زنانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com